تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 

خبری از یونسکو

 

آمارهای یونسکو حاکی است که میانگین مطالعه ی یک آمریکایی 11کتاب در سال است .اما میانگین مطالعه یک فرد عرب در طول سال یک چهارم صفحه است.

همین آمار حاکی است یک فرد غربی 12هزار دقیقه مطالعه می کند اما متوسط زمان مطالعه ی یک فرد عرب در طول سال شش دقیقه است.

طبق آمار یونسکو مجموع کتاب های ترجمه شده به زبان عربی از دوره ی مأمون یعنی از هزار سال پیش تا کنون از تعداد کتاب های ترجمه شده به زبان اسپانیولی در طول یک سال کمتر است.

ارزیابی یونسکو این است که اگر فرد در طول سال دست کم 22کتاب بخواند می توان اورا به جهان امروزی وابسته دانست.به عبارت دیگر هر فرد باید هر 15 روز یک کتاب بخواند.

 

مقدمه ی کتاب کامپیوتر، نوشته ی مظاهر علی پور، چاپ چهل و چهار 1386، نشر هستان.

+ هادی وحيدی / یکشنبه بیست و نهم دی 1387 |

سرگذشت

           آنا آخماتوا

          ايلين فاينشتاين

ترجمه ي غلامحسين ميرزا صالح

چاپ اول 1386

480صفحه

بها 6000تومان

انتشارات مازيار

"از ميان شاعران سده بيستم روسيه هيچ يك چون آنا آخماتوا نداي مظلوميت مردمان كشورش را اين چنين بي پرده و حجاب سرنداده است.حكايت زندگي آنا آخماتوا بازتاب صادقانه تاريخ مصيبت بلار روس و شور برگرفته از آن براي سرودن شعر است.از زمان تجلي نخستين نشانه هاي شاعرانه اش در سال هاي 1910معاصرانش شيفته شمايلش بودند.بلند بالا و باريكپريده رنگ و شكيل با چشماني گود گرفته و محزون و چهره اي فكوربه راهبه اي مي مانست.هيچ شاعري به اندهزه آنا آخماتو سوژه كارنقاشان و عكاسان نبوده است.نيمرخ بي مثالش را هميشه مي شد از دماغ پر غرورش باز شناخت.كساني كه مي ديدندش تحت تأثير رفتارشاهوار پر صلابتش قرار مي گرفتندو ..."

آخماتوا از شاعران بزرگ روسي است كه از دردهاي عميق اجتماعي كه در آن زندگي مي كند پرده بر مي دارد و خود نيز به اندوهي جانفرسا دچار است.هم درد سنگين جامعه را بر دوش دارد هم درد تاب سوز زندگي اندوهبارش را...اين كتاب اثري  تقريبن كامل ازسرگذشت اين شاعر بزرگ است كه زواياي زندگي اش را روشن مي سازد.

پيش از اين ها مترجم عزيز احمد پوري مجموعه اي از شعرهاي آخماتوا را در سري ترجمه هايش از شاعران بزرگ جهان(نشر چشمه) منتشركرده است.اشكال اصلي ترجمه هاي پوري اين است كه در ترجمه تفاوت هاي زبان شعري شاعران مشخص نيست.  

+ هادی وحيدی / سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 |

ماهی تشنه

 

(6 بیت از مثنوی 33بیتی)

                                                  هادی وحیدی

 

...بگذر از این حادثه، ای طبع تیز!

برحرم سوختگان می گریز

رخش سخن را به شتاب آورم

شمّه ای ازحال رباب آورم

چشمه ی شیرش که بخوشیده بود

از سر شب باز بجوشیده بود

هستی او میل عدم کرده بود

سینه اش از شیر، ورم کرده بود

زمزمه اش بود : گل ناز من !

هدیه ی معبود : گل ناز من!

دیده ی حسرت تو به من دوختی

از عطش –ای ماهی من!- سوختی....

 

+ هادی وحيدی / چهارشنبه هجدهم دی 1387 |

"مسعود بهنود" نویسنده ،روزنامه نگار و تحلیلگر توانمند وتاریخدانی است که در نوشته هایش با تمثیلی نبض خواننده را به دست می گیرد و کتاب هایش نیز خوش خوان است.از جمله خانوم ،سه زن، از سید ضیا تا بختیار و کتاب های دیگری که بایست بخوانم.با بعضی از نوشته ها و قسمتی از بعضی نوشته هایش نیز موافقتی ندارم.پز دادن بی خودی (اصرار برای عکس گرفتن با موبایل!)که از او در نمایشگاه کتاب و مطبوعات ۱۳۷۸ دیدم کمی تصویرش را در ذهنم مغشوش کرد.

