تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 

شامگاه بعد از کوچ

این مقاله ی کوتاه را نزدیک به یک دهه پیش نوشته ام و در نشریات زنجان منتشر شده است و اکنون بدون نام نویسنده در اینتر نت مشاهده کردم و همین باعث شد که دوباره اینجا بیاورم.این را هم بگویم تا جایی که به یاد می آورم قسمتی از توضیحات ابیات را از منابعی که ذکر کرده ام کش رفته ام! وشاید باپاره هایی از گفته هایم در حال حاضر موافق نباشم...  
عرصه خالي است، چنان شامگه بعد از كوچ / چه گذشته است به مردان و به ميدان غزل (محمد‌علي بهمني)
بهمن ماه سال 1369، كه در آن، مجموعه ”گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود“ محمد‌علي بهمني، منتشر مي‌شود؛ به نوعي فصلي نو در غزل نئو‌كلاسيك رقم مي‌خورد. اين مجموعه حاوي 71 غزل، چهار مثنوي كوتاه و يك غزل سوگمندانه در مرگ مهدي اخوان ثالث است و با عاطفه سرشاري كه در آن موج مي‌زند، صدايي مؤثر در غزل نو به حساب مي‌آيد. به ويژه در آن سالها.
از سرآمدن غزل نو در دهه 60، به جز تك وتوك غزلهاي پراكنده‌اي كه گاه در گوشه نشريه‌اي مي‌نشستند، چيز در خور و دندان‌گيري را سراغ نداريم. ”منوچهر نيستاني“ ـ آغاز‌گر اين راه تازه ـ غريبانه در كنجي جان سپرده بود؛ حسين منزوي در انزوا به سر مي‌برد و كساني هم، چون محمد ذكايي‌(هومن) كه پيشترها غزلهايي از اين دست، از او شاهد بوديم:
در آن سپيده كه خورشيد را به دار زدند
ستاره‌ها شب مشكوك را هوار زدند
در آفتاب هوايي نشد كه تازه كنيم
هميشه چادر ما را به سايه سار زدند
مگر كه آب رعايت كند عزيزان را
كه برتلاطم اين رود، بي‌گدار زدند
كدام صاعقه شب را به انفجار كشيد؟
كه ابرهاي سيه، تا سپيده زار زدند
شب حماسي ما در حصار خنجرهاست
بگو به صبح كه بر دور ما حصار زدند
بهوش، جنگل خونين! كه تيغ از پي‌تيغ
نهالهاي تو را، رگ به نوبهار زدند
چه وقت مي‌رسي از راه اي خجسته سوار؟
كه بر قبيله‌ ما گرگهاي هار زدند
غزلهاي شاعران امروز ـ ص 363
از ايران كوچيده و به غربت رفته بودند و غزل نو در نمود بيروني ـ يعني نشر ـ غريب و غريب‌تر شده بود. تنها از شاعران شاخه سالم شعر انقلاب از جمله قيصر امين‌پور، ساعد باقري و ... غزلهايي منتشر شده و مي‌شدند كه آنها هم غزل نو معتدل بوده و به معناي اخص كلمه، غزل نو محسوب نمي‌شدند، اگر چه در كل، در حوزه غزل نو قرار داشتند. در مضمون نيز بيش‌تر به مضاميني كه در مايه‌هاي تغزلي نبودند، رنگي از تغزل پاشيده شده بود. مجموعه غزل از ”شوكران و شكر“ حسين منزوي كه مي‌بايست در سال 69 منتشر مي‌شد، معطل اجازه چاپ و نشر مانده بود و مجموعه ديگر اين غزل‌سراي بزرگ ـ با عشق در حوالي فاجعه ـ كه به جز غزلهاي شاخص و شاخص‌تر آن، در حد منزوي نبود، در سال 71 منتشر مي‌شود و به دو دهه انتظار بعد از ”حنجره‌ زخمي تغزل“ نيز پاسخ نمي‌دهد، تنها اثري كه مي‌توان در اواخر دهه 60 در غزل نئوكلاسيك، بر آن انگشت تأمل نهاد ”گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود“ ”محمد‌علي بهمني“است. اين شاعر غزل، حضورش را ـ پيشترها‌ـ در ساحت شعر با ”باغ‌لال“ (1350) و در ”بي‌وزني“ (1351) اعلام كرده بود و در بهمن 1369، با غزلهاي اين مجموعه تأثير‌گذار،گرم و گرم‌تر كرد و خود را در غزل نئو‌كلاسيك به ثبت و تثبيت رساند و به خاطر عاطفه‌اي لب ريخته در تنگ غزل ـ كه ماهي عشق را هم در خود داشت‌- رابطه‌اي تنگاتنگ عاطفي و ارتباطي عميق از لحاظ حس و عاطفه با مخاطبان برقرار ساخت.
