تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 

ستاره (غزل 27)

 

حضور آینه را سنگپاره ویران کرد

شکوه روشن اورا دوباره ویران کرد

هزار موج برآمد به ساحل از دریا

ستیز ناکیشان را کناره ویران کرد

 

چه قلع های سترگی نساختند از شب

سپیده آمد و با یک اشاره ویران کرد

اگر چه دیر ولی می رسد که وابینی

تمام هیبت شب راستاره  ویران کرد

 

خداحافظی (غزل 28)

 

امشب تو ای ستاره ، خداحافظی مکن

چشمک بزن دوباره ، خداحافظی مکن

بایسته است سر بگذاری به سینه ام

ای موج از کناره ، خداحافظی مکن

برگرد تا به بوسه ی هم آشتی کنیم

تنها به یک اشاره ، خداحافظی مکن

روشن بگو که دل زده ای یا نه؟! رو مگیر

با رمز و استعاره ، خداحافظی مکن

 

لبخنده ای !خلاصه ترین آرزوی من !

چون برف ای شراره، خداحافظی مکن

یکباره آتشم بزن ،آتشفشان سرخ

 از من به استخاره ، خداحافظی مکن

 

باران نخواهد آمد،مجموعه غزل هادی وحیدی (گزینه غزل های 1374-1371)چاپ اول 1380،نشر فائزون 

 

 

 

 

+ هادی وحيدی / جمعه بیست و ششم مهر 1387 |
این روزها ،روزان و شبانم را با این کتاب ها به هم پیوند می زنم.چند کتاب را کنار هم خواندن از عادت های دیرین ونه همیشگی من است که گاهی بسیار دوست داشتنی هم هست:

۱-البته واضح ومبرهن است که ...،رساله ای در مقاله نویسی،ضیا موحد ،چاپ اول ۱۳۸۷ انتشارات نیلوفر

۲-جادوهای داستان ،چهار جستار در داستان نویسی ،حسین سنا پور،چاپ اول ۱۳۸۷نشر چشمه

۳-زبان باز ،درباره ی ربان و مدرنیت،داریوش آشوری ،چاپ اول ۱۳۸۷نشر مرکز

۴-در اندرون ،زندگی در حرمسرای ناصرالدین شاه ،افسانه اتحادیه، ترجمه ی نازیلا خلخالی ،چاپ سوم ۱۳۸۷نشر و پژوهش فرزان روز

۵-رازی در کوچه ها، فریبا وفی ،چاپ اول و دوم ۱۳۸۷نشر مرکز

۶-قصه ی یوسف ،املای احمد بن محمد بن زید طوسی ،به اهتمام محمد روشن ،چاپ چهارم ۱۳۸۲انتشارات علمی و فرهنگی

این کتاب تفسیری عرفانی از سوره ی یوسف است که دوباره باز خوانی می کنم،

 و در فاصله ی خواندن ها ،گوش می سپارم به تار استاد فرهنگ شریف در عشاق و به شعرهای حافظ مولوی و نیما با صدای گرم شاملو.

  

+ هادی وحيدی / چهارشنبه هفدهم مهر 1387 |

در اواسط دوره ی متوسطه بودم که با"شاعر آینه ها"به " بیدل"رسیدم .حضرت مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی عظیم آبادی و این نبود جز موهبت بزرگ الاهی که به تقدیراز این کرامت کریم،سربرآستان سپاس نهاده ام.

  آدمی در برابر آثار شگرف این شاعرشکوهمند ،درمحیط مواج شگفتی فرو می رود.درباره ی بیدل هرآنچه  گفته شود شاید به گویایی و گیرایی این بیت شاعر صمیمی خطه ی افغانستان و ساکن ایران ،محمد کاظم کاظمی که گفته اند:

عمر خلقی هرزه در دفتر سیه کردن گذشت

عالمی جان کند و آخر بیدلی پیدا نشد

نرسد.

