تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 

                                                                   سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل

                                                                    بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران

 

 

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

..

..

..

..

 

گفتی : « به روزگاران مهری نشسته» گفتم:

« بیرون نمی توان کرد حتا به روزگاران»

 

............................................................................................

 

دو داستان 32  کلمه ای از استنلی بابین

ترجمه ی مهران مرتضایی

 

سکوت

 

معلم ام گفت:«برای هر انتقاد منفی که از کسی می کنید بهتر است در ابتدادو مورد مثبت ذکر کنید.»

وبعد از این که کاملن شیر فهم مان شد،از من پرسید:«نظرت در این باره چیه؟»

 

پاسخ اعتقاد به عدالت خدا

 

فیلسوف پرسید:« اگر خدا وجود دارد پس چرا اتفاقات بد برای آدم های خوب رخ می دهد.»

چشمان یوشع نم ناک شد،خم شد ودر پاسخ بر روی زمین نوشت:«چرا آدم های خوب کار های بد می کنند؟»

 

ازمجموعه ی کوتاه ترین داستان

گرد آورنده :استنلی بابین

مترجم:مهران مرتضایی

نشر سالی 1381

 

مهرا ن مرتضایی هم شهری زنجانی ماست که چندی است در غربت به سر می برد.هر کجا هست خدایا به سلامت دارش....

 

+ هادی وحيدی / سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 |

 الف :غزلی از جاودان- یاد نیستانی

 

 غزل امروز، بدون هیچ شک و شبهه ای وامدارمنوچهر نیستانی است .دگر گونی هایی که در صورت غزل این روزها می بینیم، در غزل او ریشه دارد.چرخش  محتوایی و مفهومی غزل نیزبه سمت و سویی نو  که  بیش تر وامدار حسین منزوی است ،وامدار نیستانی هم هست.خود حسین بارها از نیستانی با احترام خاصی یاد می کرد و کارش را می ستود...

غزل ذیل،از آثار نوجوانی های نیستانی (18 سالگی ) است .اگرچه، چهره ی غزل نوین او را در آن مشاهده نمی کنیم،اما جرقه هایی در آن به چشم می آید که خبر از آتشفشانی در راه می دهد:

 

طلوع تنبل خورشید و باز آغاز ماتم ها

و در گهواره ی گلبرگ دیدن مرگ شبنم ها

چه گلگشتی؟ که هر لاله زداغی کهنه افسرده

نشسته گردی از غم ها به رخسار سپرغم ها

چو پاییزم نشستی بی سخن در پیش و می دیدم

که یک عالم سخن داری و چشمان تو عالم ها

به فردا دل سپردن های ما طفلانه بود آری

مگر ما مردن هم را نمی دیدیم با هم !...ها؟

دمی گفتیم خوش باشیم اما در جوار ما

مصیبت آن که می مردند یک یک بی صدا، دم ها

خدا را دختران ای سیب های سرخ در معبر

در این دوزخ شما هستید و شیطان هست و آدم ها

چرا زیبا نباشد عشق  ما و جلوه نفروشد

که یک لاله است او تنها کنار کوهی از غم ها

جوابم را که گفتم کی؟ تو گفتی صبر کن! کم کم

مرا کم کم توان فرسود این هر روزه کم کم ها 

 

 ب:معرفی کتاب       

 

داستان نویسی جریان سیال ذهن

حسین بیات

 چاپ نخست : 1387

شمارگان: 2000نسخه

322صفحه ،6000تومان

شرکت انتشارات علمی و فرهنگی  

"شیوه ی جریان سیال ذهن که در اوایل قرن بیستم در داستان نویسی غرب شکل گرفت ،تحولات مهمی در فرم و ساختمان و شیوه ی روایت داستان ایجاد کرد.بهره گیری از تکنیک های روایتی چون تک گویی درونی،حدیث نفس ودیدگاه دانای کل معطوف به ذهن شخصییت ها،وانهادن زمان خطی داستان های سنتی و جابه جایی مداوم کانون روایت داستان میان لایه های ذهن و میان زمان عینی وذهنی،استفاده از ترفند های زبانی برای نزدیک کردن زبان داستان به زبان ذهن ،دشواری یافتن معناو مصداقی قطعی در داستان برخلاف داستان های سنتی،شباهت زبان داستان به شعر ناب ،تغییر جایگاه نویسنده نسبت به موقعیت سنتی خود وحتا کنار رفتن نویسنده از صحنه و مشارکت خواننده در تجربیات ذهنی شخصیت ها و فرایند آفرینش داستان ،ازمهم ترین ویژگی های داستان های جریان سیال ذهن است."

 

غزل نیستانی را شاعر عزیز و هم دیارم عباس بابایی در مورخه ی 30فروردین 1374هنگامی که با یکی دو شاعر دیگر به کنگره ای در تهران رفته بودیم، در دفترم نگاشته اند.سلامت و پایداری ارزانیشان باد....

