الف :غزلی از جاودان- یاد نیستانی
غزل امروز، بدون هیچ شک و شبهه ای وامدارمنوچهر نیستانی است .دگر گونی هایی که در صورت غزل این روزها می بینیم، در غزل او ریشه دارد.چرخش محتوایی و مفهومی غزل نیزبه سمت و سویی نو که بیش تر وامدار حسین منزوی است ،وامدار نیستانی هم هست.خود حسین بارها از نیستانی با احترام خاصی یاد می کرد و کارش را می ستود...
غزل ذیل،از آثار نوجوانی های نیستانی (18 سالگی ) است .اگرچه، چهره ی غزل نوین او را در آن مشاهده نمی کنیم،اما جرقه هایی در آن به چشم می آید که خبر از آتشفشانی در راه می دهد:
طلوع تنبل خورشید و باز آغاز ماتم ها
و در گهواره ی گلبرگ دیدن مرگ شبنم ها
چه گلگشتی؟ که هر لاله زداغی کهنه افسرده
نشسته گردی از غم ها به رخسار سپرغم ها
چو پاییزم نشستی بی سخن در پیش و می دیدم
که یک عالم سخن داری و چشمان تو عالم ها
به فردا دل سپردن های ما طفلانه بود آری
مگر ما مردن هم را نمی دیدیم با هم !...ها؟
دمی گفتیم خوش باشیم اما در جوار ما
مصیبت آن که می مردند یک یک بی صدا، دم ها
خدا را دختران ای سیب های سرخ در معبر
در این دوزخ شما هستید و شیطان هست و آدم ها
چرا زیبا نباشد عشق ما و جلوه نفروشد
که یک لاله است او تنها کنار کوهی از غم ها
جوابم را که گفتم کی؟ تو گفتی صبر کن! کم کم
مرا کم کم توان فرسود این هر روزه کم کم ها
ب:معرفی کتاب
داستان نویسی جریان سیال ذهن
حسین بیات
چاپ نخست : 1387
شمارگان: 2000نسخه
322صفحه ،6000تومان
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
"شیوه ی جریان سیال ذهن که در اوایل قرن بیستم در داستان نویسی غرب شکل گرفت ،تحولات مهمی در فرم و ساختمان و شیوه ی روایت داستان ایجاد کرد.بهره گیری از تکنیک های روایتی چون تک گویی درونی،حدیث نفس ودیدگاه دانای کل معطوف به ذهن شخصییت ها،وانهادن زمان خطی داستان های سنتی و جابه جایی مداوم کانون روایت داستان میان لایه های ذهن و میان زمان عینی وذهنی،استفاده از ترفند های زبانی برای نزدیک کردن زبان داستان به زبان ذهن ،دشواری یافتن معناو مصداقی قطعی در داستان برخلاف داستان های سنتی،شباهت زبان داستان به شعر ناب ،تغییر جایگاه نویسنده نسبت به موقعیت سنتی خود وحتا کنار رفتن نویسنده از صحنه و مشارکت خواننده در تجربیات ذهنی شخصیت ها و فرایند آفرینش داستان ،ازمهم ترین ویژگی های داستان های جریان سیال ذهن است."
غزل نیستانی را شاعر عزیز و هم دیارم عباس بابایی در مورخه ی 30فروردین 1374هنگامی که با یکی دو شاعر دیگر به کنگره ای در تهران رفته بودیم، در دفترم نگاشته اند.سلامت و پایداری ارزانیشان باد....
+ هادی وحيدی / یکشنبه هفدهم آذر 1387
|