با غزلی از غزل های به نسبت سهل بیدل،این دفتر گشوده می شود:

 

آب، از یاقوت می ریزد تکلّم کرد نش

جیب گوهر می درد ذوق تبسم کرد نش

زآن ستم پیرا نصیب ما به غیر از جور نیست

کیست یارب؟! تا بود باب ترحّم کردنش

در عرق زآن چهره ی خورشید سیما روشن است

برق چندین شعله، وقف کشت انجم کرد نش

ترک من می تازد آشوب قیامت در رکاب

نیست باک از خاک ره در چشم مردم کرد نش

بنده ی پیر خراباتم که از تألیف شوق

یک جهان دل جمع کرد انگور در خم کرد نش

در وضو زاهد چو تو فان بر سر آب آورد

می نشاند خاک را در خون تیمّم کرد نش

دل اگر جمع است گو عالم پریشان جلوه باش

گوهر آسوده است در بحر از تلاطم کرد نش

در پی روزی تلاش آدمی امروز نیست

از ازل آواره دارد فکر گندم کردنش

کلفت هستی تپش ها سوخت در نبض نفس

رشته ی این ساز خون شد از ترنّم کرد نش

چون سحرشور نفس ،گردخیالی بیش نیست

تا به کی آیینه ی هستی توهّم کرد نش

بردل آزرده تمهید شکفتن آفت است

جام در خون می زند زخم از تبسّم  کرد نش

بی لب دلدار، بیدل،غوطه زد در موج اشک

عاقبت افکند در دریا،گهرگم کرد نش

 

 

"شاعر آینه ها"گل چین بهارانه ای است از گلستان چشم نو از و دل نشین بیدل که با ذوق سلیم و فهیم " دکتر شفیعی کدکنی"  نازنین به ثمر نشسته است اما بیش تر غزل های بر گزیده ،عراقی و ارند تاهندی و بعضی از ابیات ظریف و لطیف نیز ازغزل هایی حذف شده اند.کدکنی عزیز، عالم ترین معرّف بیدل اند که پیشینه ی این معرفی ها به دهه ی چهل باز می گردد و آن مقاله های علمی را می توان در شاعر آینه مطالعه کرد.(البته تناقض هایی جزیی هم ،به خاطر فاصله ی زمان نگارش  مقاله ها مشاهده می شود که چندان غیر طبیعی هم نیست.

)هنوز در ایران دیو ان منقح و مناسبی از بیدل منتشر نشده است. ای کاش هیأتی ازکارشناسان با ذوق ،به ریاست استاد کدکنی به این امر مهم دست یازند.

 در سال آخر دبیرستان بودم که دیوان تک جلدی بیدل به اهتمام حسین آهی _که همان افست دیوان به کوشش خلیل الله خلیلی بود _ منتشر شد. به بهای 600تومان و چه قدر گران آن هم برای من دانش آموز.در همان سال (71 /70)میانگین بهای کتاب ها نصف این قیمت بود و من برای خرید این دیوان به قول سعدی دو روز به کار گل (آلماتور بندی اسکلت های کانون سهروردی که برادر دوستم به پیمانکاری گرفته بود )رفتم تا با حق الزحمه ی این کار سخت ،بتوانم کتاب را بگیرم.به خاطر این دو روز کار طاقت فرسا برای من ،دو هفته ی تمام از درد جسمی ناله ام بلند شد...    

          

+ هادی وحيدی / چهارشنبه دهم مهر 1387 |

 

زخمی ترین حنجره

به یاد یکم مهر ماه،زاد روز جاودان – یاد حسین منزوی

                                                          0هادی وحیدی

شاعر تو را زاین خیل بی دردان کسی نشناخت

تو مشکلی و هرگزت آسان کسی نشناخت...

  با ظهورتأثیر گذار وحضور روشن نیما یوشیج،قالب های دیرین و کلاسیک شعر فارسی هم،به ویژه غزل،به حق دستخوش دگرگونی های شگرف و شگفت گردید و فصل تازه ای در غزل رقم خوردکه از آن با عناوین غزل نو،غزل تصویری و غزل امروز یاد می شود.

  درست تر آن است که بگوییم جرقه ای که منجر به آتشفشان "غزل نو"شد،غزل "چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی/سنگی و ناشنیده فراموش می کنی"فروغ فرخزاد است که به تنهایی توانسته کاری کارستان از  پیش ببرد ،آن هم غزلی که در استقبال غزلی از "سایه"سروده شده است.اما راه تازه ی عزل با دو مجموعه – که تنهانیمی از آن ها را غزل شکل می دهد- آغاز می شود:

الف – دیروز،خط فاصله،منوچهر نیستانی،تهران ،رز1350 ،203 ص

ب – حنجره ی زخمی تغزل ]حسین منزوی،تهران ،بامداد،1350، 119

وبا غزل های درخشان این دو مجموعه،سال 1350، نقطه ی عطفی در غزل می شود.