+ هادی وحيدی / یکشنبه هفدهم آذر 1387 |

  

تار : هوشنگ ظریف

همراهی تمبک : سیامک بنایی

( اثر شماره 140 ماهور )

 

    هوشنگ ظریف در سال 1317 در تهران متولد شد  وپس از پایان دوره ی ابتدایی، تحصیلات خود را در هنرستان موسیقی ملی به ریاست روح الله خالقی ادامه داد.

هوشنگ ظریف با علاقه ی زیادی که به تار داشت این ساز را به عنوان ساز اصلی خود انتخاب کرد و درکلاس موسی معروفی نوازندگی تار را آغاز نمود. دروس دیگر موسیقی را نزد روح الله خالقی، جواد معروفی ،حسن تهرانی و دیگر استادان طبق روال هنرستان تا دیپلم ادامه داد و همواره یکی از بهترین شاگردان بود و طی     دوره ی عالی هنرکده نیز به مدت چهار سال از محضر استاد علی اکبر شهنازی بهره برده است. وی در سال 1337 فارغ التحصیل شد و به استخدام وزارت فرهنگ و هنر در آمد و ازآن به بعد فعالیت های خود را در گروه های مختلف آغاز کرد. وی به عنوان نوازنده و تکنواز در ارکستر موسیقی ملی به رهبری علی محمد خادم میثاق و اکبر حق دار، ارکستر صبا به رهبری حسین دهلوی و ارکستربزرگ سازهای ملی به رهبری مهدی مفتاح همکاری داشته داست. هوشنگ ظریف از سال 1342به دعوت حسین دهلوی که ریاست هنرستان موسیقی را به عهده داشت به مدت هفده سال به تدریس تار پرداخت و در این مدت شاگردان زیادی تربیت کرد.

   هوشنگ ظریف سال هاست که فعالیت هنری خود را تنها با گروه فرامرز پایور ادامه می دهد که حاصل آن کنسرت هایی در گشورهای آسیایی، اروپایی و امریکایی است، از جمله سفر به بیست دانشگاه در آمریکا برای معرفی موسیقی سنتی ایران (1352) شرکت در فستیوال موسیقی شانکارلعل (هند،1354) و شرکت در فستیوال اینسبورگ (اتریش،1364).

هوشنگ ظریف علاوه بر نوازندگی تار به نواختن سه تار و تمبک نیز آشنایی کامل دارد و سال ها با گروه تمبک نوازان به رهبری استادش حسین تهرانی همکاری داشته است. علاوه بر این در نت نگاری اولین متد نوازندگی تمبک به کوشش حسین دهلوی و همچنین تصحیح ردیف آوازی محمود کریمی تالیف محمد تقی مسعودیه نقش موثر و شرکت فعال داشته است.

    از هوشنگ ظریف تا کنون تکنوازی دشتی- اصفهان، چند همنوازی با گروه فرامرز پایور، ضبط گوشه هایی از ردیف موسی معروفی زیر نظر کامبیز روشن روان و اجرای دستور مقدماتی تار ( کتاب اول و دوم هنرستان به کوشش روح الله خالقی )، دستگاه راست و پنجگاه ( از ردیف عالی استاد علی اکبر خان شهنازی )، چهار مضرابهای استاد جلیل شهناز و قطعاتی از استاد فرهنگ شریف چاپ و منتشر شده است و چاپ مجموعه ای از قطعات ساخته ی خود را نیز در دست اقدام دارد. وی دارای مدرک درجه یک هنری است و همکنون در دانشکده موسیقی دانشگاه هنر و هنرستان موسیقی دختران به تدریس اشتغال دارد.

   موسسه فرهنگی – هنری ماهور

+ هادی وحيدی / دوشنبه یازدهم آذر 1387 |

گاهی درد آن چنان مچاله ات می کند که حتا اشک – این مرهم همیشگی – هم مرهم زخم هایت نمی شود.صبح که سر از بالین بر می داری،بالشت خیس خیس است و تنها فرشته ها صدای اشک هایت را شنیده اند.

در روزگارانی نه چندان دور در زنجان برای  تسکین درد زخم ،زخم را با گلبرگ های گل باد صبا می پوشاندند،گلبرگ های گل های باد صبای تمام دنیا هم ،ذره ای از درد زخمم نخواهد کاست.

خوش به حال آتشقشان که یارای فوران دارد.آتشفشان درونی گدازه - گدازه به آتشت می کشد و یارای فورانت نیست.اشک که سرچشمه ای جز این آتش ندارد ، بر گونه هایت ردی گدازه وار می گذارد و با نگاهی دقیق می توانی این رد عمیق را رد یابی کنی .

نکند با این درد ی که مچاله ات می کند ،خدا به امتحانت کشیده است.کاش می توانستم نمره ی قبولی بگیرم.کاش خود خدا فرشته ای را به یاری ، به سراغم بفرستد.

به قول علیرضا ی عزیز، خدا از تنهاییم عکس می گیرد.کاش این عکس ها را به فرشته ها نشان  بدهد و تنهایم نگذارند.

گاهی درد آن چنان مچاله ات می کند...

+ هادی وحيدی / دوشنبه چهارم آذر 1387 |