نگاهی به یک گفت‌و‌گو از پس نیم قرن (روزنامه همدلی ص فرهنگ و هنر 27 مهر ماه 1395)

روشنفکر ایرانی تماشاچی جامعه‌اش است

روژا پیران ـ فروغ فرخزاد تنها یک شاعر نبود، بلکه او در طی عمر کوتاهی که در این سرزمین و میان مردمانش زیست، نمادی از طغیان‌ زنی شد که در انقیاد فرهنگ متحجر و مرد‌سالارانه جامعه ایرانی محصور شده بود. او به تنهایی تاوان همه پرده‌دری‌ها و سرکشی‌هایش را داد و موج انتقادها را تا به امروز تاب آورد. با این همه در میان عاشقان ادبیات و فرهنگ، فروغ نماد و نماینده نسلی بوده و هست که می‌خواست آزاد باشد، آزاد زندگی کند و آزادانه بمیرد. مرگ زودهنگام فروغ چنان فضای ادبی معاصرش را متاثر ساخت که اغلب روشنفکران و دوستانش را در بهت و حیرت فروبرد. همین امر مجالی نداد تا فروغ اندازه هم‌نسلانش کتاب و شعر از خود برجای بگذارد و در فضای ادبی حضوری بیشتر داشته باشد، با این همه همان چند دفتر شعر و تنها فیلمی که از او به یادگار مانده است؛ چنان جایگاهی به او داده که تا به امروز کمتر هنرمند و شاعری بدان دست می‌یابد. متاسفانه صدا و تصویرهای زیادی از فروغ در دسترس نیست، اما یکی از باارزش‌ترین مستنداتی که درباره او موجود است، گفت‌و‌گوی برناردو برتولوچی با این شاعره شهیر ایرانی است. فروغ اگر زنده بود اکنون هم‌سن برناردو برتولوچی کارگردان نام‌آور سینمای ایتالیا بود و شاید آوازه اش از او هم بلندتر می‌بود. برتولوچی در نیمه اول سال 1345 چند ماه قبل از حادثه مرگ فروغ به ایران آمد. آن دو علایق کم و بیش مشترکی داشتند: شعر می‌سرودند و فیلم می ساختند و همچون روشنفکران عصر خود در نسبتی تنگاتنگ با سیاست و جامعه خود بودند. برتولوچی به ایران آمده بود تا فیلم مستندی را برای شرکت‌ نفت بسازد و به واسطه آشنایی‌اش با ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد در جشنواره پزارو بار دیگر با فروغ دیدار و گفت‌وگو کرد. گفته می‌شود که فیلم‌بردار برتولوچی از گفت‌وگوی آنها در سازمان فیلم گلستان فیلم‌برداری کرده است، ولی تا به امروز اثری از آن به‌دست نیامده است، با این همه نواری از این گفت‌وگو موجود است. در این نوار برتولوچی به فرانسه از فروغ سه سوال می‌پرسد و فروغ هم به فارسی پاسخ می‌دهد. آنچه در ادامه می‌خوانید، متن این گفت‌وگواست که عینا از روی نوار پیاده شده و اصالت بافت جمله‌ها و همین‌طور لحن فروغ حفظ شده است. چه رابطه‌ای میان روشنفکران ایرانی با مکتب‌های ادبی و همچنین با مردم‌شان وجود دارد؟ اصولا رابطه میان افراد یک جامعه موقعی می‌تواند ایجاد شود که یک رابطه معنوی و یک مقدار ایده‌آل‌های معنوی ــ ایده‌ال‌های مشترک معنوی توی جامعه وجود داشته باشد و در جامعه ما فعلا یک چنین حالتی اصلا نمی‌تواند وجود داشته باشد. برای اینکه ما در یک دوره تحول زندگی می‌کنیم، دوره‌ای که مقدار زیادی از مسائل اخلاقی و تمامی مفاهیم اخلاقی ــ هر چیزی که به اصطلاح پیش از این سازنده جامعه سازنده روحیات جامعه ما بوده است ــ اینها همه به هم ریخته‌اند و حالا چیزهای مختلفی جای آنها را گرفته‌اند. حتی در میان روشنفکران ما هم هنوز رابطه‌ای شکل نگرفته است. به‌خاطر اینکه گفتم که آن چیزی که می‌تواند این رابطه را ایجاد کند و یک هماهنگی است در یک سلسله افکار ـ ایده‌ال‌ها ـ آرزوها ـ هدف‌ها و خواست‌ها که وقتی این هماهنگی وجود نداشته باشد طبیعی است که این رابطه هم نمی‌تواند بوجود بیاید. و بنابراین اصلا رابطه‌ای نیست. یک روشنفکر ایرانی تماشاچی جامعه‌اش است. جامعه‌ای که تقریبا بهش پشت کرده. روشنفکر آدمی است که در درجه اول یک فعالیت‌هایی می‌کند برای یک مقدار پیشرفت‌های معنوی. به این آدم‌ها بیشتر میشود گفت روشنفکر تا آدم‌هایی که یک سلسله فعالیت‌های مثلا تکنیکی می‌کنند. نظیر فعالیت‌های اقتصادی. فعالیت می‌کنند برای مثلا بالا رفتن یک ساختمان. بوجود آوردن یک کارخانه. بوجود آوردن یک سلسله چیزهایی که یک مقدار رفاه اقتصادی تو زندگی مردم ایجاد میکند.رو شنفکر به نظر من آدمی است که فکر می‌کنند برای حل مسایل معنوی زندگی. ما گفتیم روشنفکر ایرانی پس مسئله محلی شد. مربوط می‌شود به ایران. من درباره آنجایی که دارم زندگی می‌کنم و راجع به آدم‌هایی که اطرافم هستم صحبت می‌کنم و این مسئله را قضاوت می‌کنم. به‌نظر می‌رسد که فیلم شما در باره جذام و جذامی‌هاست، اما شما قصد بیان موضوع و مفهومی عمیق‌تر از مسئله جذام داشته‌اید. بله این طبیعی است که اگر من فقط می‌خواستم یک فیلمی راجع به جذام درست کنم خب یک فیلم محدود به مسئله جذام و جذام‌خانه می‌شد. یک فیلم جدی می‌شد، ولی این محل برای من یک نمونه‌ بود. الگویی بود از یک چیز کوچک و فشرده شده از یک دنیای وسیع‌تر با تمام بیماری‌ها، ناراحتی‌ها و گرفتاری‌هایی که در آن وجود دارد و من وقتی که می‌خواستم این فیلم را بسازم سعی کردم که به این محیط با چنین دیدی نگاه کنم. آیا در ایران با مسائل زیادی روبه‌رو هستید؟ طبیعی است. اگر اسم این دوره را بشود گذاشت دوره شلوغ خب پس باید گفت که ما به انتظار نتیجه بالا رفتن این ساختمان‌هایی هستیم که به اصطلاح برای ایجاد یک مقدار پیشرفت مملکت لازم است و منتظر نتیجه این بالارفتن‌ها و این ساختن‌ها هستیم.

غزل

                                           هــادی وحیـدی - زنجان

سایه به چشمت چه زیباست ، ای ماهتاب دمیده

دنبال تو ماه  آمد، تا آفتاب سپیده

حال تو دور است از قال،  ای حافظانه ترین فال

انگور شاهانی سرخ،  آه  ای شراب رسیده

روییده  در باغ گل ها ،  کاشان ندیده  به رویا

در آبگینه به قمصر،  چون تو گلاب کشیده

مجموعه ای از غزل تو،  آهوی بختم گوزل تو

تنگ شراب عسل تو، ای شهد ناب چکیده

عناب خوش طعم و نابی، سرخی به رنگ شرابی

از باغ لبنان و هندی، شیرینی و دست چیده

 

ای ماهتاب دمیده ، سایه به چشمت چه زیباست

سایه به چشمت چه زیباست ، ای ماهتاب دمیده

انوار/ ص آخر روزنامه ایران 30مرداد 1395

فریبا افکاری
استاد کتابداری دانشگاه تهران

به انگیزه تجلیل از «سید عبدالله انوار»
مردی در جست‌و‌جوی گمنامی


«سید عبد‌الله انوار»
متولد 1303 خورشیدی
در تهران، اهل ذوق و علم و ادب، مردی چند دانشی و متواضع وکتابخوان. پدرش مرحوم آقا سید یعقوب انوار شیرازی از احفاد علامه سید نعمت‌الله جزایری فقیه معروف عصر صفوی است.وی مرد دین و سیاست و از آزادیخواهان عصر مشروطه بود.
استاد انوار مردی چند دانشی است با حیطه گسترده‌ای از علوم مختلف پیشینیان و زمانه خود و مسلط به زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسه. وی نسخه‌شناس و فهرست‌نگاری متبحر و کتاب شناسی عالی‌مقام است. نخستین فهرست‌های نسخ خطی کتابخانه ملی ایران به همت او در 10 مجلد به زیور طبع آراسته شد. سندشناسی است قابل و یگانه و پژوهشگر و مقوم اسناد تاریخی در مرکز اسناد و کتابخانه ملی و چهره برگزیده آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی. اهل منطق و فلسفه و ریاضی و هندسه و تاریخ و فقه و اصول است. مصحح تاریخ جهانگشای نادری است. اساس الاقتباس خواجه نصیر در منطق را تصحیح و منتشر کرد.22 جلد کتاب شفای بوعلی را به فارسی شرح و ترجمه کرده و آن را در بخش منطق و طبیعیات با اصل متن ارسطو به زبان انگلیسی و فرانسه تطبیق داده است. شرح و توضیح حکمة الاشراق سهروردی و رفع مشکلات دانشنامه علایی و شرح و توضیح سه اثر مهم اصول فقه شیعی از میرزای قمی، شیخ مرتضی انصاری و ملا محمد کاظم خراسانی را در کارنامه پربار و درخشان علمی خود دارد.
 تهران شناسی‌اش شهره آفاق است و مقالاتش در معرفی «باغ نگارستان» و «لاله زار» و «باغ سردار» و «غرب خیابان فردوسی جنوبی» که در «کتاب تهران» به چاپ رسیده، گرد زمان از وقایع و ماجراهایی که بر هر کوی و برزن رفته است می‌سترد و بینش سیاسی وشناخت رجال عصر قاجار و پهلوی وقایع تاریخی که بویژه پس از مشروطیت خود شخصاً مشاهده کرده، بخش مهمی از تاریخ شفاهی ایران است که درذهن و سینه دارد. در حوزه ادبیات10 مجلد از لغت نامه دهخدا شامل تمامی حرف «خ» و یک جلد از حرف «ک »را تدوین کرد و شروح بسیاری بر دواوین ادبی نگاشته است و خود نیز اشعاری وزین می‌سراید.  پژوهشگر و متخصص رسالات کهن و متون موسیقی است از شناخت درةالتاج قطب‌الدین شیرازی گرفته تا ترجمه و شرح موسیقی کبیر فارابی و ترجمه و تصحیح کتاب شرح مبارک شاه بخاری که جایزه کتاب سال را کسب کرد. کتابخانه‌های ملک، ملی، مرکز اسناد و کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه و موزه تاریخ علوم پزشکی و فرهنگستان هنر نیز همواره از مشاوره‌های علمی استاد بهره‌مند شده‌اند.عمرشان دراز باد.
آیین بزرگداشت «سید عبدالله انوار» درهمایش «ابوعلی سینا؛ حکیم هزاره‌ها»، شنبه 30 مرداد ساعت 18 در فرهنگسرای ابن‌سینا واقع در شهرک غرب، فاز یک، خیابان ایران‌زمین شمالی برگزار می‌شود.

 