یاداشت کوتاهی امروز از او در ضمیمه ی روزنامه ی اعتماد خواندم که خواندنی است:

خشکيدن يک برگ نيست

 

مسعود بهنود

قديم ها که تهران، تهران بود و ييلاق، ييلاق بود و اين همه مصرف برق و گازوئيل و بنزين رايج نبود تابستان ها عشقي داشت رفتن به دماوند و چشمه علي، يا فشم و اوشان، باغ گل و خلاصه يکي از اطراف. پسرکوچک خانواده نشسته بود و داشت با برادر و خواهرهايش بحث مي کرد و اين بحث به درازا کشيد. مي گفت با خاله و معصومه خانم برويم به فشم. چون آنها بچه هاي هم سن و سال او داشتند. خواهرش مي گفت نه خير پارسال رفتيم امسال برويم درکه با آقا مهدي و خانواده اش. پسر بزرگ خانواده هم از ابتدا مي گفت بهترين ييلاق، شهرستانک است با محمدآقا که تا سه سال قبل مي رفتيم و خيلي خوش مي گذشت. دامنه بحث جمع نمي شد و اختلاف ها زياد بود.

تا پدر که داشت روزنامه مي خواند سرش را بلند کرد و گفت والله با وضعيتي که شما داريد فکر مي کنم تجديد مي شويد و آن وقت اصلاً مهم نيست که کي به کجا مي رود. شما به جايي نخواهيد رفت. همين جا تشريف داريد. و همين هوا و گرما و دروغ و آزار را تحمل کنيد.

حالا حکايت اصلاح طلبان غيا به قول کيهان مدعيان اصلاح طلبيف است که به شتاب وارد صحنه شده اند و هر کدام شان نامي بر ورقه نوشته اند و به پا بر زمين مي کوبند و عنايت ندارند که اين طوري حتماً تجديد مي شوند و تجديد شدن در اين بازي يعني باخت و ديگر لازم نيست که زياد خون خود را کثيف کنند. عنايت ندارند که حريف آنها يک نامزد قبراق مردم گرا دارد و تا همين حالا هم مبالغ هنگفتي را صرف حفظ محبوبيت کرده است، در اين زمان آنقدر هم شلختگي در دادن آمار رايج شده که مي شود باز هم وعده داد. به هيچ جا برنمي خورد.

از دعوايي که در اردوي اصلاحات بر سر مصداق ها درگرفته به نظر مي رسد که کسي قصد ندارد امسال ييلاق برود. ورنه اگر به راستي همانقدر که آقاي احمدي نژاد بر ماندن اصرار دارد و براي آن برنامه دارد، در اين سوي حکايت هم مشتاق و صاحب کرامت بود. بايد اول همه تصميم مي گرفتند که درس بخوانند و تابستان را راحت کنند. بعد منتظر بمانند که بزرگترها چه تفاهم مي کنند آن وقت با هر کس تفاهم شد، چمدان ها بسته، بقچه ها آماده. حرکت.

البته ديده ايم که در عالم بچگي هر وقت بازي به اينجا مي رسيد يکي لجبازي مي کرد و مي گفت آنقدر از فشم بدم مي آيد که ترجيح مي دهم تجديد شوم و در همين تهران بمانم. آن ديگري هم قسم مي خورد که دماوند را دوست ندارد و در عمل معنايش اين است که او هم ترجيح مي دهد از خير ييلاق بگذرد.

در آن صورت هم رقيب به ييلاق مي رود. هم به ريش هواداران اصلاح و جامعه مدني مي خندد که نگفتم اکثريت نداريد و هم به زودي ديگر ييلاقي نمي ماند چنان که از شمشادهاي وحشي شمال نمانده است.

صحبت از خشکيدن يک برگ نيست.

 

+ هادی وحيدی / شنبه چهاردهم دی 1387 |

زیتون

                                      هادی وحیدی

 

منقار آن کبوتر، زیتون نخواهد آورد

در بال های زخمی، جز خون نخواهد آورد

 

خون تا همیشه جاری ست در سرزمین زیتون

هر میوه ای اناری ست در سرزمین زیتون

 

باران اگر ببارد، این خون که شستنی نیست

در سرزمین زیتون، خون تا همیشه جاریست

 

ای سرزمین موسا!ای ارض سبز موعود!

ای مانده در میان توفان آتش و دود!

