تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها - رثای کوثر نور

 

سر ّ حكمت

 

...پشت در ماند كبوتر چون شود

سينه اش از زخم غرق خون شود

از نفس مي افتد و پر مي زند

تاب از كف مي دهد جان مي كند

چون ندارم تاب و عمر نوح، من

شمه اي گفتم ازان مشروح، من

قصه چون از تازيانه سر كنم

داستاني بي كرانه سر كنم

تازيانه تاب از گل مي برد

هر چه گل دارد تحمل مي برد

خاصه آن گل غنچه دارد در كنار

از نسيمي شاخه هايش بي قرار

تازيانه حال او را چون كند

سينه ي آلاله ها را خون كند

 

خون فرو بارد از اين غم چشم باغ

تا قيامت لاله ها دارند داغ

 

پنجمين فصل تمام سال ها (دفتر دوم مديح و مرثيه)هادي وحيدي، چاپ اول بهار 1384

+ هادی وحيدی / یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 |