آرشیو موسیقی/ روزنامه شرق 26 مرداد 1395 ص 9

یکی از آرشیوهای باارزش موسیقی پیدا شد

موسیقی ایرانیان: برزگ‌ترین آرشیو موسیقی ایران در شهرری در حال نگهداری است، شهری که از قدیم‌الایام مهد هنرمندان و هنردوستان تهرانی بوده و بسیاری از هنرمندان تهران که از اسم و رسم پرافتخاری برخوردارند، مدت‌ها در شهرری ساکن بوده‌اند. در اکثر آثار موسیقی قدیم ایرانی نام یک هنرمند از شهرری دیده می‌شود، هنرمندانی چون فرهنگ شریف، رضا منفرد، محسن حسن‌زاده، قاسم غلامعلی، محمد شریفی، جمال جهانشاد، قاسم علوی و بسیاری از نوازندگان چیره‌دست سازهای ایرانی از این منطقه باستانی از تهران سربر آورده و شهره آفاق شده‌اند. این‌بار پس از حدود ٤٠ سال، آرشیو گمشده موسیقی ایران شامل کامل‌ترین برنامه گلها، تک‌نوازان و بزم شاعران و برنامه‌های طنز و شاد و شما و رادیو با حضور استادان برجسته موسیقی کشور و تعداد بسیار زیادی از تصنیف‌ها و ترانه‌های ناشنیده اعم از سنتی و پاپ و کوچه‌بازاری و بسیاری از قطعات مذهبی آیینی ضبط‌شده در دهه ٤٠ تا ٥٠ به همت «علی دولو» در شهرری جمع‌آوری شده است. حسین خواجه‌امیری (ایرج) ضمن تشکر از «علی دولو» درباره جمع‌آوری این آرشیو به خبرنگار «موسیقی ایرانیان» می‌گوید: «در روزگاری که هنرمندان ایرانی به موسیقی غربی رو آوردند و ازبین‌رفتن آثار قدیمی خم به ابروی خیلی از انسان‌ها نمی‌آورد. هنرمندی از دیاری که در جنوب تهران است، فرهنگ و هنر این کشور را زنده نگه داشته است. شهرری هنرمندان پرآوازه‌ای در خود جای داده، در زمینه آواز ایرانی نیز استاد فرزین ذوالقدر مدتی است که نسبت به حفظ فرهنگ و تمدن ایرانی اهتمام ورزیده، به نظرم بازتاب و بازخورد جمع‌آوری این آرشیو در اذهان عمومی و بالاخص در ورطه جاودانگی مؤثر خواهد بود».علی دولو (نوازنده و پژوهشگر موسیقی) که مالکیت این آرشیو را به عهده دارد و خود نیز با وجود سن‌وسال کم‌ سابقه طولانی در زمینه نوازندگی سازهای کوبه‌ای در رادیو و تلویزیون ایران دارد، در این‌باره می‌گوید: «چرا مردم ایران فکر می‌کنند موسیقی ایرانی فقط برنامه گلهاست، این برنامه گلهایی که در اختیار مردم است هیچ هویتی از ایرانیان به معرض نمایش نمی‌گذارد. چراکه کلا ناقص ارائه شده، وقتی که برنامه ٣٠ دقیقه‌ای گلها تبدیل به ٢٧ دقیقه می‌شود یعنی دور ضبط تند بوده و این خود مشکلاتی را در گام آهنگ و صدای خواننده به وجود می‌آورد و برعکس وقتی یک برنامه ٣٠ دقیقه‌اي به ٣٢ دقیقه افزایش پیدا می‌کند، باز هم مشکلات را برای آن اجرای استادانه و کم‌نظیر به وجود می‌آورد. بعضی آثار ضبط‌شده در گلها بی‌هویت هستند چراکه نوازنده‌ها و خواننده ناشناس قلمداد شده‌اند، ولی به حق این‌گونه نیست، برنامه‌هایی مانند تک‌نوازان، گلهای جاویدان، گلهای صحرایی، برگ سبز و... فقط بخشی از موسیقی و فرهنگ ما را به نمایش می‌گذارند ولی اگر با دقت به این مقوله نگاه کنیم متوجه آثار زیبای آیینی و روحوضی و انواع سیاه‌بازی و موسیقی فولکلور و حتی تعداد زیادی از آثار کوچه‌بازاری می‌شویم که کسانی اجرا کرده‌اند که طرفداران بسیار زیادی را در زمان خود داشته‌اند». او در ادامه می‌گوید: «با اندکی دقت در این آرشیو متوجه می‌شوید حدود ٨٠ درصد آهنگ‌های اجرا شده توسط خوانندگان در سه دهه گذشته تکراری بوده و اصل آهنگ را یک ناشناس در زمان‌های قدیم اجرا کرده و با بسیاری از آهنگ‌های ایرانی که در زمان‌های قبل از انقلاب ساخته و ضبط شده و هنوز مردم این کشور زمزمه می‌کنند، اصلا اصالت ایرانی نداشته و در آلبوم‌های ارمنی، ترکیه‌ای و یونانی می‌توان اصل این آهنگ‌ها را شنید و آهنگ‌ساز به هیچ عنوان نمی‌توانست روزی را تصور کند که راز سربه‌مهرش فاش شود».

کافه نادری / منبع روزنامه ایران روز دوشنبه 25 مرداد1395 ص آخر

مهران بهاری
کارشناس هتلداری از دانشگاه گلاسکو

تجربه <کافه نادری>
تکرار شدنی است؟
از همان زمانی که انگلیسی‌ها برای واردات چای به ایران، ذائقه و سلیقه ما ایرانی ها را از قهوه به چای تغییر دادند و قهوه خانه‌های آن زمان، پذیرای این میهمان تازه وارد شدند، سده‌ها گذشت و گذشت این زمان طولانی نه تنها از اعتبار و کاربرد آن نکاست بلکه بر محبوبیت مکان عرضه آن نیز افزود، همان قهوه خانه‌هایی که بنا به نوشته «جعفر شهری» در کتاب خود با نام «تهران در قرن سیزدهم» دانشگاه تربیت اخلاق و سلوک مردم چه خوب و چه بد که افراد مختلف جامعه را در خود جمع می کرده است. بعدها شکل مدرن و غربی آن با نام «کافه» با همه مؤلفه‌ها و ساختار جدیدش  به جزء لا ینفک فرهنگ ایرانی بدل شد و ادبیات معاصر ما به یکی از این کافه‌ها موسوم به کافه نادری، سخت بدهکار است. کافه نادری که در سال ١٣٠٦ توسط یک مهاجر ارمنی در قلب تهران، بنا شد سال‌ها پاتوق ادیبان و روشنفکران همچون سهراب و فروغ و صادق هدایت.... بوده و انصافا این مکان بخش زیادی از شهرت کنونی‌اش را از اعتبار و وجاهت این افراد وام گرفته است. به نظر می رسد در سال های اخیر، با توجه به گرایش نسل جوان و تحصیلکرده به این گونه اماکن، اما هنوز نیز فاکتور زایش فرهنگی و هنری در بیشتر کافی شاپ‌های ایران مغفول مانده است، حال آنکه با کمی تأمل و دلسوزی، می توان از این فضای محبوب بین قاطبه جوانان، به راحتی برای احیای سنت های فراموش شده در قهوه خانه‌ها از جمله نقالی و شاهنامه خوانی مدد جست. از سوی دیگر طراحی دلپسند و هنرمندانه در و دیوار و چیدمان میز و صندلی برای گرمتر شدن فضای داخلی کافی شاپ‌ها لازم است که ضمن تعلق به جامعه جهانی، می‌توان فرهنگ اصیل و بکر ایرانی‌مان را پاسداری کنیم. در این میان حضور چهره‌های هنری کشور که به قول قیصر امین‌پور در نوع خودشان امضای شخصی و شناسنامه هنرشان هستند برای خوانش شعر و داستان های ایرانی و خارجی دست کم یک روز مشخص در هفته می تواند در بارور ساختن فضای اینگونه اماکن تأثیر‌گذار باشد، در حال حاضر برخی از کافی شاپ های موجود در مورد مذکور پیشقراولند. در بازدید از چند کافی شاپ در خارج و بعضاً داخل کشور دیدم که در فضای جلوی دید عموم، کتابخانه‌ای حاوی کتاب و انواع مختلف روزنامه‌های روز با گرایش‌های مختلف سیاسی با چند میز مطالعه قرار داشت که می توان زمان استفاده از آن را مثلاً به یک ربع تا نیم ساعت اختصاص داد همزمان اینکه موسیقی سنتی هم به آرامی پخش می‌شود. به هر روی متولیان فرهنگ چه در وزارت فرهنگ و چه در آموزش و پرورش می توانند از این فضاهای موجود به نفع ارتقای سطح دانش یاری گرفته و اینچنین زنگ تفریح ذهنی خوبی را شکل دهند.  می توان با همین کارهای به نظر ساده، برای نسل فردای کشورمان خاطره‌سازی کنیم همان‌طور که برای ما کافه نادری به کلیشه‌ای‌ترین نوستالژی تهران تبدیل شده است.

 

بزرگ نمایی کوچک نمایی

دلنوشته برای کیارستمی

 

عبدالجبار کاکایی*

معصومیت پنهان شده در نهاد جامعه ایرانی حس بومی در روابط افراد جامعه و استفاده از ظرفیت سینما برای نشان دادن دردها و زخم‌ها کشف بزرگی بود که نسل من از کیارستمی آموخت. درست آن کسی بود که طراز فهم ملی از جهان پیرامونم بود نه قدیس نه انقلابی روایتگری صحیح و سالم از لایه‌های تو در توی جامعه ایرانی جمعیت‌شناسی خبره با دوربینی که کاشف رنج روزگارم بوده «خانه دوست کجاست» جهت نگاهم را به سمت این شخصیت تغییر داد؛ البته شعاع انسانی نگاه کیارستمی در مستندها و روایت‌های بومی و غیربومی‌اش پیوسته توجهم را جلب می‌کرد مثل بیضایی و اخوان و سپهری و شجریان و دولت‌آبادی و شفیعی کدکنی دوستش دارم و از زمره سرمایه‌های ملی و میراث فرهنگ و هنر سرزمینم می‌دانمش، از نگاه هوشمندانه‌اش به حافظ و سعدی تا روایت هنر عکاسی‌اش در روزگار بحران‌های اجتماعی ستودنی و شایسته تکریم است.

* شاعر

روزنامه ارمان 15 تیر 1395 ص اول

به یاد استاد منوچهر ستوده/ به نقل از روزنامه ایران 29 فروردین 95 ص 8

نصرالله حدادی

پژوهشگر تهران قدیم

درباره بنیانگذار دانش جغرافیای تاریخی ایران ماندنی،

همانند ایران

خاموشی بچه کوچه صدیق‌الدوله بازارچه نواب سرچشمه در بیستم فروردین ماه سال جاری در بیمارستان طالقانی چالوس، به ما می‌گوید: نادره مردی از میان ما رفت که بعید است روزگار بار دگر چنین سترگ‌مردی را به عالم فرهنگ، جغرافیا و تاریخ ایران تقدیم دارد. خاموشی استاد منوچهر ستوده، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر است و همسنگ این بزرگمرد، حضرت استادی، سید‌عبدالله انوار است که باید قدرش را بدانیم و بر صدرش بنشانیم، هرچند که هر دوی این بزرگواران آنقدر علو طبع داشته و دارند که زندگی بی‌پیرایه و خلاصه شده در کتاب و علم و دانش آنها، سرمایه‌ای بس عظیم برای ملت ایران است و امید آن‌که قدر این سرمایه‌های عظیم را بدانیم و به نسل‌های آینده بگوییم چه مردان سختکوشی، با عشق و علاقه، پهنه جغرافیایی ایران را کاویده‌اند و چه سان تاریخ واقعی این مناطق را نوشته‌اند و به یادگار به روزگار ما رسانده‌اند. آیا در روزگار ما کسی پیدا می‌شود، سال‌ها بر پشت اسب و استر نشسته و کوه و کتل و ارتفاعات و جنگل و دشت و دمن را بکاود تا «از آستارا تا استارباد» را بنگارد؟ حضرت استاد منوچهر ستوده که اصالتاً مازندرانی و اهل نور بود، شاید به خاطر تعلق خاطر به سرزمین نیای خود، این مجموعه سترگ را فراهم آورده باشد، اما در کارنامه درخشان او در کنار تاریخ گیلان و دیلمستان، فرهنگ نایینی، تاریخ بدخشان، تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس، جغرافیای تاریخی شمیران و... نیز دیده می‌شوند و مجموعه 52 جلدی کتاب‌های ایشان شامل تمامی پهنه ایران بزرگ است و نشاندهنده عمق علاقه استاد فقید به ایران و ایرانی است. یکی از خصوصیات بارز استاد ستوده، صراحت لهجه وی بود و برای شرکت در مراسم بزرگداشت استاد فقید سعید، زنده‌یاد ایرج افشار چند ساعتی بیش در تهران اقامت نکرد و سریع به «متل‌قو» و یا به قول امروزی‌ها «سلمان شهر» که مازندرانی‌های اصیل آن را «ساقی کلایه» می‌گویند، بازگشت. خوب به یاد دارم شش، هفت سال پیش بنا به دعوت «انجمن اهل قلم رامسر» که به منظور بزرگداشت او مراسمی را در هتل رامسر برپا داشته بودند، وقتی از ایشان سؤال کردم: استاد به تهران نمی‌آیید؟ بدون هیچ ملاحظه و پرده‌پوشی فرمودند: مگر دیوانه‌ام که به تهران بیایم، هوای آنجا مسموم است و من نمی‌دانم شما چرا شمال را رها کرده اید؟ هرچند می‌دانستم که ایشان علاقه بسیار زیادی به تهران دارند و در حاشیه آن مراسم، خاطراتی چند از اقامت در محله «همت‌آباد» تهران و خیابان قوام‌السلطنه (سی تیر) را بیان داشتند و می‌دانم که بخش اعظم خاطرات ایشان ثبت و ضبط شده و امید آن‌که هر چه زودتر به چاپ و به دست علاقه‌مندان حضرت استادی برسند و صدالبته گوهری است بی‌همتا، از مردی که بیش از یک قرن زیست و با حافظه‌ای قوی از دنیا رفت. در اواسط سال 1393 کتابی تحت عنوان «زبان مردم طهران» را مشاهده کردم و فقط نام حضرت استادی را بر روی آن نوشته بودند و قدری این‌گونه «جلدآرایی» شک‌برانگیز می‌نمود و وقتی به صفحه اول آن چشمم افتاد، «گردآوری: دکتر منوچهر ستوده» را ملاحظه کردم و نام خانم شیرین دواتی کاظم‌نیا، به عنوان همکار در صفحه اول آمده بود و در صفحه چهارم «تحقیق در بخشی از محله عودلاجان، به راهنمایی استاد معظم جناب آقای دکتر منوچهر ستوده، به سعی: اسدالله کفافی، 46-1345» نیز درج شده بود و سرانجام در صفحه هفتم «زبان مردم طهران» به قلم حضرت استادی بود که در همان یک و نیم صفحه اشاره به زبان مردم تهران داشتند و همان صراحت لهجه را نیز قلمی نموده بودند و اشاره به این مطلب که: «خانه مادری من در محله «سرتخت» کوچه حمام نواب بود. این اراضی جزو «باغ پسه (= پسته) بک» بود که کم‌کم تبدیل به خانه و دکان و بازارچه شده بود. برای شناسایی این منطقه، هنگامی که در دانشگاه الهیات و معارف اسلامی، جغرافیای تاریخی تدریس می‌کردم، به یکی از شاگردان خود - اسدالله کفافی - گفتم که همت نموده و مطالب روی زمین ریخته را گردآوری کند و روی کاغذ بیاورد و به خانه‌ها و دکان‌ها و مساجد و تکیه‌ها و سایر بناهای عمومی بپردازد و شرحی درباره هر یک بنویسد. نامبرده این تکلیف را پذیرفت و بخوبی از عهده انجام آن برآمد. چون در دوران تدریس من بهترین رساله‌ای بود که در این زمینه تهیه شده بود، در این مقدمه گنجاندم تا راهنمای شاگردان دیگر باشد.» آنچه را که مرحوم استاد ستوده در مقدمه کتاب و در مورد آبریزگاه‌های عمومی طهران قدیم، تحت عنوان «چرتیزه» آورده‌اند، واژه‌ای است که در طالقان «چُر» گفته می‌شود و در سمنان نیز «دَچُریم» می‌گویند هرچند که نسل امروز تهرانی‌ها وطالقانی‌ها و سمنانی‌ها با این کلمات و اصطلاحات کاملاً غریبه‌اند و فراموشی زبان مادری مشترک ما ایرانی‌ها و عدم به کارگیری واژه‌های اصیل فارسی کمترین رهاوردش بیگانگی با فرهنگ اصیل ماست و طبیعی است که جایگزین آنها کلمات بی‌سر و ته فرنگی و واژه‌های اختراعی! بدون ریشه و اصالتی است که هر روزه شاهد به‌کارگیری آن در محاوره عامه هستیم. در این کتاب با واژه‌هایی آشنا می‌شویم که با اندکی غور و بررسی می‌توانیم دریابیم در هجوم رسانه‌ها طی 70 سال گذشته، چگونه کلمات و اصطلاحات رنگ باختند و زبان مردم تهران از حلاوت و صلابت افتاد. اشاره‌ای دارم به برخی کلمات و واژه‌های از ذهن رفته در این کتاب: پرپرک می‌کنه: نوعی درد است که با ضربان قلب ارتباط دارد. پُرگفتن به قرآن خوشه: زیاد قرآن خواندن خوش است، در خطاب به اشخاصی که زیاد حرف می‌زنند. پرگو، ول گو می‌شه: آدمی که زیاد حرف زد، سخنان بی‌اساس می‌گوید و اشاره به یک گذر که امروز فقط نامی از آن در کتاب‌ها باقی مانده: پزملو باژمالو: از کلمات دوگانه است و ظاهراً دو تیره کولی بوده‌اند که در حوالی چهارراه حسن‌آباد چادر داشته و اراضی آنجا را ضبط کرده و خانه ساخته‌اند و ساکن شده‌اند و باژمالو، همان باجمانلو است که گذری در محله سنگلج داشتند و به هنگام تخریب بخشی از محله سنگلج و خیابان‌کشی‌های جدید - خیابان شاهپور، وحدت اسلامی فعلی - این گذر که در محدوده فعلی پارک شهر قرار داشت، کاملاً از بین رفت و باژمالو و باجمانلو، هر دوبه تاریخ پیوستند.از این‌گونه اصطلاحات و نشانی‌ها در تمامی آثار حضرت استادی، به فراوانی می‌توانید پیدا کنید. نام و آثار استاد ستوده، همواره و همیشه در ذهن و خاطره ایران و ایرانی باقی خواهند ماند. منوچهر ستوده ماندنی است، برای همیشه، همچون ایران. سترگ و دوست‌داشتنی، همانند آب‌های نیلگون خلیج فارس، شرجی خوزستان، باران گیلان، زبان آذری، صفای کرد و کردستان، سادگی و صفای بلوچ‌ها و سیستانی‌ها، بی‌پیرایگی لرها، یزدی‌ها، کرمانی‌ها، سمنانی‌ها، لهجه قزوینی‌ها و جای جای ایران عزیز، با تمام ویژگی‌های فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی‌اش. روانش شاد که باید افسوس از دست دادنش را همواره به دل داشته باشیم.

