زخمی ترین حنجره
به یاد یکم مهر ماه،زاد روز جاودان – یاد حسین منزوی
0هادی وحیدی
شاعر تو را زاین خیل بی دردان کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان کسی نشناخت...
با ظهورتأثیر گذار وحضور روشن نیما یوشیج،قالب های دیرین و کلاسیک شعر فارسی هم،به ویژه غزل،به حق دستخوش دگرگونی های شگرف و شگفت گردید و فصل تازه ای در غزل رقم خوردکه از آن با عناوین غزل نو،غزل تصویری و غزل امروز یاد می شود.
درست تر آن است که بگوییم جرقه ای که منجر به آتشفشان "غزل نو"شد،غزل "چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی/سنگی و ناشنیده فراموش می کنی"فروغ فرخزاد است که به تنهایی توانسته کاری کارستان از پیش ببرد ،آن هم غزلی که در استقبال غزلی از "سایه"سروده شده است.اما راه تازه ی عزل با دو مجموعه – که تنهانیمی از آن ها را غزل شکل می دهد- آغاز می شود:
الف – دیروز،خط فاصله،منوچهر نیستانی،تهران ،رز1350 ،203 ص
ب – حنجره ی زخمی تغزل ]حسین منزوی،تهران ،بامداد،1350، 119
وبا غزل های درخشان این دو مجموعه،سال 1350، نقطه ی عطفی در غزل می شود.
زنده یاد حسین منزوی با 22غزلی که در چاپ نخست "حنجره ی زخمی تغزل "دارد ،سمفونی دل نوازغزل امروز را می نوازد و تازه ترین صدا در غزل شکل می گیرد.اگر چه اقبال نوگرایان در آن سال (1350)به این مجموعه به خاطر نوسروده ها بوده ونه غزل هایش وبه خاطر همین نو سروده ها برنده ی جایزه ی فروغ هم می شود.
زلالی،تازگی، وتصاویر دست نخورده وبکر عاشقانه در "حنجره ی زخمی تغزل "در میان غزل های خود شاعر نیز کم نظیرند واین تازگی و زلالی را- با استحکامی ریشه دار و قوتی استوار- تنها در عزل های "از کهربا و کافور"می توانیم جست و جو کنیم.
تأمل در مطلع غزل هایی از" حنجره ی زخمی تغزل"می تواند شاهدی بر این تازگی آیینه وار وجریان خونی زندگی ساز در کالبدغزل باشد:
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست
*
ای گیسوان رهای تو از آبشاران رهاتر
چشمانت از چشمه ساران صاف سحر با صفاتر
*
لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی است
وچشم هایت،شعر سیاه گویایی است
*
از زمزمه دلتنگیم،از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی،نه تاب سخن داریم
*
چگونه باغ تو باور کند بهاران را
که سال ها نچشیده است طعم باران را
*
حماسه ای است که می آید، این صدا از کیست؟
صدای کیست اگر این صدا،صدای تو نیست؟
*
چشمتو واکن که سحر،تو چشم تو بیدار بشه
صدام بزن که از صدات ،باغ دلم بهار
در نگاه تند و افراط گرایانه ی منتقدان آن سال ها ،باز هم این مجموعه در کنار آثار ارجدار می نشیندو همه از شاعری با آینده ای روشن خبر می دهند.نگاه ستایشگرانه ی زنده یاد منوچهر آتشی از منزوی جوان در مجله ی تماشای آن سال ها تأمل بر انگیز است.
بعد از آن مجموعه ،دیگر تا سال های سال مجموعه ای از منزوی در پیشخوان کتاب فروشی ها به چشم نمی آیدو تنها گاه گداری غزلی در گوشه ای و معطلی چندین ساله ی "از شوکران و شکر "در ممیزی و انتشار آن پس از سال ها (1373)اگر چه منزوی را زخم خورده ی انزوا ساخت و توجه شبه منتقدان تنها به غزل های ضعیف مجموعه ی "با عشق در حوالی فاجعه "(۱۳۷۱)ـ که با اقبال عمومی هم مواجه شد ـ و یاد کرد نا جوانمردانه از آن با عنوان "فاجعه در حوالی عشق "چیزی از ابهت و قدرتمداری و تأثیر عمیق منزوی در غزل نکاست و چندی بعد، این شاعر الف قد در الف آمده، با مجموعه ی شکوهمند "از کهربا و کافور "ناب ترین و نایاب ترین عزل ها را تقدیم ساحت متعالی غزل کرد.
منزوی در دهه ی 60و تا حدود بسیاری در نیمه ی اول دهه ی 70، غریبانه زیست اما بایست سپاس گزار دولت اصلاحات باشیم که شاعر شور و شیدایی را از نظر دور نداشت وبه وضعیت ایشان ،ازجمله جراحی هایی که لازم بود ،توجه ویژه از خود نشان داد.
تذکار این نکته هم ضروری است که دست بردن در آثار منزوی به بهانه ی تنقیح و تصحیح و تحشیه ،در مجموعه هایی که پس از درگذشت ایشان منتشر شده است ، ظلمی نابخشودنی نه نتها به منزوی وغزل منزوی که به خود غزل است.
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش برد....
+ هادی وحيدی / چهارشنبه سوم مهر 1387
|