در ”گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود“ غزلهايي را در شيوه نيمه سنتي (غزل ميانه) هم مي‌بينيم اما قريب به اتفاق غزلها در شيوه نئوكلاسيك‌اند.تازگي و پويايي در خوري در لابه‌لاي غزلها نشسته‌اند و آنها را به زلالي لبريزي رسانده‌اند.
مطلع غزلهايي از اين مجموعه ـ نمونه‌وار ـ بيانگر اين پويايي و تازگي‌اند و آنها را باز مي‌نمايانند:
جسمم غزل است اما، روحم همه نيمايي است
در آينه تلفيق،‌ اين چهره تماشايي است
غزل 2، ص 11
در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال پرست
خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست!
غزل 4، ص 17
زخم آن چنان بزن كه به رستم شغاد زد
زخمي كه حيله، بر جگر اعتماد زد
غزل 11، ص 31
جنگل همه شب سوخت، از صاعقه پاييز
ز اين آتش دامنگير، اي سبز جوان پرهيز
غزل 22، ص 55
دير سالي است كه در من جاري است
عاشقي نقلي استمراري است
غزل 55، ص 125
تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت
اگر چه سحر صوتت جذبه داوود با خود داشت
غزل 62 ، ص 141
با اين عطش تا چشمه ديگر دير خواهد شد
دريا اگر باشد دلت، تبخير خواهد شد
غزل 64، ص 145
ابرهاي خبر، اين بار چه باراني بود
سخت سردم شده، اين سوز، زمستاني بود
غزل پاياني، ص 175
دو مولفه اصلي غزلهاي بهمني در اين مجموعه، از اين قرار رقم خورده‌اند:
الف: غزلها ريشه در شعر امروز دارند و از آن آبشخورد، آب مي‌خورند.
و خود بهمني در گفت‌‌و‌گويي اذعان دارد كه ”من براي خوب كاركردن غزل“ ابتدا شعر سپيد و نيمايي مي‌خوانم!
ب: به تصوير، كه در فراروي زبان هم نقش دارد و در آن بي‌تأثير نيست، گرايش بيشتري ديده مي‌شود.
تا حدود زيادي، توجه به عاطفه آن هم بيش‌تر از نوع من شخصي، غزلهايي از اين مجموعه را نگذاشته از سطح، فراتر گام بردارند و به لايه‌هاي زيرين برسند. ”علاوه بر اين، نوعي سرگرداني در جست و جوي يك زبان فاخر نهايي و ثابت در غزلهاي بهمني محسوس است و نيز ردپاي برخي از غرلهاي هم نسلانش، كما اين كه جاي خالي بعضي سختگيريها و ژرف انديشيها، گاه بر دوش ذهن خواننده سنگيني مي‌‌كند. از سوي ديگر، برخورد راحت با واژه‌ها، انسجام دروني و گاه پروازهاي زيباي خيال، به توانايي اين مجموعه افزوده است:
... ناگهان آشفت كابوسي مرا از خواب كهفي
ديدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم
دو سال مي‌شد آري در ذره‌اي بگنجم
از بس كه خويشتن را در خود فشرده بودم
با اين عطش تا چشمه ديگر دير خواهد شد
دريا اگر باشد دلت، تبخير خواهد شد ... “2
اسطوره ـ كه در مبحثي ديگر بازتر به آن در غزل نو خواهيم پرداخت ـ در كالبد غزلهايي از اين مجموعه، جان دوباره‌اي دميده و با عاطفه عميق شاعر در آميخته و آنها را از سطحي‌گرايي نجات بخشيده‌اند:
ناگهان آشفت كابوسي مرا از خواب كهفي
ديدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم
غزل 3،ص 14
كه داستان اسطورهاي اصحاب كهف را در ذهن خواننده زنده مي‌كند و در مصراع دوم هم ”راه“ را با ”قرن“ مي‌سنجد و با اين كار، از نگاه و ذهني شعري خبر مي‌دهد.
در بيت: زخم آن چنان بزن كه به رستم شغاد زد
زخمي كه حيله بر جگر اعتماد زد
غزل 11، ص 31
شاعر با دست يازيدن به داستان اسطوره‌اي ”رستم و شغاد“ شاهنامه، و با توسل به آن ما في‌الضمير خويش را در كلام منعكس مي‌كند. سود جستن از اساطير شاهنامه‌اي در ديگر ابيات اين مجموعه بازهم به چشم مي‌خورد:
”گرد آفريد “ تو فقط از اسبش اوفتاد
اما، چها كه رفت به ”سهراب“ قلعه‌گير
غزل 54، ص 123
”سياوش“ وار بيرون آمدن از امتحان گرچه
دل سودابه سانت هرچه آتش بود با خود داشت
غزل 62، ص 142