آستانه تجدد

استاد بزرگوار و پژوهشگر ارجدار داود فیرحی ، زنجانی و روحانی اند و برای اهالی فرهنگ و نظریه های سیاست نامی آشنا. تازه ترین کتاب ایشان با عنوان " آستانه تجدد" به تازگی از سوی نشر نی منتشر شده است، معرفی این اثر گران سنگ را از روزنامه ایران(18/فروردین/95 ص آخر)تقدیم فرهیختگان گرانمایه می کنیم:

کتاب تازه «داود فیرحی» منتشر شد
شرح تازه‌ای بر تنبیه‌الأمه و تنزیه‌الملّه علامه نائینی
شرح رساله تنبیه‌ الامه و تنزیه‌ المله اثر علامه محمدحسین نائینی در کتابی مستقل با عنوان «آستانه تجدد» به قلم داود فیرحی، منتشر شد.
تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله رساله‌ای سیاسی از محمدحسین نائینی در دفاع از حکومت انتخابی و مخالفت با سلطنت مطلقه و حکومت استبدادی است که آن را در ربیع‌الاول ۱۳۲۷ ق. (پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و پیش از فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان) نوشت و در همان سال در بغداد به چاپ رساند این کتاب مورد تأیید محمدکاظم خراسانی و عبدالله مازندرانی دو فقیه معروف آن زمان نیز قرار گرفت.
عنوان کامل کتاب را «تنبیه ‌الامه و تنزیه ‌المله فی لزوم المشروطیه الدوله المنتخبه لتقلیل الظلم علی أفراد الأمه و ترقیه‌المجتمع» نیز ثبت کرده‌اند. تنبیه‌الأمه و مؤلف ارجمندش نماد مکتبی فقهی - سیاسی شد که بیان دینی از آزادی و دموکراسی در مذهب شیعه فراهم می‌کرد و یا حداقل مقدمات چنین مهمی را تدارک می‌دید. به همین دلیل است که تنبیه‌الأمه در مرکز مناقشات معاصر ما، درباره‌ استبداد و مردم‌سالاری از یک‌سو، و نوگرایی مذهبی و سکولار از سوی دیگر نشسته و در این چهار سوق، همزمان مورد توجه علاقه مندان به مذهب، سیاست، تاریخ و ملیت قرار گرفت و «جاذبه و دافعه» پردامنه‌ای برانگیخت.
بحران اندیشه و سیاست در ایران معاصر، و اهتمام و توسعه علوم انسانی در سطوح آموزش عالی، موجب اقبال روزافزون به تاریخ اندیشه سیاسی معاصر گردید و باز هم تنبیه‌الأمه نائینی اهمیت مضاعفی از دیدگاه رابطه دین و دموکراسی پیدا کرد. اما ادبیات کتاب نائینی چنان فشرده و دشوار است که خواننده و پژوهشگر امروز را با مشکلات جدی مواجه می‌کند.
مؤلف در این کتاب کوشیده است با توضیح واژگان در کنار متن و شرح و تحشیه تنبیه‌الأمه‌اندیشه مکنون در آن را بازنماید و امکانات و تنگناهای این اثر مهم را در راستای رابطه دین و دموکراسی و به‌طور کلی، دین و دولت مدرن آشکار سازد.
کتاب «آستانه تجدد(در شرح تنبیه‌الأمه و تنزیه‌الملّه»، در ۶۲۸ صفحه و به بهای 40 هزار تومان، از سوی نشر نی، به طبع رسیده است.

درباره خالق " فیل در تاریکی" به نقل از روزنامه ایران ص آخر 15 فروردین 94

ادیبی که «زبان» را عنصر گوهرین می‌دانست



 حسن میرعابدینی
منتقد ادبی

«قاسم هاشمی‌نژاد» که عصر جمعه سیزدهم فروردین دار فانی را وداع گفت، در حوزه‌های مختلف ادبیات، نقش تأثیرگذاری داشت که البته کمتر مورد توجه و مداقه قرار گرفته است. چه آنکه او اهل بده و بستان‌های مطبوعاتی نبود و به همین سبب هم، کمتر به او و آثارش پرداخته شد گرچه این، هیچ از ارزش کار او کم نمی‌کند.
او را بیشتر می‌توان حول دو شخصیت بررسی کرد؛ منتقد ادبی و داستان‌نویس. هاشمی‌نژاد به عنوان یک منتقد ادبی، در برهه اردیبهشت 1348 تا دی 1349، مسئول صفحه «عیارسنجی کتاب» در روزنامه آیندگان بود که به نقد کتاب می‌پرداخت. مجموعه مطالبش در آن زمان، چنان از غنا برخوردار بود که وقتی سال گذشته، تحت عنوان «بوته بر بوته»، در قالب یک کتاب منتشر شد، نشان داد که همچنان پس از نزدیک به نیم قرن، تازه است. او از منتقدان خوبی بود که برخلاف دیگر ناقدانِ آن سال‌ها، بدون آنکه بخواهد نظریه را مکانیک‌وار به متن الصاق کند، می‌کوشید متن را بر پایه نظریه نقد کند.
وجه دیگر هاشمی‌نژاد، داستان‌نویسی او است. او در داستان کوتاه «خیرالنساء» به زندگی مادر‌بزرگ خود پرداخت که البته کمتر مورد توجه قرار گرفت. لابلای این داستان، آمیخته با مفاهیم عرفانی بود و نکته مهم دیگر نثر آن است که هماهنگ با مضمون داستان و فضای طبیعی و عرفانی که به آن می‌اندیشد، پیش می‌رود. اما رمان «فیل در تاریکی» او را شاید بتوان اولین داستان پلیسی متعالی در ایران دانست. زیرا می‌‌توان از سال 1300 به این سو، داستان‌های پلیسی را سراغ گرفت اما او در اثر خود، شگردهایی به شکل امروزی را بکار گرفت که نتیجه آن، موفق بود. اگرچه هاشمی‌نژاد را کمتر از جنبه داستان‌نگاری‌اش، مورد عنایت قرار داده‌اند.
او از آن دست چهره‌های روز نبود که بسرعت مطرح می‌شوند و در گذر زمان، اثر کمی از آنها باقی می‌ماند  بلکه به مرور ایام، تأثیرگذاری‌شان، بیشتر رخ نمون می‌کند. آثار دیگر هاشمی‌نژاد چون «کارنامه اردشیر بابکان» - که برگردان از متن پهلوی است - و نوشتارهای دیگرش در عرصه عرفان و تصوف مانند «سیبّی و دو آینه: در مقامات و مناقب عارفان فَرَه‌مند» و «کتاب ایوب: منظومه آلام ایوب و محنت‌های او در عهد عتیق»، نشان از توجه به زبان به عنوان عنصر اصلی و گوهرین دارد و کمتر می‌توان در نوشته‌هایش، شلختگی زبانی یافت. از سوی دیگر، چه در نقدنویسی و چه در داستان‌نگاری‌اش، موضوع و مضمون، همخوانی و همسانی دارد. او بر این اعتقاد بود که باید به زبان احترام گذاشت و واژگان را حساب شده خرج کرد. حتی کنکاش در متون ادبیات کلاسیک را هم برای غنی‌تر کردن زبان امروز، مورد توجه داشت. هاشمی‌نژاد البته در شعر و داستان کودک هم دستی بر آتش داشت که نمونه آن «توی زیبایی راه می‌روم» است و می‌کوشد زبان کودکانه را متناسب با اشعار دربیاورد.
قاسم هاشمی‌نژاد که همراه با نقد جدید، مسائل زبان را هم در نظر داشت، چون برخی از منتقدان دانشگاهی، تاریخ و اجتماع را از نقد منفصل نمی‌کرد و کاش آثارش، بیشتر و بهتر، مورد بررسی قرار گیرند.

 

ایرج افشار

به بهانه ششمین سال فراق «ایرج افشار» ایران‌شناسِ عاشق

ابوطالب میرعابدینی

استاد ادبیات

مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق / دوست را با ناله شب‌های بیداران خوش است

مرحوم ایرج افشار (ایران‌شناس، فرهنگ‌پژوه و نسخه‌شناس) در تهران و در خانواده‌ای فرهنگ‌دوست‌زاده شد. پدرش محمود افشار یزدی هم از شخصیت‌های ایران‌دوست و خوشنام در دوره معاصر بود. ایرج در مدرسه‌های «شاهپور» و «فیروز بهرام» شهر تهران تحصیل کرد و تحصیلات عالی را با موفقیت در دانشگاه تهران به پایان رساند. او در سال 1343 مدیریت انتشارات دانشگاه تهران را به عهده گرفت و در سال‌های خدمت، کوشش‌های مؤثری انجام داد و در برنامه‌ریزی‌های علمی و فرهنگی با چنان دقتی عمل می‌کرد که طرح‌ها و برنامه‌هایش همیشه الگوی سایر نهادها بود. زمانی که ریاست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به ایرج سپرده شد، در تکمیل بزرگترین کتابخانه مرکزی دانشگاهی در کشور بسیار موفق ظاهر شد. انتشار مجله آینده و ادامه راه پدر یکی از بزرگترین کارهای او بود. ضمناً مسئولیت انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار را هم برعهده داشت و با چاپ کتاب‌ها و مقالات تحقیقی زمینه مطالعات ایران‌شناسی را وسعت بخشید. ایرج در طول زندگی فرهنگی خود با نشریات متعددی مثل یغما، میراث، کلک، بخارا و... همکاری داشت که اکنون بخشی از کارنامه فرهنگی او را در این نشریات می‌توان بررسی کرد. ویژگی کار فرهنگی ایرج این بود که عاشقانه کار می‌کرد و در هر سمت و مسئولیتی که قرار می‌گرفت در راستای فعالیت‌های فرهنگی، فضایی برای توسعه همکاری میان نهادهای فرهنگی ایجاد می‌کرد. او در تألیف آثار ممتاز فرهنگی در کنار شخصیت‌های کم‌نظیری مانند محمد علی اسلامی ندوشن و عبدالحسین زرین‌کوب قرار می‌گیرد، که در دوره معاصر شاخص‌ترین نویسندگان فرهنگی کشور ما هستند. ایرج و دوستان دانشمندش (احمد تفضلی و پرویز رجبی) در زمینه ایران‌شناسی و فرهنگ‌پژوهی با تمام وجود و بی‌هیچ چشمداشتی کار می‌کردند. به اعتقاد من، معرفی آثار و خدمات آنها به جوانان و دانشجویان ایرانی وظیفه امروز دانشگاهیان و مطبوعات فرهنگی است تا نسل جوان با ویژگی‌های علمی و اخلاقی آنها بهتر آشنا شود. یکی از آخرین مقالات او هم مقاله‌ای مفصل در دفاع از نسخه حافظ (به کوشش دکتر علی فردوسی) بود و باوجود برخی اظهاراتی که مطرح می‌شد، مهر تأیید خود را بر کاری نهاد که دقیق و صادقانه انجام شده بود. ایرج، یکی از بزرگان فرهنگی ما بود که جز به سربلندی ایران و ایرانی نمی‌اندیشید. یادش گرامی باد.

