به یاد روز تولد هدایت
"صبح هوا صاف بود ،آفتاب روی برفها ی پوک و خشک مثل خرده شیشه میدرخشید،مسافرها تک و توک به جنب و جوش افتاده بودند.مشدی رجب علی و یوز باشی کنار گاری خودشان ایستاده بترکی و فارسی دستور میدادند،علویه با صورت باد کرده بیخوابی کشیده وارد اطاق شد، یک تیپا به آقا موچول زد وگفت:
«-مرتیکه خرس گنده ،خجالت نمیکشی تا این وخت روز خوابیدی!پاشو پرده رو وردار بیار بیرون،زود باش!حالا را میفتیم ها!اهای عصمت!بچه هارو وردار بیار!آنقدر وقت وقت نداریم.فضه باجی،ننه حبیب،پنجه باشی،شمام بی زحمت بیائین!هر کس هم سر راهتون دیدین با خودتون بیارین."
(علویه خانم ،ص۳۱)
ادبیات امروز، در حیطه ی داستان دو نویسنده ی بزرگ و صادق دارد:صادق هدایت و صادق چوبک.بسیاری از آثارشان را،سالیانی پیش تر، در اواخر دوره ی راهنمایی و اوّل دبیرستان که از یک دوست و کتابخانه ی دبیرستان و تنها کتابخانه ی موجود شهر به امانت می گرفتم، خوانده ام و کمی بعد به بهایی گران از دستفروش های مقابل دانشگاه تهران گرفتم.هنوز هم پس از گذشت این همه سال،جمله ها و فضا و مضمون داستان ها از جمله علویه خانم را در ذهن دارم.
چوبک اگرچه خود از هدایت تأثیر بسزایی گرفته است اما به نظرنویسنده ی این سطور- که هادی وحیدی شاعر است و شما می توانید بگویید تورا به نظر دادن درباره ی داستان چه کار!-داستان های کوتاه محمد صادق چوبین(نام شناسنامه ای چوبک)به لحاظ زبان،فضا سازی و سبک تقریبن منحصر به فرد، بسیارقوی تر و درخشان ترند.
آثار این دو نویسنده ی کم نظیر،آیینه ی تمام نمایی از جامعه ی زشت و فاسدی است که با احاطه ای شگرف و شگفت به ظرایف زبان و فولکلور به عالی ترین صورت تصویر شده اند.پس از آن سال ها،بازهم _دو سه بار_ بسیاری از آثارشان را خوانده ام.باید به ندای دلم گوش بسپارم و باری دیگر خیمه شب بازی ،انتری که لوطیش مرده بود،علویه خانم و... را بخوانم.اما می دانم هیچ وقت برگ های پایانی بوف کور را نخواهم خواند.
از بهترین نقد هایی که درباره ی نوشته های هدایت سراغ دارم ،تحلیل های روانشتاختی دکتر محمد صنعتی است که نشر مرکز چند سال پیش منتشر کرد.
سالروز تولد صادق خان هدایت گرامی باد.