با اين همه ما را به كام خويش مي‌خواهد
اين روزگار اين اشتهاي مار برشانه
غزل 53، ص 122
بيشتر اوزاني كه در غزلهاي بهمني نشسته‌اند، اوزاني لطيف و جويباري‌اند. با اين همه شاعر ”گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود“ از وزنهاي بلند هم غفلت نمي‌ورزد:
غمي كه در سخنت داري، همان غم است كه من دارم
همان غمي كه به تعبيرش، به هر بهانه سخن دارم
غزل 18، ص 45
درگوشه‌اي از آسمان، ابري شبيه سايه من بود
ابري كه شايد مثل من، آماده فرياد كردن بود
غزل 20، ص 49
رنگ سال گذشته را دارد، همه لحظه‌‌هاي امسالم
سيصد وشصت و پنج حسرت را ـ همچنان مي‌كشم به دنبالم
غزل 68 ، ص 155
(سيصد و شصت و پنج حسرت با ”لحظه‌ها“ همخوان نيست و بايست لحظه‌ها ”روزها“ مي‌شد!)
”عاطفه“ مثل چشمها از دل بيتهايي از غزلهاي اين مجموعه مي‌جوشد و مخاطبان تشنه را كه عطشان چنين عاطفه‌هايي زلالي بودند، سيراب مي‌كند.
در‌ آن هواي دلگير، وقتي غروب مي‌شد
گويي به جاي خورشيد، من زخم خورده بودم
وقتي غروب مي‌شد ـ وقتي غروب مي‌شد ـ
كاش آن غروبها را از ياد برده بودم
غزل 16 ـ ص 42
شاعر با ”وقتي غروب مي‌شد“ هيچ نمي‌گويد، در حالي كه گويي همه چيز را هم مي‌گويد و بر زبان جاري مي‌سازد. با يادآوري غروب در ذهن مخاطب، ‌خاطره‌هاي عاطفي او را رو‌به‌روي نگاهش به رقص درمي‌آورد و او را از حسي اندوهناك و دوست داشتني لبريز مي‌كند.
دلم براي خودم تنگ مي‌شود، آري
هميشه بي‌خبر از حال خويشتن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگي‌ها را
اشاره ‌اي كنم انگار كوهكن بودم
غزل 31 صص 76 ـ 75
لبت، نه، گويد و پيداست مي‌گويد دلت، آري
كه اين سان دشمني، يعني كه خيلي دوستم داري
غزل 41، ص 95
از هر طرف نرفته به بن‌بست مي‌رسيم
نفرين به روزگار من و روزگار تو
غزل 48، ص 110
كه يأس حاكم بر روزگار را در لفافه‌اي از عطوفت مي‌پيچد و به مخاطب هديه مي‌دهد!
در اين مجموعه با غزلي كه شاعر خواسته است صورت غزل را به هم بريزد، ديدار مي‌كنيم و متأسفانه اين ديدار، ديداري خوشايند نيست.به نظر راقم اين سطور، به هم‌ريزي غزل از پاي بست امكان‌پذير نيست و اين به هم‌ريزي اگر هم از توفيق چشمگيري برخوردار شود ـ كه نشده است ـ در حد اعلا غزلواره‌اي نه چندان دلنشين از آب درخواهد آمد. تأثير وزن در غزل انكار ناپذير است. با به هم‌ريزي وزن بايست، شالوده‌اي ديگر (نيمايي و آزاد) را بنا كنيم كه در اين به هم‌ريزيها اين اتفاق هم نيفتاده است. غزل 21 در صفحه‌هاي 54 ـ 52 چنين است و اگر صورت مسئله به هم نمي‌خورد از نوترين غزلهاي اين مجموعه به حساب مي‌آمد. با اين همه تلاشي است كه در غزل مدرن شايد به نتيجه برسد.
جسمم غزل است اما روحم همه نيمايي است
در آينه تلفيق اين چهره تماشايي است
تن خو به قفس دارد جان زاده‌ پرواز است
آن ماهي تنگاب و ، اين ماهي دريايي است
غزل 2، ص 11
تشبيه روح به شعر ”نيمايي“ و جسم به غزل،تشبيهي تازه در قالبي كهن است و پس از آن، ماهي تنگاب و ماهي دريايي نيز، استعاره‌هايي براي جسم و روح است كه شاعر به واسطه نيروي تخيل به آنها دست يازديده است.
اين اوست كه تفسيري از صبح و صدف با اوست
اين اوست كه تعبيري، از خوبي و زيبايي است
غزل 2، ص 12
”مصراع دوم اين بيت احتياج به تعريف و تعبير ندارد، در حالي كه تفسير صبح و صدف گونه‌اي از حس‌آميزي است و انسان با خود مي‌انديشد كه آيا صبح و صدف مطلب گنگي هستند كه نياز به تفسير داشته باشند؟ “3
در بيتي ديگر بهمني دود را به جاي دودمان به تصوير مي‌كشد:
ناگهان ديدم كه دور افتاده‌ام از همرهانم