روزنامه ایران ص آخر 18 اسفند 1394

یلدا - به نقل از ص آخر روزنامه ایران 30 آذر 94

شب یلدا

نقشی از شادمانی و امید

 حافظ موسوی
شاعر

 

یلدا در آیین میتراییسم، زادروز تولد مهر یا میترا بوده است. در فرهنگ اسطوره‌های ایران باستان نیز از یلدا به عنوان نماد زایش و تولد و همچنین پیروزی روشنایی به ظلمت و پیروزی اورمزد بر اهریمن یاد شده است. جالب اینکه پیروزی روشنایی بر ظلمت در طولانی‌‌‌ترین شب سال جشن گرفته می‌شود.
یلدا در واقع جشن امید است. امید بر اینکه به هر حال روشنایی بار دیگر به ظلمت غلبه خواهد کرد، چنان که سعدی گفته: «هنوز با همه دردم امید درمان هست/ که آخری بود آخر شبان یلدا را» در ادامه صرف نظر از اهمیت جنبه اسطوره‌ای یلدا و اینکه اسطوره‌ها چگونه در طول هزاران سال، فرهنگ ما را ساخته‌اند و نیز صرف نظر از اینکه نیاکان ما چه دقت حیرت انگیزی در تحولات طبیعت و گردش روز و ماه و سال داشته‌اند. همین که یلدا در زندگی امروز ما نقشی از شادمانی و امید دارد به نظرم بسیار مهم است.
آن طور که برخی آمارها می‌گویند متأسفانه ما ایرانی‌های امروزی برخلاف نیاکان‌مان مردم شادی نیستیم. نیاکان‌مان از هر مناسبتی برای شادمانی و شکرگزاری از طبیعت استفاده می‌کردند و ما از هر فرصتی برای غمگساری و اندوه.
اینکه در سال‌های اخیر بعضی از آیین‌ها بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته‌اند به نظرم واکنشی است و گرچه ممکن است رگه‌هایی از ناسیونالیسم ایرانی در برخی از این اقدام‌ها باشد اما به گمانم این موضوع آنقدر هم اهمیت ندارد که آن انگیزه دیگر، یعنی جستن و پاس‌داشتن مناسبت‌هایی برای شادمانی و امید.
امیدوارم این گفته‌هایم را شعار فرض نکنید، کیست که در این مملکت از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و... که بر مردم وارد می‌شود بی‌اطلاع باشد. با این حال باید به همان بیت سعدی دوباره رجوع کنیم که می‌گوید: «که آخری بود آخر شبان یلدا را» بنابراین شب یلدا را به عنوان نمادی از شادمانی و امید به هموطنان گرامی تبریک می‌گویم.

 

شهرزاد

هم ردیف قله ها، اوج چکــــادی شهرزاد!

آفتابی در هنر، آتش ـ نهادی شهرزاد!

در هزار و یک شبی که بی ستاره مانده است

تو همیشه قصه ها را شهرزادی شهرزاد!

هادی وحیدی

به انگیزه یکصد و هفتمین سال تولد «محمدعلی مجتهدی»

شایسته‌سالار، توصیه‌ناپذیر و اصولگرا

علینقی مشایخی

بنیانگذار دانشکده مدیریت دانشگاه صنعتی شریف

نخستین آشنایی‌ام با دکتر «محمدعلی مجتهدی» به اول مهر سال 1345- روز تأسیس دانشگاه که از سر اتفاق روز تولد ایشان هم بودـ بازمی‌گردد. من جزو نخستین دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر آن زمان) بودم و روز ثبت نام، ایشان- که خود بعدها به ما «آنالیز» درس داد- و چند نفر دیگر با دانشجویان ورودی مصاحبه می‌کرد. هیچ گاه از یاد نمی‌برم شبی را که تا دیروقت مشغول تمرین درس «رسم فنی» بودم. ایشان دفترچه کوچکی در جیب داشت که نام همه 420 دانشجو را نوشته و مواردی کنارشان ذکر می‌کرد. آن شب هنگام خروج از دانشگاه ایشان از دفترش بیرون آمد و با آن لهجه شیرین گیلکی، نامم را پرسید، چند دقیقه با من صحبت کرد و آفرین گویان، چیزی در همان دفترچه نوشت. بی تردید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ایشان، شایسته‌سالار، توصیه‌ناپذیر و اصولگرا بودن بود. حاضر بود 2 هزار تومان شهریه- که آن زمان بسیار زیاد بود- را از دانشجویان مستعد اما مستضعف دریافت نکند و حتی 10 رتبه اول را به رایگان بپذیرد و بورسیه کند اما بنا به هیچ توصیه‌ای، دانشجو نپذیرد. خصیصه دیگر، سخت‌گیری در رعایت انضباط بود. معروف است که می‌گویند صبح ها جلو در ورودی دبیرستان البرز و دانشگاه شریف می‌ایستاد و آنها- چه دانشجو و دانش‌آموز و چه استاد و معلم- که دیر می‌آمدند را مؤاخذه می‌کرد. به همین سبب و البته علاقه صمیمانه‌ای که به توسعه و پیشرفت علمی کشور داشت، طیف وسیعی از افراد برایش احترام ویژه‌ای قائل بودند. به همین اعتبار، دانشگاه صنعتی شریف را پایه‌گذاری کرد و در ایجاد دانشگاه‌های ملی و پلی تکنیک هم مؤثر بود. دبیرستان البرز هم البته به واسطه حضور ایشان، الگویی در ایجاد مدارس ملی (خصوصی) شد و کیفیت آموزش و پرورش را ارتقا بخشید. ناگفته نماند دکتر مجتهدی عاشق ایران بود و اگر می‌شنید هر یک از فارغ‌التحصیلانش ترک وطن کرده، او را مورد گلایه قرار می‌داد که کشور به شما احتیاج دارد و چرا رفته‌اید؟! به واقع علاقه ایشان به این سرزمین و مردمش، بسیار برجسته بود.

روزنامه ایران چهارم مهر 94 ص آخر

گپ و گفت کوتاه با ایسنا

یک منتقد ادبی تاکید کرد: برای مطالعه عمیق به فضای مجازی اعتماد نکنیم.

 

هادی وحیدی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه زنجان، گفت: فضای مجازی شرایطی دارد که سبب شده است نتوان به این فضا اطمینان کرد و بسیار دیده شده است که در این فضا اشعار، داستان‌ها و داوری‌هایی به افراد نسبت داده می‌شود که درست نیست، همین امر سبب می‌شود به راحتی بتوانند شخصی را بزرگ یا کوچک کنند. در واقع برای گرفتن ماهی خود آب را گل‌آلود کنند.

 

وی افزود: مخاطب اصلی ادبیات که در فضای ادبیات و کتاب جدی است نباید در جست‌وجوی منابع خود در فضای مجازی باشد، بلکه باید از این فضا به عنوان زنگ تفریح استفاده کند؛ چرا که فقط کتاب‌های مرجع و آثار منتشر شده از سوی ناشران مطرح قابل استناد است، اگر چه ممکن است مخاطب اصلی احساس کند مطالعه در فضای مجازی خوب است، ولی به زودی این آتش تند فروکش خواهد کرد.

 

این منتقد ادبی خاطرنشان کرد: اعتماد نکردن به فضای مجازی سبب می‌شود مخاطب در مطالعه خود دست به دامن کذب نشود؛ چرا که گاهی در فضای مجازی علمی بلند می‌شود که ممکن است درست نباشد. برای آگاهی‌بخشی به مخاطب عام نیز لازم است رسانه‌ها دست به کار شده و این گروه را آگاه کنند که اصلی‌ترین منبع برای آموزش فضای مجازی نیست.

 

وی اظهار کرد: قطعا اگر یک بیمار به جای استفاده از داروی اصل از داروی بدل استفاده کند بهبود نخواهد یافت. در خصوص کتاب‌خوانی نیز وضعیت همین‌گونه است و بهبود اوضاع مستلزم آگاهی است تا مخاطبان بتوانند راه درست از نادرست را تشخیص دهند. مخاطبان اصلی کتاب نباید به دنبال تن‌پروری باشند، بلکه با مطالعه و آموزش عمیق استعداد خود را پرورش دهند و به خزان تبدیل نکنند.

 

وحیدی تصریح کرد: در این راستا نقش رسانه‌ها بسیار پررنگ است تا با آموزش‌های انجام گرفته به خوبی بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند.

 

به گزارش ایسنا، هادی وحیدی کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی است و از آثار وی می‌توان کتاب‌های «پنجمین فصل تمام سال‌ها« و «باران نخواهد آمد» اشاره کرد.

 

حوالی فرهنگ

حدود 60 میلیون شاعر!

یزدان سلحشور

روزنامه ایران 16 تیر ص آخر

روزگاری بود که شعر، هنر اول ما بود اما حالا نیست. روزگاری بود که یک شاعر برای اینکه توسط جامعه ادبی پذیرفته شود حتی اگر از سنین کودکی هم شروع می‌کرد، لااقل باید 15 تا 20 سال توی صف می‌ایستاد تا او را به عنوان شاعری تازه‌کار بپذیرند اما متأسفانه الان این طور نیست! [پس این به آن،در!] روزگاری بود که تعداد شاعران ما مشخص بود یعنی شاعر حرفه‌ای برای خودش معنا و مفهومی داشت و در جامعه، جایگاهی و اگر کسانی بودند که طبع شعری داشتند اصلاً روشان نمی‌شد که در محافل ادبی شعر بخوانند و بیشتر، دوستدار شعر معرفی می‌شدند اما حالا هر کسی که در خواستگاری ناموفق بوده یا نمره امتحان کنکورش خوب نشده یا صفحه فیس‌بوک‌اش عکس مقبولی دارد، دست به انتشار نوشته‌هایی می‌زند که خود، شعر می‌داند و گروهی هم پسند می‌کنند و در نتیجه، غیر از جمعیت زیر 6 سال ما، همگی شاعر شده‌اند! ما الان حدود 60 میلیون «شاعر-مخاطب» داریم که معیار تشخیص شعر خوب از بد را، یا یاد نگرفته‌اند یا سرسام گرفته‌اند میان این همه تولید ادبی، یا به عبارت بهتر، غیر ادبی! روزگاری اگر ناشری پیدا می‌شد و کتاب شعری را «منتشر می‌کرد» افتخار بزرگی بود برای «شاعری نوآمده»؛ الان بخش اعظم ناشران ما هزینه چاپ را می‌گیرند و کتاب را صرفاً «چاپ می‌کنند» نه منتشر![یعنی از پخش کتاب خبری نیست و خود شاعر باید پخش‌کننده کتابش باشد] ناشران اندکی هم هستند که برای همین روند غیرحرفه‌ای، لااقل کارشناس دارند و پایین‌تر از استانداردهای ادبی مورد نظرشان، کتابی را چاپ نمی‌کنند، ولو اینکه صاحب کتاب بخواهد پول زیادی هزینه کند. وضعیت خوبی نیست یعنی آن قدر وضعیت بدی‌است که اگر شاعر خیلی بااستعدادی هم باشی، در انبوه تولیدات سالانه نشر گم می‌شوی.حمید رضا شکارسری [با سابقه چهار دهه فعالیت در حوزه شعر و نقد] در این باره می‌گوید: «این ناهنجاری‌ها پروسه‌ای است که از کتاب‌نخوانی جامعه ما آغاز می‌شود و با معضل آنچه بحران مخاطب نامیده می‌شود، گسترده شده است. با توجه به این مشکلات است که شاعران جوان حاضرند با پول خود کتاب‌های‌شان را چاپ کنند؛ کاری که در هیچ جای دنیا اتفاق نمی‌افتد و در هیچ جای دنیا انتشار کتاب به این آسانی و ارزانی نیست. اما با‌وجود این موضوع، ناشران تصمیم می‌گیرند که پول بگیرند و کتاب شاعران جوان را چاپ کنند.» باید فکری کرد البته نمی‌دانم چه فکری!

یکم اردی بهشت روز عزیز سعدی مبارک.

شاعر عاشقانه و معشوق ملموس زمینی که تا دوره معاصر چنین نبوده است...

غزلی از او:

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم

چو التماس برآمد هلاک باکی نیست

کجاست تیر بلا گو بیا که من سپرم

ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح

بر آفتاب که امشب خوشست با قمرم

ندانم این شب قدرست یا ستاره روز

تویی برابر من یا خیال در نظرم

خوشا هوای گلستان و خواب در بستان

اگر نبودی تشویش بلبل سحرم

بدین دو دیده که امشب تو را همی‌بینم

دریغ باشد فردا که دیگری نگرم

روان تشنه برآساید از وجود فرات

مرا فرات ز سر برگذشت و تشنه‌ترم

چو می‌ندیدمت از شوق بی‌خبر بودم

کنون که با تو نشستم ز ذوق بی‌خبرم

سخن بگوی که بیگانه پیش ما کس نیست

به غیر شمع و همین ساعتش زبان ببرم

میان ما بجز این پیرهن نخواهد بود

و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم

مگوی سعدی از این درد جان نخواهد برد

بگو کجا برم آن جان که از غمت ببرم

سالن ویژه رسانه‌ها در نمایشگاه کتاب

مدیر کمیته نظارت محتوایی در فعالیت‌های علمی، فرهنگی و اهل قلم بیست و هشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، از برپایی سالن «کتاب رسانه» برای تسهیل در فعالیت رسانه‌ها در نمایشگاه امسال خبر داد.

