"قيصر "عزيز هم رفت واين خبر هم" مثل شبخواني يك زنجره طولاني بود." از صبح زود كه اين خبر نا گوار را شنيده ام بارها وبارها گريسته ام .
به ياد دارم كه زنده ياد "حسين منزوي"تنها اورا در ميان هم نسلا نش مي ستودوتنها از جمعشان به شعر او اعتقاد داشت...
غزل ساده اي به ياداين نا بهنگام سفر كرده بر زبانم جاري شده است ....
داغيادي در سوگ دكتر قيصر امين پور كه تنهايمان گذاشت
مثل پرنده اي كه جهان را فرا گذاشت
از خاك پر كشيد وبه افلاك پا گذاشت
بال سپيد هر چه پرستو شكسته شد
ردي عميق از پر پر واز ها گذاشت
"نو كرد داغ ماتم ياران رفته را "
داغي دوباره بر دل آيينه جا گذاشت
"دستور عشق"را چه فروتن قبول كرد
ما را در اين گريوه ي اندوه زا گذاشت
فرياد زد" فروغ " كه تنها صداصداست ...
او دايره به دايره از خود صدا گذاشت
خورشيد از "تنفس صبح "اش گشود چشم
آيينه اي برابرآيينه ها گذاشت...
پا نوشت:
به قول پرستو،دستور زبان عشق، تنفس صبح، عناويني از آثار" امين پور" اند
نو كرد داغ...مصراعي به وام از غزل ناب شهريار
تنها صداست كه مي ماند فروغ
آيينه اي برابر آينه ات مي گذارم شاملو
+ هادی وحيدی / سه شنبه هشتم آبان 1386
|