مانده با چشمان من دودي به جاي دودمانم
غزل 3، ص 14
زيبايي پيوند خانوادگي دود و دودمان به زيبايي مصراع اضافه شده است و كنار هم آمدنشان به موسيقي شعر كمك كرده است. و دود به جاي دودمان، استعاره از فنا شدن است كه در ”دود به جاي دودمان“ شكل تصويري يافته است.
”از شرايط آيده‌آلي كه سرايندگان موفق غزل به وجود مي‌آورند تا بين به رشته كشيدن واژه‌ها و نگارش نظم باخلق غزل تفاوتي موجود باشد، تنوع تصويرهاي ضمني و ذهني و نوع ارائه آنهاست و مثلاً بهمني در مصراع دوم (بيت اول) همين غزل مي‌توانست واژه‌ همراهي ”با“ را با واژه‌اي ”در“ عوض كند و بگويد مانده ”در“ چشمان من دودي به جاي دودمانم، اما ظريف‌انديشي او سبب شده عمداً از ”با“ استفاده كند تا به شعر خود پويايي بيشتري ببخشد و از محصور شدن لحظه‌اي شاعرانه‌ خود صرف نظر كند“4 بهمني، انسان مخاطب غزلهايش را، با تصاويري كه مي‌آفريند به محيط احساس، انديشه و زمان با پل عاطفه پيوند مي‌دهد.
به لحاظ روان‌شناسي مي‌گويند دوره‌كودكي بسيار مهم است و نقش آن مانا. تصويرهايي كه در زمان خردسالي در ذهن نقش مي‌بندند، در آينده مي‌توانند ريشه رويشهاي تصويري در ذهن شاعران باشند: ها ... شناسم اين همان شهر است ـ شهر كودكيها
خود شكستم تك‌چراغ روشنش را با كمانم
غزل 3، ص 15
فصول سال هم باعث شكفتگي تصوير در ”تخيل“ شاعر است:
جنگل همه شب سوخت از صاعقه پاييز
زين آتش دامنگير اي سبز جوان پرهيز
مگذار به توفانم، چون دانه به خاكم بخش
شايد كه بهاري باز، صور تو دمد: برخير!
غزل 22، صص 56 ـ 55
”مقايسه بهار طبيعت با رستاخيز قيامت و تصوير كردن خود به دانه‌اي كه بايد به خاك بخشيده شود همه و همه به كمك تصوير‌سازي در غزل است كه به صورت مؤجز وپرمعنا هدف سراينده را به خواننده انتقال مي‌دهد“. 5
تصاوير ابيات ذيل از اين مجموعه نشانگر تصوير مضموني، ذهني و ... هستند و ”خود به خود به تأثيرات مختلف محيط، اندوه، شادي، رويا، جغرافيا و اقليم، شرايط روحي در شعر اين شاعر پي‌مي‌بريم“. 6
در همين ويرانه خواهم ماند و از خاك سياهش
شعرهايم را به آبيهاي دنيا مي‌رسانم
غزل 24 ، ص 60
پشت ستون سايه‌ها روي درخت شب
مي‌جويم، اما نيستي، درهيچ جا امشب
غزل 34، ص 81
يخ بسته‌ام چون قطب، آري اين‌چنين است
وقتي نمي‌تابي تو‌، اي خورشيد پنهان
غزل 38، ص 90
آن كوپه‌ تهي منم‌ آري كه مانده‌ام
خالي‌تر از هميشه و در انتظار تو
غزل 48، ص 110
با اين همه تعريف و توضيحي كه آمد گفتني‌ام سعي شاعر، تلاشهايي است در دستيابي به تازگي و پويايي و حس و حالي تأثيرگذار كه در مدتي كوتاه بر ذهن و دل مخاطبان مؤثر مي‌افتد و پس از آن‌ـ به غير از غزلهايي و ابياتي ديگر هيچ! 7
اين غزلها و غزلهايي از اين دست مي‌توانند دهه و دهه‌هايي را به تسخير خود در آورند اما غزل آن است كه قرنها را درنوردد و در جان مخاطبان اكثر اعصار نفود كند. محمد‌علي بهمني خود به زباني شاعرانه به اين مهم ـ در اين مجموعه ـ اعتراف مي‌‌كند:
مي‌گويد: ”از من سيرخواهي شد“ زبانش لال
آيا كسي از شعر ”حافظ“سير خواهد شد
غزل 64، ص 146
اشاره و پي‌نوشتها:
1) روزنامه جمهوري اسلامي، چهارشنبه 18 آذرماه 1377، ص 11(تبسمهاي شرقي).شايد يكي از آسيبهايي كه غزل مي‌بيند از همين يعني شعر ديگران را بيشتر از معمول خواندن است، عوض آن كه در درون خويش و منابع عميق و اصلي غور كند!
2) روزنامه اطلاعات، سه شنبه 23 مهرماه، 1370، مقاله محمد‌رضا روزبه، ص 11 (بشنو از ني)
3) روزنامه اطلاعات، سه‌شبه 13آذرماه 1375. ص 11 (بشنو از ني).
4) پيشين، همان صفحه
5) پيشين
6) پيشين