مجید غلامی‌جلیسه، مدیرعامل موسسه خانه کتاب و مدیر کمیته نظارت محتوایی در فعالیت‌های علمی، فرهنگی و اهل قلم بیست و هشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، در گفت‌وگو با مهر، از برپایی سالن «کتاب رسانه» در نمایشگاه امسال کتاب تهران خبر داد و گفت: هدف از ایجاد این سالن، تسهیل در فعالیت رسانه‌ای و پوشش نمایشگاه از سوی خبرنگاران حوزه کتاب در رسانه‌های مختلف است.وی با بیان اینکه این ظرفیت در بخش جنبی نمایشگاه کتاب تهران دیده شده و به احتمال زیاد، سالن کتاب رسانه در نیم طبقه دوم شبستان برپا خواهد شد، افزود: برپایی این سالن جزو برنامه‌های مصوب ما در نمایشگاه است و هم اکنون در تدارک برپایی این سالن و مشخص کردن کم و کیف فعالیت آن هستیم. امکانات لازم و مناسب برای استفاده خبرنگاران در این سالن فراهم می‌شود تا آنها با خیالی آسوده‌تر، اخبار نمایشگاه کتاب را پوشش دهند.در همین رابطه مدیر کمیته نظارت محتوایی در فعالیت‌های علمی، فرهنگی و اهل قلم بیست و هشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران اضافه کرد: در این سالن کلیه رسانه‌های فعال در حوزه کتاب اعم از رسانه‌های صوتی (شبکه‌های مختلف رادیویی)، تصویری (شبکه‌های مختلف تلویزیونی)، آنلاین(خبرگزاری‌ها و سایت‌ها) و مطبوعات، فضای کوچکی در اختیار خواهند داشت و امکان معرفی برنامه‌ها و نیز رسانه خود را به مخاطبان خواهند داشت و می‌توانند با آنها در زمینه‌های مختلف ارتباط برقرار کنند.از سوی دیگر مدیر کمیته ناشران بین‌الملل بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب تهران هم با اشاره به ترخیص بیش از ۱۶۰ تُن کتاب خارجی در گمرک نمایشگاه تا این لحظه، گفت: بارندگی هیچگونه آسیبی به این کتاب‌ها وارد نکرده است.حامد میرزابابایی در گفت‌وگو با مهر و در پاسخ به این سوال که با توجه به اینکه در حال حاضر تنها کتاب‌های خارجی وارد مجموعه مصلی می‌شود و ترخیص آنها در گمرک نمایشگاه صورت می‌گیرد، آیا بارندگی آسیبی به این کتاب‌ها وارد کرده است یا خیر؟  گفت: در مورد بارندگی، تمهیدات لازم برای حفاظت از کتاب‌ها چه در سقف و چه در کفِ سازه‌ها پیش‌بینی شده طوری که حتی یک پرِ کاغذ هم روی زمین قرار نمی‌گیرد.وی افزود: همه کتاب‌ها روی پالت قرار می‌گیرد و از بالا هم، پوشش دقیق سقف تا حد مقدور انجام شده و با توجه به تداوم بارش‌ها، روی کتاب‌ها کاور پلاستیکی ضخیم کشیده شده طوری که حتی اگر آب از سقف سازه‌ها به داخل نفوذ کند که بسیار بعید است، امکان ندارد کتاب‌ها خیس شود. ما از همان روز پنجشنبه که از گزارش هواشناسی در خصوص بارندگی طی روزهای شنبه تا دوشنبه مطلع شدیم، این تمهیدات را سخت‌تر کردیم و نیروهای مربوطه راه‌های نفوذ احتمالی آب به محل نگهداری کتاب‌ها را مسدود کردند.مدیر کمیته ناشران بین‌الملل بیست و هشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران درباره محموله‌های کتاب خارجی که تاکنون در گمرک نمایشگاه تخلیه شده است، گفت: یک محموله دیگر در مصلی تخلیه شد. گمرک نمایشگاه بجز در روزهای پنجشنبه و جمعه، فعالیت مستمر دارد و به طور میانگین روزانه یک تا چهار کانتینر کتاب در گمرک نمایشگاه تخلیه می‌شود.میرزابابایی اضافه کرد: با احتساب بارهایی که در حال حاضر در حال تخلیه است، تاکنون محموله‌های کتاب به وزن بیش از ۱۶۰ تُن وارد مصلی شده و عملیات ترخیص آنها در گمرک نمایشگاه انجام شده است. این محموله‌ها از کشورهای انگلستان، لبنان، عمان، سوریه، اردن و مصر برای عرضه در بیست و هشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، وارد کشورمان شده‌اند.

 آماده شدن ویزای ۴۰ ناشر 

مدیر کمیته نظارت محتوایی در حوزه بین‌الملل نمایشگاه بیست و هشتم هم از آماده شدن ویزای ۴۰ ناشر و نمایندگی نشر خارجی برای حضور در این دوره از  نمایشگاه کتاب تهران خبر داد. علی فریدونی با اشاره به وظایف این کمیته گفت: کمیته نظارت محتوایی در حوزه بین‌الملل در ایام برگزاری نمایشگاه دو وظیفه مهم برعهده دارد. نخستین وظیفه این کمیته نظارت و ارزشیابی کتاب‌های عربی و لاتین است که از هم اکنون فعالیت‌های اجرایی آن با انتخاب نیرو در حال انجام است.وی افزود: همچنین با هماهنگی انجام شده با کمیته بین‌الملل ویزای ۴۰ ناشر و نمایندگی نشر خارجی برای حضور در بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب آماده شده است و در حال پیگیری امور تشریفات برای حضور این ناشران در نمایشگاه کتاب تهران هستیم.

 انتشار ویژه‌نامه رنگی 

همچنین در خبری دیگر از نمایشگاه کتاب تهران، کمیته روابط عمومی بیست و هشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران اعلام کرده که ویژه‌نامه رنگی این نمایشگاه را در ۱۲ شماره منتشر و به صورت رایگان در سطح نمایشگاه توزیع خواهد کرد.این ویژه‌نامه در ۱۲ شماره و با تیراژ ۱۰ هزار نسخه به صورت روزانه، رنگی و در کاغذهای گلاسه در ابعاد ۲۵*۳۵ منتشر خواهد شد. همچنین نسخه‌های این ویژه‌نامه به صورت رایگان از طریق کیوسک‌های اطلاع‌رسانی، غرفه‌های نمایشگاه و مبادی ورودی در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.این ویژه‌نامه به اطلاع‌رسانی درباره برنامه‌ها، نشست‌ها و رویدادهای روزانه در بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب تهران می‌پردازد. مجری این ویژه‌نامه نشریه چاپ و نشر است که برای نخستین‌بار  به صورت خصوصی اقدام به انتشار این ویژه‌نامه می‌کند.بیست و هشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از تاریخ ۱۶ تا ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ در مصلی بزرگ امام خمینی(ره) برگزار می‌شود.

فلسف فرهنگ در شهر کتاب

تاملی در فلسفه‌ی فرهنگ برنامه‌های آینده 

فلسفه‌ی فرهنگ، تفکر فلسفی درباره‌ی فرهنگ و عناصر و مقومات آن است. این گونه تفکر، بر سنت‌های فلسفی گذشته تکیه می‌کند و سعی بر داد و ستد با مجموعه علومی دارد که به فرهنگ‌پژوهی مشغولند. وجه انتقادی فلسفه‌ی فرهنگ، آن را با مسائل زمانه پیوند می‌دهد و آن را به کوششی برای بهبود زندگی و فرهنگ تبدیل می‌کند. به تازگی کتاب «فلسفه‌ی فرهنگ» نوشته‌ی دکتر علی‌اصغر مصلح به همت انتشارات علمی منتشر شده است که نویسنده در این کتاب، علاوه بر استناد به مراجع تفکر غربی، در منابع فکریِ اسلامی ـ ایرانی نیز پژوهش کرده و کوشیده است استعدادهای فرهنگ خود را برای شکل‌گیری تفکر نظری فلسفی درباره‌ی فرهنگ بیازماید. فرهنگ معاصر و آینده‌ی فرهنگ‌ها نیز در کتاب، مورد بحث قرار گرفته است. نخستین نشست هفتگی شهر کتاب در سال ۱۳۹۴، روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب «فلسفه‌ی فرهنگ» اختصاص دارد که با حضور دکتر محمدرضا بهشتی، دکتر محمدجواد غلامرضا‌کاشی و دکتر علی‌اصغر مصلح در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم برگزار می‌شود. ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.

بزرگ بود و از اهالی امروز

 

محسن باقرزاده مدیر انتشارات توس درگذشت
بزرگ بود و از اهالی امروز
محسن باقرزاده مدیر انتشارات توس پس از 5 ماه مبارزه با سرطان، در سن 76 سالگی درگذشت.
به گزارش «ایران»، وی انتشارات توس را سال 1340 تأسیس کرد و در سال 42 نخستین کتاب شعر را با نام «شعر خراسان» منتشر کرد. وی چند سال بعد به تهران مهاجرت کرد و کتابفروشی توس را در سال 1349 در تهران راه‌اندازی کرد. او در طول این مدت بیش از 700 عنوان کتاب که بیشتر در حوزه ادبیات، تاریخ و ایران‌شناسی بود را به چاپ رساند و در صنعت نشر از چهره‌های مهم و تأثیر‌گذار بود. حضور فعال در هیأت مدیره اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران و حضور و نقش آفرینی در فرهنگنامه کودکان و نوجوانان هم از دیگر فعالیت‌های محسن باقر‌زاده در حوزه کتاب بود. معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با صدور پیامی درگذشت محسن باقرزاده مدیر مسئول انتشارات توس را تسلیت گفت. در پیام سید عباس صالحی آمده است: درگذشت پیشکسوت حوزه نشر، جناب آقای محسن باقرزاده که عمر پر بار خویش را صرف خدمت به اسلام و فرهنگ قرآنی و تعالی ادب و هنر ایران اسلامی داشته، موجب اندوه و تألم اهالی قلم شد. برای ایشان از درگاه خداوند متعال غفران و اعتلای مرتبه و برای همسر فرهیخته و بازماندگان ایشان، شکیبایی و اجر مسألت می‌نمایم.
علی باقر‌زاده فرزند این ناشر روز گذشته با تأیید خبر فوت پدرش گفت: پدرم سال‌ها دیابت داشت و از یکی دو ماه پیش بستری بود. منتظر بودیم خبر بهتری به دوستان بدهیم اما متأسفانه روز سه‌شنبه 14 بهمن‌ماه ایشان از دنیا رفت. علی باقرزاده درباره مراسم خاکسپاری پدرش نیز گفت: مراسم تشییع امروز (پنجشنبه، 16 بهمن‌ماه) ساعت 9 صبح از مقابل انتشارات توس واقع در خیابان دانشگاه به سمت بهشت زهرا(س) آغاز می‌شود. مراسم ترحیم هم روز جمعه 17 بهمن‌ماه ساعت 12 تا 30/13 در مسجدجامع شهرک غرب برگزار می‌شود.



صاحب سبک و بی‌جانشین

 

  علیرضا رئیس دانایی
مدیر نشر نگاه
محسن باقرزاده هم زود رخت بربست. ناشری بود که از شاگردی کتابفروشی گوتنبرگ آغاز کرد، اگرچه تحصیلات کلاسیک نداشت، اما کتاب خوانده و فهیم بود، از دهه چهل در مشهد کار چاپ کتاب را با کتاب شاعران امروز خراسان آغاز کرد و سپس رخت به تهران کشید و از دهه پنجاه تبدیل به یکی از ناشران فعال و تأثیر‌گذار شد؛ از بسیاری بزرگان کتاب چاپ کرد، دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، علی اصغر حاج سید جوادی و دکتر شفیعی کدکنی که کتاب «در کوچه باغ‌های نیشابور» وی را در شمارگانی وسیع چاپ کرد از نخستین نویسندگانی بودند که باقرزاده آثارشان را به چاپ رساند. محسن باقرزاده فردی رک و قاطع بود و شاید همین ویژگی‌ها بسیاری را از او دور می‌کرد، اما در نشر کتاب اصولی داشت و از آن اصول کوتاه نمی‌آمد. ناشری با ذوق بود و کتاب‌هایی که توس چاپ کرده همه از جهت صفحه آرایی، طراحی جلد و کم غلط بودن شاخص‌اند. باقرزاده از ارادتمندان دکتر خانلری بود و این به خاطر سال‌ها کارش در بنیاد فرهنگ ایران و زیر نظر ایشان بود، مجموعه مقالات دکتر را هم در چهار جلد چاپ کرد که نمونه‌ای یگانه از نثر ساده، دقیق و زیبای فارسی است. در سال‌های اخیر با چاپ مقالات تقی‌زاده، کتاب مهم یونانیان و بربرها و پادشاهی هخامنشیان با ترجمه زنده یاد مرتضی ثاقب‌فر همچنان خود را ناشری قدر نشان داد. در دولت دهم محسن باقرزاده در اعتراض به سیاست‌های انسدادی در نشر کتاب چند سالی از حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب سر باز زد که نشانی از حق‌جویی و روش اعتراضی وی بود. از دست رفتن ناشران صاحب سبکی چون وی که جانشینی هم ندارند موجب محدود شدن کار حرفه‌ای در نشر کتاب شده و جای افسوس دارد.

 روزنامه ایران 16 بهمن1393

غزل عاشقانه

گل سرخ

                    هادی وحیدی

ای رشک گل سرخ - گلم! – پیرهن تو

شان عسل خالص و خاص آن دهن تو

با روسری یاسمنی، یاس ترینی

ای حسرت شب بوی معطر، سمن تو

تو اطلسی رنگ به رنگ شب عیدی

آکنده ی گل های بهاری چمن تو

ای شاخه - گل نسترن باغچه ی جان

سرشار،  وجودم همه از عطر تن تو

شفافی و پیداست دل از شیشه ی جانت

آمیخته با آینگی ها بدن  تو

ای بوسه ی تو پنجره ای رو به تجلی 0

دروازه ی نور است لب بوسه زن تو

ای  معدن فیروزه و یاقوت و زمرد

ای هر چه عقیق یمنی، در یمن تو

این دل که رها بود به ناگاه درافتاد

درگیسوی پرتاب و شکن در شکن تو

توجانی و جانان منی، جان وجودی

محبوب من ! آیینه ترین است من تو

 

.....................

0اشاره به سطری از شعر سهراب سپهری

 

غزل عاشورایی

حیرانی

                        هادی وحیدی

 

طرحی از آیینگی بر بوم فردا ریخته

در دل آیینه هاٰ اسمای حسنا ریخته

 قلعه ی ظلمت فرو پاشیده از هم بی درنگ

روشنایی را به متن تیرگیها ریخته

لاله ها از خون او سرخند در هر سوی خاک

گل به گل آلاله در آغوش صحرا ریخته

از ازل تا بی نهایت از نفس هایت، حسین!

روح تازه در دل هستی سراپا ریخته

از دل گودال، خونت جاری بیداری است

با تلاطم - سو به سو - در خواب دنیا ریخته

عطر گل از مقتلت تا آسمان برخاسته

در تمام عرش، بوی یاس زهرا ریخته

تیر زهرآلوده ای که از سویدایت گذشت

لعل وار ازکنز جان، خون خدا را ریخته

آب را با هرم لب آتشفشانی کرده ای

ای گدازه ازعطش در جان دریا ریخته!

