تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 

 

یکم:

هفته ی گذشته در روزهای چهارشنبه و 5 شنبه برای انتشار مقاله ای کوتاه درباره ی غزل نو در وب بسیار تلاش کردم. مثل این که بلاگفا مشکل داشت و امکان نشر به وجود نیامد و نشر آن را به فرصتی دیگر وانهادم.اگر این سایت به حل و فصل چنین اشکالاتی نپردازد بسیاری از وبلاگ نویس هایش را از دست خواهد داد.

دوم:

سال هایی پیش از این، بار ها  گفته ام که پائولو کوئیلو- نویسنده ی نامی و پر فروش در ایران وشاید در دیگر کشورها- میوه های تر و تازه ی ما را می گیرد و از آن ها کمپوت  می سازد.خوشحالم که این نویسنده ی برزیلی این روزها به این امر اعتراف کرده اند وتأثیر پذیری خود را از مولوی با صدای بلند یاد آور شده اند.

سوم:

سال هایی پیش تر، هر روزی که به نمایشگاه کتاب نزدیک تر می شد، شوق حضور در آن وجودم رافرا می گرفت.یا نه اصلن تمام سال را روز شماری می کردیم که به نمایشگاه برسیم اما یکی دو سالی است که عطش اشتیاقمان  به خاطر مسائلی که اهل فرهنگ خود به آن آگاهند، سرد شده است.بیش تر شهرستانی ها به خاطر خرید کتاب هایی به نمایشگاه می روند که در سال های گذشته نتوانسته اند به آن ها دسترسی پیدا کنند و عمده دلیل آن نیز عدم پخش خوب کتاب و رسیدنشان به شهرهاست.در تازه ترین خبرها خواندم که ناشران از آوردن و فروش کتاب های قبل از 85 منع شده اند و این امر از همان دلایلی است که می تواند به سردتر شدن اشتیاق ها بیانجامد.

چهارم:

از سوی وبلاگ می دونم که اون جایی دوست خوبم علیرضای عزیز به یک بازی دعوت شده ام که این  روزها به خاطر کمی تا قسمتی آشفتگی فکری نمی توانم چندان به آن مسأله ، دقیق بیاندیشم و بنویسم. ان شاء الله قو ل می دهم به زودی دعوت به این بازی خوب را اجابت کنم .علی الحساب دوستان خوبم معجزه ی باران، و زخم های من همه از عشق است،مهره ی سفید پیاده،صبح خواب مانده است،آخرین سطر گریه ،با گریه خندیدن،هوای خنک استغناو قمار عشق را به این بازی -مهم ترین تغییرات در زندگی.تغییراتی که داشته اید و خواهید داشت - دعوت می کنم.

      

 

+ هادی وحيدی / دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |

اگر پرنده ام

سعید توکلی

چاپ اول:تهران 1387

شمارگان:2000نسخه

ناشر: فصل پنجم

" سعید توکلی " از شاعران جوان، پر استعداد و خوب زنجان ماست که بیست و چهار بار با زمین دور خورشید چرخیده است  و چهل و یک روز است دست در دست شاعر خوب دیگر خانم سمیرا قطب این چرخش را ادامه می دهد وخوشا که چاپ کتابش طلیعه ی ازدواج اوست.هر دو مبارک  باد.

"اگر پرنده ام" حاوی 37 غزل ،2 رباعی و یک دوبیتی است که در 86صفحه شکل گرفته اند.این مجموعه  جزء 30مجموعه شعری است که حاصل دومین جشنواره ی شعر فجرند که  وزارت خانه ی  فرهنگ و ارشاد اسلامی به انتشار آن ها دست یازیده است و جدا از قوت یا عدم قوت مجموعه ها، دست مریزاد دارد و بایست از این اقدام فرهنگی و مانا سپاس ویژه داشت.توکلی برگزیده ی شعر جوان دومین جشنواره  شعر فجر استان زنجان است و این کتاب از بهترین های این سلسله مجموعه ها.

غزل های سعید عزیزاز غزل های متعادل و دل نشین شیوه ی نئوکلاسیک است که از یک دل عاشق بر خاسته و لاجرم بر دل هم می نشیند.(در این مقال کوتاه سر معرفی دارم ونه سر  نقد و پرداختن به قوت هایش - که در نوع خود کم نیستند - و کاستی هایش را در مقالی دیگر و مبسو ط تر بر خواهم رسید.)

شاعر برای چاپ، 55 شعر تحویل داده است و 15 شعر به اضافه ی چند بیت و کلماتی اروتیک از نوع بوسه  دچار ممیزی شده اند.

غزلی از" اگر پرنده ام"ر ا زمزمه کنیم :

غزل 21

از زمانه خسته ام، از زمانه ناگزیر

کوچه های بی کسی، عابران سر به زیر

خانه های بی قرار،لحظه های انتظار

ظهر های داغدار،عصر های گوشه گیر

بارها و بارها، دیده و شنیده ام

صبحگاه قار قار، شامگاه جیر جیر...

تا کجا دویده ام؟ از کجا رسیده ام؟

بی گمان دروغ گفت ، چشم های فا لگیر

آخرین کلام شد، قصه ام تمام شد

می روم اگر چه زود،آمدم اگرچه دیر!

 

 

******************************************

# من هم از برگزیدگان دوره ی اول این  جشنواره بودم که به خاطر بی مهر ی های مسوؤلان وقت ارشاد زنجان به اختتامه ی آن در تهران نرفتم و عطایش را به لقایش بخشیدم.هنوز خبر و اسامی برگزیدگان آن دوره را هم در اینترنت می شود دید.

# مجموعه ی شعرهای جاودان – یاد حسین منزوی هم در سلسله کتاب های شعر انتشارات نگاه، در یک مجلد قطور ، به زودی زود منتشر خواهد شد.در خبر ها آمده است که شعر هایی از او نیز،به ممیزی  دچار شده اند.خوش به حال سعدی ها و حافظ ها و مولوی ها که هم عصر ما نیستند و الا حد اقل پاره هایی از کتاب هایشان اجازه ی چاپ نمی گرفت!

+ هادی وحيدی / پنجشنبه بیستم فروردین 1388 |

پگاه

برای "دختری با کفش های کتانی"ساخته ی رسول صدر عاملی

 و هنر نمایی پگاه آهنگرانی

                                                 هادی وحیدی

 

ای روح توفانی تو را دریا نمی فهمد

زخم عمیقت را کسی این جا نمی فهمد

در فصل - فصل تو حکایت های سبزی هست  

سبزینه هایت را کسی امّا نمی فهمد

راهی که می رفتی به بن بست عجیبی خورد

آن سوتر از این جاده را صحرا نمی فهمد

ای در سیاهی ها پگاهی سبز، نورانی

خورشید را قطبی ترین شب ها نمی فهمد

در من تداعی کرده ای زخم عمیقی را

زخمی که جز زخمی ترین عنقا نمی فهمد

بایست توفان را به فریاد آوری، فریاد!

درد سترگت را دگر نجوا نمی فهمد

گفتند می فهمند زخمت را ،ندانستند

زخم تو را - ای زن !- به جز سارا نمی فهمد

 

دد تو صد ها قرن پاییده است، می دانم

 درد تو را امروز یا فردا نمی فهمد....

 

غزل 25 از مجموعه غزل" باران نخواهد آمد" ، هادی وحیدی ، چاپ اوّل 1380، مؤسسه ی نشر فائزون.

 

+ هادی وحيدی / جمعه چهاردهم فروردین 1388 |