  زنده یاد حسین منزوی با 22غزلی که در چاپ نخست "حنجره ی زخمی تغزل "دارد ،سمفونی دل نوازغزل امروز را می نوازد و تازه ترین صدا در غزل شکل می گیرد.اگر چه اقبال نوگرایان در آن سال (1350)به این مجموعه به خاطر نوسروده ها بوده ونه غزل هایش وبه خاطر همین نو سروده ها برنده ی جایزه ی فروغ هم می شود.

   زلالی،تازگی، وتصاویر دست نخورده وبکر عاشقانه در "حنجره ی زخمی تغزل "در میان غزل های خود شاعر نیز کم نظیرند واین تازگی و زلالی را- با استحکامی ریشه دار و قوتی استوار- تنها در عزل های "از کهربا و کافور"می توانیم جست و جو کنیم.

  تأمل در مطلع غزل هایی از" حنجره ی زخمی تغزل"می تواند شاهدی بر این تازگی آیینه وار وجریان خونی زندگی ساز در کالبدغزل باشد:

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست

آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست

 *

ای گیسوان رهای تو از آبشاران رهاتر

چشمانت از چشمه ساران صاف سحر با صفاتر

 *

لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی است

وچشم هایت،شعر سیاه گویایی است

 *

از زمزمه دلتنگیم،از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی،نه تاب سخن داریم

 *

چگونه باغ تو باور کند بهاران را

که سال ها نچشیده است طعم باران را

 *

حماسه ای است که می آید، این صدا از کیست؟

صدای کیست اگر این صدا،صدای تو نیست؟

*

چشمتو واکن که سحر،تو چشم تو بیدار بشه

صدام بزن که از صدات ،باغ دلم بهار

  در نگاه تند و افراط گرایانه ی منتقدان آن سال ها ،باز هم این مجموعه در کنار آثار ارجدار می نشیندو همه از شاعری با آینده ای روشن خبر می دهند.نگاه ستایشگرانه ی  زنده یاد منوچهر آتشی از منزوی جوان در مجله ی تماشای آن سال ها تأمل بر انگیز است.

  بعد از آن مجموعه ،دیگر تا سال های سال مجموعه ای از منزوی در پیشخوان کتاب فروشی ها به چشم نمی آیدو تنها گاه گداری غزلی در گوشه ای و معطلی چندین ساله ی  "از شوکران و شکر "در ممیزی و انتشار آن پس از سال ها (1373)اگر چه منزوی را زخم خورده ی انزوا ساخت  و توجه شبه منتقدان تنها به غزل های ضعیف مجموعه ی "با عشق در حوالی فاجعه "(۱۳۷۱)ـ که با اقبال عمومی  هم مواجه شد ـ  و یاد کرد نا جوانمردانه از آن با عنوان "فاجعه در حوالی عشق "چیزی از ابهت و قدرتمداری و تأثیر عمیق منزوی در غزل نکاست و چندی بعد، این شاعر الف قد در الف آمده، با مجموعه ی شکوهمند "از کهربا و کافور "ناب ترین و نایاب ترین عزل ها را تقدیم ساحت متعالی غزل کرد.

  منزوی در دهه ی 60و تا حدود بسیاری در نیمه ی اول دهه ی 70، غریبانه زیست اما بایست سپاس گزار دولت اصلاحات باشیم که  شاعر شور و شیدایی را از نظر دور نداشت وبه وضعیت ایشان ،ازجمله جراحی هایی که لازم بود ،توجه ویژه از خود نشان داد.

  تذکار این نکته هم ضروری است که دست بردن در آثار منزوی به بهانه ی تنقیح و تصحیح و تحشیه ،در مجموعه هایی که پس از درگذشت ایشان منتشر شده است ، ظلمی نابخشودنی نه نتها به منزوی وغزل منزوی که به خود غزل است.

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ

که به عمری نتوان دست در آثارش برد....
+ هادی وحيدی / چهارشنبه سوم مهر 1387 |