چشمه ی خورشید از داغ تو برجوشیده است

چرخ چارم را به هم آه مسیحا ریخته

صاعقه یاد آور شعله به جان خیمه هاست

در نهاد کهکشان، آتش از آن جا ریخته

در شب شام غریبان بعد از آن غارتگری

آه! با آه ربابت، سنگ خارا ریخته

از چکادی که گشودی پر به اوج ناکجا

شاه بال اوج گیر هر چه عنقا ریخته

بر فراز نیزه در کوفه صدای روشنت

ناگهان حیرانی از چشم تماشا ریخته

از فراسوهای دور از دست، از ظهر عطش

موج یاری خواهیت در صبح فردا ریخته...

ساعتی با کتاب در کتاب فروشی ها

هیچ چیز جای کتاب را نمی گیرد.

به دعوت جناب آقای مسجد جامعی امروز عصر به دیدار یار مهربان می رویم.

بیاید چراغ "فرهنگ" را روشن نگاه داریم.

 

نگاهی به یک غزل عاشورایی


نگاهی به غزل عاشورایی و آیینی در قلم حسین منزوی

آفتاب در فانوس

هادی وحیدی منتقد ادبی

بی تردید از احیاگران بزرگ غزل در روزگار ما - به‌ویژه در شاخه تغزل سعدی وار – «حسین منزوی» است که با همان اثر نخستش «حنجره زخمی تغزل» و با ٢٢ غزل آن به این مهم دست یافته است. ایشان سال‌هایی پیش از آن‌که به خوان هشتم مرگ ـ برسند در شعر آیینی مذهبی هم آثاری آفریدند. این آثار، اگرچه از آثار هم ردیف خود بالاتر نمی‌نشینند و در مقایسه با دیگر سروده‌های خود شاعر چندین سر و گردن هم نازل‌ترند، با این همه در نوع خود قابل تأملند. این شعرهای آیینی نخستین‌بار در مجموعه‌ای با عنوان«فانوس‌های آفتابی» در زادگاه شاعر و بعدها در بخش پایانی مجموعه‌ای که انتشارات نگاه از ایشان چاپ کرده است، منتشر شد. جدا از آن سروده‌ها، در میان غزل‌های شگفت و شگرف شاعر «از کهربا و کافور» غزل عاشورایی شکوهمندی هست .  
ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده وآنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
خرگاه تو می‌سوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران؟
و آن روز که با بیرقی از یک سر بی‌تن
تا شام شدی قافله سالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که به خونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست عزای تو حماسه ست
ای کاسته‌شان تو از این معرکه‌گیران
این غزل تا حدود‌هایی، بیشتر شاخصه‌های غزل منزوی را در خود دارد و از همان ابتدا، استحکام در آن خود نمایی می‌کند، مولفه‌های روشن این غزل عبارتند از:  
-
زبان مستحکم و لحن حماسی
-
سودجستن از اسطوره
-
موسیقی کلام که نمود اصلی آن در قافیه است.
-
بهره‌گیری از آرایه‌ها (اگرچه در نوشدن‌ها دست شاعر را بسته است)
-
اشاره‌های تلمیح وار تاریخی به قضیه عاشورا
-
پایان‌بندی محکم و اندیشه‌ورانه تعریض‌دار
غزل شروع مناسبی دارد که از همان آغاز شنونده را به خود جذب می‌کند و اگرچه در تنگنای وزن «از» به «ز» رسیده و به نظرم در مطلع خوش نیفتاده است اما لحن و مفهوم حماسی و اشاره ظریفانه به غدیر این کاستی زبانی را تا حدودی جبران می‌کند.  در بیت دوم سود جستن آگاهانه شاعر از اسطوره‌های شاهنامه‌ای و اشاره مهم به داستان سیاوش و مرتبط ساختن واقعه عاشورا با این مسأله  و تلاقی این دو خط مهم، آغاز اوج غزل یا به عبارتی دیگر یکی از دو اوج این سروده سترگ است:  
جاری شده از کرب و بلا آمده و آن گاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
نباید هم قافیگی فرهمند ایران با دیگر قوافی را از نظر دور داشت که اثر گذاری بیت را در هم نشینی با دیگر واژگان مضاعف ساخته است.
کتاب نخست منزوی با آن‌که در استحکام مثل دیگر آثار او نیست، در نوگرایی و نوآوری در میان کارهای او شاخص‌تر است اما شاعر «از شوکران و شکر» بعد از آن رفته‌رفته به آرایه‌های ادبی و استحکام  و... توجه بیشتر نشان می‌دهد و بدین‌ترتیب، نوآوری در کارهایش با این توجه، اوج و حضیض پیدا می‌کند. شاعر در این غزل مورد نظر نیز از آرایه‌ها غافل نیست آن هم بیشتر از نوع  به‌کارگیری سنتی؛ ازجمله کنار هم قرار دادن اختر و خورشید، تقابل باغ و کویر، نظم و پراکندگی، تلمیح به سوختن خیمه‌ها در عاشورا و...، واج‌آرایی«س» و...که با توجه به مضمون شعر تا حدود بسیاری به سود آن تمام شده است:  
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
یک نکته آن‌که در بیت هفتم شاعر خود به اشتباه «بیرقی از یک تن بی‌سر» سروده و همان‌گونه هم در یکی از مجموعه‌هایش چاپ کرده است اما در بازچاپ‌های مجموعه‌های آیینی، صورت تصحیح شده آن منتشر شده است و باید به آن توجه داشت؛ زیر ا که سر مطهر شهید عاشورا روانه شام ویران شده است نه تن پاره پاره شده‌اش.
شاعر در این غزل، نمایی کلی از فاجعه رخ داده در کربلا را فرا دید می‌آورد و از بیان جزیی نگرانه که می‌توانست غزل را از این‌که هست به مراتب بالاتر بنشاند، چشم فرو می‌پوشد. زبان مستحکم، مخاطب را اغنا و او را از توجه به دیگر عناصر شعر- که هم پای زبان حرکت نمی‌کنند- باز می‌دارد و عاطفه که باید در هوای بارانی شعر عاشورایی کمان رنگینی بیافریند در آفتاب چشمگیر مفهوم و لحن، رنگ می‌بازد؛ اگرچه قرار هم نبوده است از این منظر رنگین و سنگین شود. اندیشه شاعر در اشاره‌اش به سیاوش، جوهر سرداری، نگاشتن باخون و مقطع قاطعانه، ستایش برانگیز است و همین بیت، اوج دیگری است که در جمله‌های پیشین به آن اشارت رفت:  
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای‌کاسته شأن تو از این معرکه گیران
بیت دوم و بیت آخر، شکوهمندی انکارناپذیری دارد که اندیشه متجلی در آنها ستودنی است.
آثار آیینی مذهبی منزوی بیشتر در حوزه غزل میانه یعنی در برزخ دیروز و امروز اتفاق می‌افتند و وزنه سنت در این  سروده‌ها بر نوآوری‌هایی از جنس غزل نئوکلاسیک ایشان می‌چربد و به جز در پاره‌ای ابیات از اندیشه تازه و جهان‌بینی نوین اثری چندان دیده نمی‌شود و در مقایسه با آثار وزین عاشورایی بالاتر قرار نمی‌گیرند. در نیم قرن اخیر شعر عاشورایی با نگاه به تطور شعر معاصر و دگرگونی‌های به وجود آمده و به تأثیرپذیری از آن توانسته حداقل پشت سر شعر امروز حرکت کند و در سروده‌هایی همگام با آن دوشادوش قدم بردارد. این غزل منزوی با همه اوج و فرودش در دهه هفتاد توانست به سرعت این آثار، شتاب شایسته‌ای  دهد و تأثیرگذاری داشته باشد.

روزنامه شهروند

11/ آبان/1393 ص 11

حافظ، شاعر امیدواری و ایمان

بهاءالدین خرمشاهی

اگر چه فروید بر مفهوم «ناخودآگاه فردی» تأکید داشت، اما این یونگ روانشناس بزرگ سوئیسی بود که برای نخستین بار تعبیر ناخودآگاه جمعی را به کار برد. طبق نظر یونگ، ناخودآگاه جمعی در رویدادهای تاریخی، در افسانه‌ها، در مراسم و جنگ و صلح و آشتی و مناسبت‌ها و در مجموع در فرهنگ عامه ظاهر می‌شود. با الهام از این مفهوم ، من معتقدم که «حافظ حافظه ماست» یعنی سخنگوی ناخودآگاه جمعی ایرانیان است. بنده در کتابی با همین عنوان به شرح این منظور پرداخته‌ام که حافظ حافظه ملت ایران، اقوام ایرانی و ملل فارسی‌زبان یا ایران‌شناسان علاقه‌مند به شعر و ادب فارسی است. در میان همه غزلسرایان، حافظ پرتنوع‌ترین شعرها را دارد و تنوع شعری او تا حدی است که در کتاب «جمع پریشان» (طبقه‌بندی شعر حافظ) علی اکبر رزاز در ذیل 203 یا 204 موضوع در هر مقوله چندین و چند بیت از حافظ ذکر کرده است؛ از آخرت و آشتی و آشنایی تا یاد دوستان. این کتاب به خوبی گویای این واقعیت است که شعر حافظ چقدر تنوع دارد و حتی در مقام مقایسه با غزلیات سعدی از تنوع بیشتری برخوردار است. به استناد کلیات سعدی مرحوم محمدعلی فروغی که از میان معاصران همچنان بهترین تصحیح را ارائه داده است غزل‌های سعدی به دو قسمت تغزل و غزل‌های اخلاقی تقسیم می‌شود. اگر غزلیات بخش اول را با حافظ بسنجیم می‌بینیم که کثرت مضامین و معانی در شعر حافظ بسیار زیاد است و همین موضوع مبنایی است بر این اصل که هر خواننده‌ای و هر مخاطبی گمشده خود را در حافظ پیدا می‌کند؛ حافظی که امیدبخش و شیرین است و امیدوارانه سخن می‌گوید و شاید یکی از دلایل تفأل به دیوان حافظ و نظر کردن الهی به حافظ همین نکته است. باری آنقدر شگفتی‌ها در تفأل به دیوان حافظ بالا گرفته است که نمی‌توان آن را حمل بر اتفاق و تصادف کرد و این فال گرفتن‌ها هرچند در زمان حافظ مرسوم نبوده اما بر زبان حافظ بوده است: «از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش / زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید» موضوعی که در کتاب «فال‌های شگفت‌انگیز حافظ» با همکاری فانی تبریزی به تفصیل درباره آن سخن گفته‌ام. مقاله‌ «چرا حافظ همیشه با ماست» که تحت تأثیر جمله انسانی خوش ذوق به نگارش درآمد پاسخی است بر چرایی این حقیقت که ما وقتی نوجوانیم گویی حافظ نوجوان است و وقتی جوانیم حافظ هم جوان می‌شود و در هنگامه میانسالی و پیری حافظ را کهنسالانه می‌فهمیم و بدین ترتیب حافظ همیشه با ماست؛ در همه شئون زندگی، در شادی و غم به حافظ روی می‌آوریم و یکی از این روی آوردن‌های ما همین فال گرفتن‌هاست. دانش‌های گوناگون، تجربه‌های روحی و عرفانی، سخن عشق و اشاره به رویدادهای زمانه از جمله دلایل انس گرفتن مردم به دیوان حافظ است. حافظ اولین کسی است که در غزل به رویدادهای زمانه اشاره‌های پوشیده کرده است و باز حافظ اولین کسی است که مدح و ستایش حکام زمانه را که پیش از این در قصیده بود در قالب غزل آورده است. با بررسی روی حدود 20 غزل سعدی و حافظ به عنوان دو اوج و دو قله غزل فارسی با یک قافیه ثابت و واحد، پی می‌بریم که کثرت معانی و تنوع مضامین در حافظ چند برابر بیشتر است و بدین ترتیب به اصطلاح فیزیک می‌توان گفت که چگالی غزل حافظ بالاتر از هر کس دیگری است و همین شاخصه هست که اجازه می‌دهد هر کسی به حافظ نزدیک شود و کام دل برآرد و خواسته خودش را در جام جهان‌نمای شعر حافظ ببیند.

روزنامه ایران ۲۰ مهر 1393 ص اول

در کوچه باغ های نشابور

روزتولد استاد کم نظیر دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی مبارک، هم او که برای 67 هفت سالگیشان سروده بودم:

 مردی که بر چکاد قلل ایستاده است

 از نسل آفتابی عطار زاده است...

دیر زیاد این استاد فرهنگ مدار گرانمایه و ان شاء الله صد سالگیشان را به جشن بنشینیم.  

