پریچه
....برای من نماند و رفت
فروغِ ماه به دريا، زلال مهتابي
توانعكاس سپيدي به سينه ي آبي
الا تو! تجربه اي ازستاره بودن ها
براي آينگي، استعاره بودن ها
طلايه دار اساطيري زن ازلي
شكوهمندي خورشيد روشن ازلي
مسيح درنفسِ تو دميده ، مريم نور!
تو آفتاب تريني به آسمان حضور
هزارسال زمين دور مهر گرديده است
در اين مدار تو را ، ماه اين سفر ديده است
مناظر فلكي با تو، كهكشاني تر
بدون چشم تو خورشيد ، سرمه داني تر
سليل روشن مهري، سلاله ي ماهي
نديده چشم زمين از تو آسماني تر
لياليِ من عاشق، هزار و يك شبِ تو
ز هرچه قصّه ي عشق است، داستاني تر
مخواه بي تو بمانم در اين گَريوه ي شب
تو اي طليعه ي اسطوره، بي زماني تر
يگانه با تو نه تنها فروغ امّيد است
نگاه روشن تو چشمه – چشمه خورشيد است
هادی وحیدی