۷)به اين مهم در نوشته‌اي جداگانه برخواهم رسيد.

+ هادی وحيدی / شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 |

آب در هاون کوفتن

 

از چندی پیش تر و این روزها بیش تر، در بوق و کرنا دمیده می شود که سرانه ی مطالعه در ایران 20دقیقه است نه 2 دقیقه! و مستند این امر، یک نظر سنجی با مقیاس های نادرست در مناطقی از شهر تهران است. قرآن خوانان و دعا خوان ها را هم به سرانه ی مطالعه اضافه کرده اند تا این که رقم 20دقیقه ی مورد نظر به دست آید و اگراقلیت های عزیز دینی که به خواندن اوستا ،زبور،انجیل و تورات می پردازند ،به این آمارافزوده می شدند به حد اقل 30 دقیقه سرانه ی مطالعه می رسیدیم ومی توانستیم بیش تر سر خود کلاه بگذاریم!

  استاد گرانمایه دکتر رضا داوری اردکانی (منتسب به طیف راست )دریک سخنرانی در سالن همایش های صدا و سیما فرمودند:« اگر سرانه ی مطالعه 20دقیقه باشد عالی ست اما بنده ثابت می کنم نه  2 دقیقه که  حتّا نیم دقیقه هم نیست»(نقل به مضمون)

  کارهایی که در چهار سال گذشته به وقوع پیوسته ،نه تنها در راستای افزایش مطالعه نبوده، بلکه دویدن در جهت مخالف بوده است.تنگ تر کردن حصار های فرهنگی در جهانی که اینترنت دیوارها را فرو ریخته است آب درهاون کوفتنی بیش نیست.

+ هادی وحيدی / جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 |

ای تغزّل سعدی...

 

ای تغزّل سعدی،درنگاه جادویت 

وی پریچه هامسحور،ازخیال ابرویت

 

مثل یاس افسرده درمیان گلدانم

جان تازه می گیرم از نسیم گیسویت

 

باغ را به خوابی خوش -تاهمیشه ها-برده است

بوی سکر انگیز غنچه های شب بویت

 

زهرهم دهی ازلب ، شربتی شفابخش است

شوکران عسل گردد، در پناه کندویت

 

مهربان اگر باشی راهمان چه نزدیک است

پرنیان ترین ترباد ریگ ریگ آمویت

 

 

 

ازهوای این کوچه،روبه ساحلی آرام 

فصل کوچ می کوچید،کاش این پرستویت

 

این پرنده ی زخمی مانده در دل کولاک

آشیانه اش تنها - آشیان بازویت...

 

+ هادی وحيدی / سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 |