 

تو یوسفی که مانده ست در چاه نا برادر

بادا ظفر از آنت، درجنگ نا برابر

 

در خاک وخون نشسته است یکسر ستاره هایت

اما هنوز باقی ست خورشید پاره هایت

 

 

آتش گرفته دیگر، باغ صنوبر صلح

خون می چکد به خاکت از بال کفتر صلح

 

منقار آن کبوتر، زیتون نخواهد آورد

در بال های زخمی، جز خون نخواهد آورد...

 

 

در خاک و خون نشسته است ،صدها جنازه در تو

کو راه چاره دیگر، جز انتفاضه در تو ؟!

 

 

 ( پنجمین فصل تمام سال ها،هادی وحیدی،نشر فائزون، چاپ اول 1384)

 

+ هادی وحيدی / سه شنبه دهم دی 1387 |

 

"تخیل" دیرک اصلی عمارت تاریخی شعراست  و درمیان سبک های شعر فارسی،شاعران  سبک شکوهمند  هندی(= اصفهانی)به این عنصرهنری توجه ویژه ای داشته اند.بازگشتی ها، اگر کار را خراب نمی کردند و به قول نیمای بزرگ، به نشخوار نپرداخته،گامی فرا می گذاشتند، دیگر آن دوره ی فترت را نداشتیم واین چنین  سبک هندی و شاعرانش در میان مردم - حتا در میان خواص -غریب و ناشناخته نمی ماند.استادان دانشگاه نیز میانه ی چندان خوبی بااین شیوه  ندارند و بیش ترینشان از درک ژرفای  هنری این سبک عاجزند و نمی توانند مرواریدی از محیط مواج آن صید کنند.این سخن به معنای آن نیست که چشم بر عیوب این مکتب شعری ببندیم و عیب ها را هم هنر به حساب آوریم.

تأثیر گذاری این شیوه بر شعر معاصر، به خصوص غزل امروزانکار ناشدنی است.(پیش از این ها،در مقاله ای  کوتاه به این مسأله پر داخته ام .) شماری از شیواترین و زیبا ترین غزل های نئوکلاسیک،فرزند خلف همین سبک اند.

عرفی شیرازی (شاعر قرن دهم) و طالب آملی (شاعر قرن یازدهم) از سرآمدان این شیوه ی شاعری اند.دو غزل ذیل  از این شاعران دانشور و خیال بند ،می تواند تا حدود قابل قبولی نمایانگر تغزل وتخیل این مکتب هنری باشد:

 

یکم:

 

گر نخل وفا بر ندهد ،چشم تری هست

تا ریشه در آب است،امید ثمری هست

 

هر چند رسد ایت یأس از در و دیوار

بر بام ودر دوست ،پریشان نظری هست

 

چندین به پریشانی آن طرّه چه نازی

در زلف تو از زلف تو آشفته تری هست

 

منکر نشوی گر به غلط دم زنم از عشق

این نشأه مرا گر نبود با دگری هست

 

آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل

در دامنش آویز که با وی خبری هست

 

هر گز قدری غم زدلم دور نبوده است

شادی ست که او را سر وبرگ سفری هست

 

تا گفت خموشی به تو راز دل « عرفی »

دانست که در ناصیه غمّازتری هست.

 

دوم:

 

ز گریه شام و سحر،دیده چند در ماند

دعا کنید که نی شام و نی سحر ماند

 

به غارت چمنت بر بهار منت هاست

که گل به دست تو از شاخ تازه تر ماند

 

دو زلف یار به هم آن قدر نمی ماند

که روز ما و شب ما به یکدگر ماند

 

نهاده ام به جگر داغ عشق و می ترسم

جگر نماند و این داغ بر جگر ماند

 

کنید داخل اجزای نوشداروی ما

هر آن گیاه که برگش به نیشتر ماند

 

برای عزت مکتوب او به دست آرید

فرشته ای که به مرغان نامه بر ماند

 

زبس فتاده به هر گوشه پاره های دلم

فضای دهر به دکـّان شیشه گر ماند

 

زشهد خامه ی « طالب » چو لب کنم شیرین

دو هفته در دهنم طعم نیشکر ماند.

 

 

این غزل ها را از "هزار سال شعر فارسی "نقل کردم،شاید دردیوان خود شاعران ابیاتی افزون بر این ها هم داشته باشند.می توانستم غزل های بهتر از این ها هم از این شاعران برگزینم اما این ها دم دست تر بودند.

گزینه ای به نسبت خوب ازآثار شاعران سبک هندی را،با مقدمه و تعلیقات و تو ضیحاتی کوتاه چند سالی است که آماده کرده ام که اگر ناشرخوبی به چاپ و نشر آن دل دهد،منتشر خواهم کرد.َ

 

 

 

 

+ هادی وحيدی / پنجشنبه پنجم دی 1387 |