رمان تازه ی خالق کلیدر منتشر می شود

کلنل

رمان «زوال کلنلِ» محمود دولت‌آبادی، مجوز گرفت. این اتفاقی است که جامعه ادبی سال‌ها در انتظار رخ‌دادن آن بوده است. و گویا در روزهایی که دولتِ اعتدال، سیاست‌های تازه‌ای را در حوزه فرهنگ پیش‌گرفته و بحث‌های مهم و بنیادینی چون سانسور را بار دیگر مطرح کرده، ماجرای انتشار «کلنل» به سرانجام رسید. گفته می‌شود سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی ارشاد از مجوز گرفتن «کلنل» خبر داده است. رمان اخیر دولت‌آبادی، نویسنده مطرح ما پیش از این از سوی «نشر چشمه» برای دریافت مجوز به ارشاد فرستاده شده و البته در ارشاد، شامل اصلاحاتی هم شده بود و گویا این اصلاحات نیز از سوی نشر و نویسنده، پذیرفته و اعمال شد، اما تا امروز امکان انتشار پیدا نکرده بود. و حالا به این دلیل که «نشر چشمه» از 24 اسفند اجازه ازسرگیری فعالیت خود را دارد، «کلنل» گویا در نشر تازه‌تاسیسِ «چرخ» - که گویا زیرمجموعه‌ «نشر چشمه» است- منتشر می‌شود. محمود دولت‌آبادی با خرسندی می‌گوید: «من هم خبر را شنیده‌ام و امیدوارم این خبر واقعی باشد.» اما می‌افزاید: «تا وقتی «کلنل» منتشر نشود، به هیچ خبری اطمینان قطعی ندارم، پس فعلا حرف چندانی در این‌باره نمی‌زنم.» محمدعلی سپانلو، ‌شاعر- روشنفکر معاصر نیز درباره این خبر می‌گوید: ‌«رمان «کلیدر» و «سلوچِ» محمود دولت‌آبادی، دو شاهراه بزرگ در کویر ادبیات ما بودند و امیدواریم «کلنل» نیز خیابان دیگری را روشن کند. به‌هرحال این کتاب به حقش رسید.»
«کلنل» که تاکنون به چند زبان ترجمه شده، امسال جایزه «یان میخالسکی» سوییس را برای دولت‌آبادی به ارمغان آورد و این در حالی بود که پیش از این نیز ترجمه انگلیسی این رمان، نامزد جایزه «بوکر» آسیایی شده و نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه در آمریکا نیز شده بود. ضمن اینکه ترجمه آلمانی این رمان هم جایزه ادبیات بین‌المللی خانه فرهنگ جهان در برلین را گرفت. با این همه چاپ کلنل به زبان فارسی، در وزارت ارشاد دولت‌های نهم و دهم با کش و قوس‌های فراوان رو‌به‌رو شد و سرانجام هم در آن دوران به نتیجه نرسید. این رمان که در سال‌های 62 تا ۶۴ نوشته و درطول دو دهه در آن بازنگری شده، روایت زندگی یک سرهنگ وطن‎دوست است که پنج فرزند دارد و هر پنج فرزندش در جریان انقلاب ایران به یک حزب و یک گروه سیاسی می‎پیوندند. این رمان که به نوعی روایتی است از مقاطعی از تاریخ معاصر ایران، به‌لحاظ تکنیک و داستان نیز از آثار متفاوت دولت‌آبادی است. یکی از ایرادهایی که در وزارت ارشاد دولت دهم به «کلنل» گرفته شد نوع نگاه دولت‌آبادی به تاریخ و نحوه روایت او از تاریخ بود. دولت‌آبادی خود در این‌باره گفت: «گفته‌اند نویسنده «کلنل» روایت دیگری از قبل و بعد از انقلاب دارد. من این گفته را تصدیق می‌کنم  با این همه دولت‌آبادی هرگز حاضر به چاپ متن فارسی «کلنل» در خارج از کشور نشد و در این‌باره گفت: « فلسفه من، روش کار من، مقابله نیست. می‌خواهم به نوشتن ادامه دهم و همچنان رمان‌نویسی باشم که در اینجا در وطن زندگی می‌کند و می‌نویسد...» «کلنل» اولین‌بار در حوالی سال 87 به ارشاد رفت و مجوز نگرفت و حالا با فاصله‌ای چندساله در آستانه انتشار است.

روزنامه شرق28 بهمن 1392

 

زخم خونی

این ابر ها عقیم اند , باران نخواهد آمد

دریا ...! مپیچ بر خود, توفان نخواهد آمد

ای زخم های مانده, در انتظا رمرهم

جز زخم- زخم خونی، بر جان نخواهد آمد

دیشب پدر دوباره بی نان به خانه بر گشت

جایی که سفره خالی ایست ایمان نخواهد آمد

سهراب خفته در خون، رستم فتاده از پای

این بار آن تهمتن، از خوان نخواهد آمد

جای کمان آرش، رنگین کمان نشسته است

دیگر کمانکشی در میدان نخواهد آمد

بیهوده با چراغت ای شیخ! گرد شهری

زود است زود ,امروز, انسان نخواهد آمد

 

این غزل، معروف تر ین غزل بنده است که در سال 72 سروده ام و در همان سال ها در چندین مجله ی معتبر و معروف چاپ شد و در در مجموعه ام که در سال هشتاد چاپ شده، آمده و دو سه غزل از روی این غزل نوشته شده و یکی دو مصراع از بنده را هم تضمین کرده اند؛ البته بدون اشاره به نام من...از دوست شاعری شنیده ام که یک شاعر عزیز شمالی هم غزلی به همین وزن و قافیه دارند که شاید شعر مرا ندیده و نوشته اند و در وزن و قافیه توارد شده است اما مطمئنم آن غزل هم چندین سال بعد غزل من سروده شده استاین غزل، مرا با بزرگواران بسیاری آشنا کرد از جمله استاد بی بدیل دکتر محمد رضا شفیعی کذکنی که من شهرستانی خجول می بایست از وجودشان در چاپ آثارم فیض می بردم که نبردم 

 

سخنرانی جناب آقای دکتر روحانی در مراسم اهالی فرهنگ و هنر /به نقل از روزنامه ی ایران 19 دی ماه92

شب تکریم هنر

روحانی سیاست های فرهنگی دولت را در جمع اصحاب هنر تشریح کرد:

نمی‌توانیم با دستور هنر را خلق کنیم
کارمند دولتی نمی‌تواند ناظر خوبی برای هنر باشد
به امثال جنتی‌ها به عنوان مدافع هنر و آزادی افتخار می‌کنیم
دولت به وعده‌های خود به اصحاب هنر عمل می‌کند
ما با همه توان می‌خواهیم افراطیون را به انزوا برانیم
برخی هنوز صدای ملت در 24 خرداد را نشنیده‌اند
انقلاب راه را برای توسعه هنر در همه لایه‌های اجتماعی فراهم نمود
اگر فضای هنری در عراق و افغانستان بود، امکان اشغال این کشورها بوجود نمی‌آمد


رئيس جمهوري شب گذشته براي نخستين بار در جمع هنرمندان حاضر شد تا هم شنونده درددل‌هايشان باشد و هم نويدهاي اميدبخشي به آن‌ها بدهد. اين‌كه دولت قصد مميزي آثار هنرمندان را به شيوه گذشته ندارد و اهل هنر را صاحب نظر در اين رابطه مي‌داند و مي‌خواهد مميزي را به خود هنرمندان و انجمن‌هاي صنفي هنري واگذار كند؛ مهمترين بخش سخنان رئيس جمهوري بود كه بارها و بارها در طول سخنراني‌اش مورد تشويق هنرمندان قرار گرفت. از نگاه رئيس جمهوري، وزارت ارشاد بايد يك كار اداري را در اين زمينه بر عهده داشته باشد چرا كه قطعاً هنرمندان دلسوز نظامند.
لبخند و شوق حاضران نشان از استقبال آن‌ها از سخنان رئيس جمهوري داشت كه خطاب به آن‌ها مي‌پرسيد: چرا نظارت بر سينما و كتاب و موسيقي به اهلش واگذار نشود و انجمن‌هاي صنفي بخشي از بار مسئوليت وزارت ارشاد را بر عهده نگيرند؟ بايد به هم اعتماد كنيم. دوران، دوران «اعتماد» است. وظيفه دولت مداخله در هنر نيست و وظيفه ذاتي دولت تأمين مسائل مهم و ملي همچون «امنيت» و «سياست خارجي» است. چرا كه اينها صرفاً از سوي دولت انجام مي‌شود و هيچ نهاد ديگري حق دخالت ندارد. البته خطوط كلي سياست خارجي توسط رهبري تعيين مي‌شود اما در حوزه‌هاي ديگر همچون فرهنگ و اقتصاد، بايد تصدي دولت به حداقل برسد.
اين تنها جايي نبود كه رئيس جمهوري پاسخ بخشي از منتقدان دولت را مي‌داد. چه آن‌كه روحاني به دفاع از وزير ارشاد خود كه روز سه‌شنبه از مجلس كارت زرد گرفت پرداخت و گفت: كارت زرد براي اين دولت، نگراني نيست. ما به امثال جنتي‌ها به عنوان «مدافع هنر و آزادي» افتخار مي‌كنيم. در هر مسيري مشكلات هست ولي سوختن و هيچ نگفتن هنر است.
رئيس جمهوري چندين بار در سخنان خود تأكيد كرد كه «دولت به وعده‌هاي خود به اصحاب هنر عمل مي‌كند». او در خلال سخنانش گفت: من از اين‌كه اركستر سمفونيک و اركستر ملي به تعطيلي كشانده شده، بسيار متأسفم. حتماً اين دولت در ماه‌هاي آينده اين‌ها را احيا مي‌كند. اگر چه ممكن است باز هم وزير كارت زرد بگيرد.
هنرمند ارزشي و غير‌ارزشي بي‌معناست
رئيس جمهوري در بخشي از سخنان خود به هنر گفت‌و‌گو، معاشرت، ديپلماسي و زندگي مسالمت‌آميز بدون كينه اشاره كرد و گفت: هر كار بي‌عيبي هنر است. چون مي‌گويند «عيبش را كه گفتي، هنرش را هم بگو». همه بايد تلاش كنيم هنرمندانه حرف بزنيم، هنرمندانه عمل كنيم و با هم تعامل داشته باشيم.
رئيس جمهوري با تأكيد بر هنر «مردم داري» از پيوند ذاتي هنر با ارزش‌ها سخن گفت كه از عروج فكر به سطح متعالي مي‌رود. وي تقسيم هنرمندان به «ارزشي» و «غير ‌ارزشي» را بي‌معنا خواند و تأكيد كرد: هنر يعني «ارزش» و هنرمند با كار خود به خلقت مي‌رسد. به گفته رئيس جمهوري، هنر بدون آزادي معنا ندارد و خلاقيت تنها در سايه حريت امكان پذير است. اما اعمال محدود‌كننده‌اي نيز براي هنر وجود دارد. قبل از مميزي و سانسور، خود جوامع بشري نخستين قدم را براي تعيين چارچوب هنر برداشته‌اند. آداب و رسوم و اخلاق و فهم و درك‌ها در جامعه، مرزبنديهايي را براي هنر مشخص مي‌كنند.
رئيس جمهوری كه مي‌گفت اوج هنر را در اشعار حافظ مي‌بيند، از «حافظ» به عنوان حافظه تاريخي ملت ايران ياد كرد كه از جهل و خرافه و ريا بيزار بوده است. شاعري هنر ملي ايرانيان است. حافظ با همه انتقادي كه بر حكومت و جامعه داشت، در طول تاريخ كتابش بر صدر نشسته است و گاهي آنچنان تعالي يافته كه جايگاهش در كنار كتاب حق - قرآن مجيد - قرار گرفته است. حافظ به قول برخي رند روشنفكر زمان خود بود كه در عين ايمان و انتقاد، هرگز از ايمانش دست بر نداشت و از انتقادش دست نشست.
هنرمند نه اپوزيسيون است نه عزلت نشين
به گفته وي، هنرمند نه قرار است اپوزيسيون باشد و نه زينت بخش محافل. نه قرار است هنرمند نوك پيكان موضعگيري‌هاي سياسي باشد و نه عزلت نشين. هنرمند برداشت خود از مسائل را دارد و قرار نيست با جامعه يا دولت در ستيز باشد يا بجنگد. هنرمند انسان اهل فكر، فن و اهل دل است. هنرمند براي برخي هنرهايي كه براي ثبت و خلق آن‌ها نياز به كمك ديگران دارد نبايد دچار ترس و ترديد شود.
رئيس جمهوري در ادامه سخنان خود از نخستين روزهايي كه در سال 59 به همراه آقاي جنتي به صداوسيما رفت ياد كرد و گفت: آن زمان درباره كار مرحوم علي حاتمي تصميم‌گيري كرديم. كاري كه با بودجه عمومي انجام مي‌شد ولي ناتمام بود. اگر هنرمند صاحبنامي سفارشي را دريافت كرد، ذوق هنري او نبايد تحت‌الشعاع قرار بگيرد و بايد همچنان از خلاقيت خود بهره ببرد. كمااينكه شاهنامه اگر چه به فردوسي سفارش داده شد، اما حرف ملت و تاريخ در آن است. آثار تخت جمشيد و معماري‌هاي اصفهان نيز با حمايت حكومت‌ها سربرافراشته اما الان نماد تاريخ ماست.
هنر بدون آزادي خلق نمي‌شود
وي از رابطه هنر واقعي با آزادي سخن گفت و اين‌كه هنر بدون آزادي خلق نمي‌شود. با دستور نمي‌توان «هنر» را خلق كرد. هرگونه فضاي امنيتي مي‌تواند جوانه هنر را بخشكاند.
رئيس دولت با بيان اين‌كه بايد فضاي مناسب را براي هنر فراهم كند، از رسالت «ترويج» در دولت ياد كرد و گفت: ما «ترويج» را وظيفه خود مي‌دانيم، نه «هنر فرمايشي» را. البته دولت موظف است از آنچه كه هويت اسلامي و ايراني ما را تعالي مي‌بخشد، حمايت بيشتري بكند. اي كاش مي‌شد افتخارات هنري ما به نمايش در مي‌آمد و داستان‌هايي كه در شاهنامه فردوسي و در مثنوي مولوي آمده به صورت فيلم‌ها و نمايش‌هاي تلويزيوني و حتي رمان‌هاي خواندني در آيد. دولت در اين‌گونه امور گام‌هاي تشويقي و حمايتي برخواهد داشت.
دكتر روحاني به نقش انقلاب اسلامي در تاريخ هنر ايران نيز اشاره كرد و گفت: قبل از پيروزي انقلاب بخش بزرگي از جامعه ما از هنر فاصله داشت. امام به عنوان احياگر قرن كه آزادي را براي اين سرزمين به ارمغان آورد، بين مردم متدين و هنر «آشتي» برقرار كرد. در دوران او بود كه بسياري از آثار ادبي و هنري اجازه نشر يافتند. در تاريخ روحانيت شيعه امام(ره) تنها فقيهي بود كه از يك فيلم و فيلمساز روشنفكر به نيكي ياد كرد. انقلاب راه را براي توسعه هنر در همه لايه‌هاي اجتماعي فراهم نمود. انقلاب موسيقي سنتي و يا موسيقي ملي ايران را احيا كرد. قبل از انقلاب موج موسيقي‌هاي غربي و پاپ به گونه‌اي بود كه موسيقي سنتي در حال ويراني بود. اما انقلاب شرايطي را فراهم كرد كه هنرمندان برجسته در فضايي امن باليدن گرفته و تيراژ موسيقي سنتي را ارتقا دادند.
به گفته وي انقلاب اسلامي در بازار فيلم و سينماي ايران نيز آثار فوق‌العاده‌اي داشت و آثار بزرگ و هنرمندانه‌اي به جامعه ما عرضه شد. تا جايي كه امروز ايران يكي از مدعيان مسابقات جهاني همچون «اسكار» است. پس از انقلاب زنان هنرمند بسياري در عرصه هنر بويژه سينما رشد كردند. در حالي كه قبل از انقلاب خانواده‌هاي متدين و مذهبي كشور اجازه نمي‌دادند اعضاي خانواده شان در اين زمينه ورود كنند.اين يكي ديگر از خدمات انقلاب بود.
هنر، خطر نيست
رئيس جمهوري با تأكيد براينكه «هنر خطر نيست»، متذكر شد: هنرمند امنيت كشور را به مخاطره نمي‌اندازد. در حالي كه سخنان وي با تشويق حاضران همراه شد، او ادامه داد: « نگاه امنيتي به هنر، بزرگترين اشتباه امنيتي است». به گفته وي، منابع تهديد در حال حاضر در مسائل اجتماعي و آسيب‌هايي همچون فحشا و فساد اقتصادي است كه اگر سريع چاره نشود، رابطه دولت و ملت را مي‌خشكاند. روحاني ادامه داد: اين‌ها تهديد است نه «هنر» كه مي‌تواند بسترساز رشد ملي ما باشد. توانايي در نمايش و ساخت يك اثر تجسمي گاهي مي‌تواند دردها را كاهش دهد و گاهي مي‌تواند آرزوهاي يك ملت را محقق كند. هنرمند است كه مي‌تواند با خلق آثارش، نقد كند و آينده را با تخيل و هوشمندي خود، خلق كند. اگر به هنر و هنرمند با نگاه امنيتي بنگريم، اولاً تهديدات اصلي را فراموش كرده‌ايم و ثانياً هنرمندي را كه مي‌تواند ما را متوجه تهديدات واقعي كند، از وظيفه‌اش باز داشته‌ايم.
اگر نگران تهاجم فرهنگي هستيم، نبايد پر و بال هنرمند را ببنديم چرا كه در اين صورت باند فرود را براي فرهنگ دشمن باز كرده‌ايم. وقتي مردم آنچه مي‌خواهند را درميان هنرمندان خود ببينند ديگر نگاهشان به آن سوي آب نيست. هنرمند حتي مي‌تواند روحيه ايستادگي را در مردم زنده نگه دارد. همان‌طور كه در دفاع مقدس نيز چنين كردند. اگر فضاي هنري در عراق و افغانستان بود، امكان اشغال اين كشورها بوجود نمي‌آمد.
او با اشاره به اين‌كه برخي هنرمندان را «غرب زده» مي‌خوانند و معتقدند بدنه هنري ما پر از فساد است و بايد اين بدنه را تخريب كرد و از نو ساخت، ادامه داد: متأسفانه اين مسأله در ذهن برخي شكل گرفت و گام‌هايي نيز براي آن برداشته شد. هر جامعه‌اي ممكن است دچار خطا و فساد شود اما نمي‌توان يك مجموعه بزرگ تأثير‌گذار در كشور را ناديده گرفت. اين قضاوتي نابجا است.
دست استمداد دولت به سوي هنرمندان دراز شده است
رئيس جمهوري از مشكلات اصحاب هنر هم ياد كرد و با بيان اين‌كه در ديدار با هنرمندان، بيشتر توفيق شنيدن دردهاي آن‌ها را داشته است، گفت: مي‌دانم بخش كوچكي از درد دلهايتان را گفتيد. دولت وظايف خود را در چارچوب قانون اساسي انجام مي‌دهد. دولت در حد توانش از هنر حمايت مي‌كند. البته شايد دولت بايد در زير ساخت‌ها كمك كند اما در حد توان اين قدم‌ها را بر مي‌دارد.
رئيس جمهوري در پايان گفت: هر نظامي خطوط قرمز دارد اما اين خطوط بايد شفاف باشد تا ازاعمال سليقه جلوگيري شود. در اين زمينه دولت گام‌هاي مؤثري بر مي‌دارد تا با قوانين شفاف، كار نظارت به انجمن‌هاي صنفي و تخصصي واگذار شود. چون آن‌ها بيشتر از كارمندان يك وزارتخانه به امور واردند و عاشق نظام و ملتند.
وي از پويايي اقتصاد فرهنگ نيز به عنوان يكي از وظايف دولت سخن گفت و افزود: البته براي توليد، بايد اول تقاضا را تحريك كرد. اين‌كه تيراژ كتاب دو تا سه هزار است و باقي آثار هنري ما در بازار مشتري ندارد و گيشه‌هاي سينماي ما خلوت است؛ يعني بايد تقاضا را تحريك كنيم و كالاهاي متنوع توليد كنيم. حال آن‌كه دستوري شدن هنر، مانع از خلاقيت هنرمند مي‌شود. دولت تلاش مي‌كند كه اقتصاد هنري ما پويا و فعال شود و بازارهاي منطقه‌اي و جهاني را به تصرف خود در آورد. رئيس جمهوري كه مي‌گفت دولت براي تحقق اهدافش دست نياز به سوي هنرمندان دراز كرده است از هنرمندان خواست تا آثار هنرمند و نشاط آفرين توليد كنند چرا كه توليد آثار يأس‌آور كافي است. دولت در فكر ايجاد آشتي و وحدت ملي است و مي‌خواهد كينه‌ها از سينه‌ها برداشته شود. دولت مي‌خواهد اعتدال در جامعه ايجاد شود و بين حقوق و وظايف تعادل برقرار شود. ما با همه توان مي‌خواهيم افراطيون را به انزوا برانيم. برخي هنوز صداي ملت در 24 خرداد را نشنيده‌اند.
سخنان رئيس جمهوري بار ديگر با تشويق حضار مواجه شد و ادامه داد: برخي پنبه‌ها را از گوش درآورند. ايران امروزمنادي آشتي و پرهيز از خشونت است. اين‌كه طرح ايران در اين زمينه ظرف چندماه به اتفاق آرا در سازمان ملل به تصويب رسيد نشان از عظمت ايران است. براي ياري دولت در ديپلماسي عمومي، دست دولت به سوي هنرمندان به عنوان ياران نزديك و مورد اعتماد دولت دراز است.
سخن آخر رئيس جمهوري اين بود كه هنر هميشه خوب است چون هنر همان خوبي است.

ادبیات امروز نیازمند جریان‎های قوی نقد و نظر است

شاعر مجموعه شعر "باران نخواهد آمد" گفت: ادبیات امروز نیازمند جریانهای قوی نقد و نظر است که برای طی مسیر راهنما و راه‌گشا باشد.

 

"هادی وحیدی" در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه زنجان، با اشاره به فضای نقد ادبی در زنجان، تصریح کرد: با توجه به نبود فضا و منتقد واقعی، نقد ادبی به معنای واقعی خود جایگاهی در زنجان ندارد. نقد ادبی به معنای دقیق خود تا حدود قابل قبولی در دهه چهل در ادبیات رخ داده است که نقدهایی تامل برانگیز و راه‏گشا؛ اگر چه آنجا هم گاهی در لایههای مقالهها با حب و بغضها مواجهیم اما شکوفایی ادبیات امروز در دهه چهل به ویژه در جریان شعر نو مرهون آن گونه نقدها است.

وی خاطرنشان کرد: نقد و تحلیلهای استاد شفیعی‌کدکنی در ادبیات کلاسیک و معاصر هم تأمل برانگیز است و گاه از ژرفانگری کم‌نظیری بهرهمند است. در سالیان اخیر نقدهای ادبی دانشورانه و اندیشمندانه دکتر پاینده هم که بیشتر بر اساس جریانهای نقدنو و پیش رو نوشته شدهاند، بسیار تأمل برانگیز است.

وی ادامه داد: با این همه بحران نقد مسئله مهم در دهههای اخیر است که باید چارهای اندیشیده شود. یکی از چارهها میتواند ایجاد رشته نقد ادبی در دانشکدههای علوم انسانی دانشگاهها باشد، حداقل در دوره فوق‌لیسانس و دکترا ادبیات امروز نیازمند جریانهای نقد و نظر است تا راهنما و راهگشا باشد و این جریانها میتواند در شهر ما هم تلاطم به وجود آورد و به ادبیات پویایی ببخشند هرچند در دهه 70 موجهایی برآمدند اما چندان به هدف خوب و عالی عمیق نیانجامید.

شاعر مجموعه شعر "آفتاب‌ترین انتخاب" اظهار کرد: طی سالهای پیش عده‌ای از فعالان برآن شدند تا نقد را به نوعی در زنجان به جریان بیندازند و با حمایت اداره‌کل امور کتابخانهها به برگزاری برنامههای نقد با عنوان عصر کتاب اقدام شد که در بیشتر رشتهها از جمله ادبیات هر ماه کتابی به نقد گذاشته می‌شود.

وی خاطرنشان‌کرد: اوایل استقبال و شور و شوقی خوبی دربرنامه‌های نقد به چشم می‌خورد و هنوز هم با نشیب و فراز ادامه دارد ولی به‌نظر می رسد باید طرح تازهای اندیشیده شود.

شاعر مجموعه شعر آیینی "پنجمین فصل تمام سال‌ها" ادامه داد: دانشگاههای زنجان با برنامههایی منظم و مدون در این شهر باید مشعل دار نقد باشند ولی متاسفانه چنان که باید و شاید به این مسئله نمی‌پردازند هرچند دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان دو فصل نامهای دارند که به نقد می‌پردازد که کاری ارزشمند است.

وی خاطرنشان کرد: در یک کلام نقد ادبی تأثیرگذار در زنجان وجود ندارد و متولیان این امر که دو سه اداره و انجمن‌های ناکارآمد ادبی هستند به خواب زمستانی فرو رفتهاند.

وحیدی افزود: تاسیس مرکزی شبیه خانه کتاب تهران و یا مؤسسه شهر کتاب تهران در این شهر بسیار مهم و تاثیر بسزایی در مسیر گسترش نقد ادبی خواهند گذاشت. بدون نقد ادبی سازنده و عالمانه نمی‌توان به خلق آثار مهم امید بست.

 

تذکار:

باز هم طبق معمول اشتباه در پیاده کردن گفت و گو هست...یکی از جمله ها را این گونه تصحیح شده بخوانید:

 هرچند دانشگاه زنجان و دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان  هر دو فصل نامهای دارند که به نقد می‌پردازند که کاری ارزشمند است.

اشاراتی هم به طلا در مس براهنی داشتم که حذف شده است!

 

 

كتاب جديد ماريو بارگاس يوسا

 كتاب جديد ماريو بارگاس يوسا، نويسنده شهير پرويي با عنوان «روياي سلت»، با ترجمه كاوه ميرعباسي وارد بازار كتاب شد. اين كتاب را انتشارات صبح صادق منتشر كرده است.
    روياي سلت در 17 كشور اسپانيايي زبان به صورت همزمان منتشر شده و قرار بوده به سرعت به 20 زبان ترجمه شود. ترجمه انگليسي اين رمان در سال 2012 منتشر شده است. «روياي سلت» را اديت گراسمن به انگليسي ترجمه كرده كه سهم بزرگي در معرفي يوسا به دوستداران انگليسي زبان ادبيات دارد. اين رمان عناصر رمان تاريخي را با وقايع نگاري روزنامه نگاري تركيب كرده است و مضامين اصلي كه در آن مطرح و بررسي شده اند استعمار و برده داري (با استفاده از شكنجه و ايجاد وحشت) هستند. اين كتاب درباره زندگي كيس منت است. كسي كه با نوشته هاي افشاگرانه اش در اوايل قرن بيستم درباره نقض حقوق بشر در كنگوي تحت استعمار بلژيك شهرت بسياري پيدا كرد.
    كيس منت از دوستان نزديك جوزف كنراد، نويسنده رمان مشهور «دل تاريكي» بود. رمان يوسا شباهت بسياري به دل تاريكي دارد و خود جوزف كنراد هم يكي از شخصيت هاي اصلي كتاب است. خورخه ماريو پدرو بارگاس يوسا متولد 28 مارس 1936 داستان نويس، مقاله نويس، سياست مدار و روزنامه نگار اهل پرو است. او يكي از مهم ترين رمان نويسان و مقاله نويسان معاصر امريكاي جنوبي و از معتبرترين نويسندگان نسل خود است. يوسا پس از چند سال زندگي در آره كيپا به همراه مادر و خانواده اش به كوچامبامبا در بوليوي نقل مكان كردند. او در سن 10 سالگي به پرو بازگشت و ساكن ليما شد و اوايل دهه 80 به خاطر مواضع سفت و سختش درباره اقتصاد آزاد معروف شد. يوسا سال 1990 نامزد رياست جمهوري پرو شد و از آلبرتو فوجي موري شكست خورد. طي تبليغات انتخاباتي، رقيبانش قسمت هايي از كتاب هاي او را كه ناپسند مي دانستند از راديو مي خواندند تا مردم را قانع كنند به يوسا راي ندهند. سبك اين نويسنده بر پايه روايت هاي متقاطع، كنار هم قرار دادن ديالوگ هاي مختلف از زمان ها و مكان هاي گوناگون و رفت و برگشت هاي زماني است. يوسا در رمان هايش توجهي خاص به رويدادهاي سياسي و اوضاع اجتماعي – سياسي كشور خود دارد. اين نويسنده در سال 2010 برنده جايزه نوبل ادبيات شد. از يوسا آثار متعددي به زبان فارسي ترجمه شده است. «سردسته ها» (ترجمه آرش سركوهي، انتشارات چشمه)، «سال هاي سگي» (ترجمه احمد گلشيري، انتشارات نگاه)، «گفت وگو در كاتدرال» (ترجمه عبدالله كوثري، نشر لوح فكر)، «جنگ آخرالزمان» (ترجمه عبدالله كوثري، انتشارات آگاه) و «سور بز» (ترجمه عبدالله كوثري، نشر علم) از جمله اين آثار هستند.
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2841 به تاريخ 12/9/92، صفحه 12 (ادب و هنر)