اشاره: «كوچه باغ حرف» عنوان مجموعه رباعي شاعر شكوهمند ديار هميشه سبز شمال ـ زنده ياد شيون فومني ـ است كه نوشته ذيل نيم نگاهي به مفهوم شب در آن اثر دارد...
رباعي عقبه شكوهمندي به قدمت تاريخ هزار ساله شعر فارسي دارد و رباعيهاي هميشگي رودكي، خيام، ابوسعيد، عطار، مولوي و بيدل پشتيبان سترگ اين قالبديرينهاند. كم رنگيهايش در برهههايي به مفهوم بيرنگيهايش نيست، اگر چه بيرنگي هم خود رنگي ديگر است.
در فضاي شعر پس از نيما، كه قالبهاي كلاسيك نيز دستخوش دگرگونيهاي بنيادين شدند، رباعي هم در توفان اين تغيير قرار گرفت و جاني تازهتر يافت. رباعيهاي انگشت شماري كه در دههي پنجاه از سوي شاعران نوگرا سروده آمد، زندگي دوبارهاش را نويد دادند و شاعران شاخه سالم شعر انقلاب هم در دهه شصت اين دوباره زايي را به جرياني شتابمند مبدل ساختند كه در خور توجه بود و تأثير رباعيهاي بيدل دهلوي، در بهترينهاي آن انكار ناشدني است تا جايي كه گاه تركيب و تصويري از بيدل از سوي اين شاعران به هيأت رباعي ارجمندي در ميآمد. در دهه شصت در بيشتر مجموعه شعرها، برگهايي نيز به رباعي اختصاص داده ميود و بيشتر شاعران جدياش ميگيرند كه متأسفانه عاقبت به رونويسي از همديگر ميانجامد.
با آن كه در «كوچه باغ حرف» پاي شعرها تاريخ سرودنشان را نميبينيم اما به نظر ميآيد رباعيهايي از اين مجموعه را ميبايست هم رديف گروه آغازين نوزايي دانست و بسيارشان را هم در جرياني كه دو دهه پيش به راه افتاد، طبقه بندي كرد و با اين كار لااقل سهم بسزاي اين دفتر را در فضل تقدم نوشدنها گوشزد كرد.
در اين نوشتار كوتاه تنها سعيام بر اين است تا شب را در چندين رباعي شاعر شكوه و شيدايي، زنده ياد شيون فومني واكاوم. شاعري كه درد عشق جوهرهي اصيل و اصلي تمام سرودههاي اوست. دو عنصري كه جانمايهي هر شعر قابل تأمل و ماندگار به آنها وابسته و پيوسته است.
شب در شعر امروز از واژگان كليدي است و بار معاني عميقي را بر دوش ميكشد كه مهمترين آنها مفاهيم اجتماعي ـ سياسي است كه بيش تر پس از كودتاي سياه 28 مرداد 32 در هنر و ادب رخ مينمايد و با ماهيت نماديني كه دارد نطفه و نقطهي تصاوير تأثيرگذار در شعر ميشود و شب در رباعيهاي شيون هم بيشتر از اين منظر ديدني است و نويسندهي اين سطور ـ در فرصت بسيار كمي كه داشت ـ تنها توانسته، اشارههايي كوتاه به آنها داشته باشد.
الف) تركيبهايي كه يك بخش آن شب است و بار اجتماعي ـ سياسي دارند:
دار سكوت شب
منصور سپيده دم به گلبانگ سحر
بردار سكوت شب، انا الحق زده است
كوچه باغ حرف، شيون فومني، 16
كه سپيده دم حلاجي شده است و بردار سكوت شب انا الحق ميزند و حلق آويزي منصور با بهرهگيري از تركيبي كه با شب ساخته شده است به كارگيري زيباي «تلميح» را به نمايش ميگذارد.
دار شب
بستند تو را به دار شب چون گل سرخ
فرياد به تيرگي زدي گفتي:
ـ نه
كوچه باغ حرف، 98
شناخت شأن واژه، مهمترين هنر شاعران است. هر شاعري كه عميقتر اين هنر را در خود داشته باشد، شاعرتر است. با بيتي كه از نظر گذشت اگر در واژهي گل سرخ دقيقتر شويم، خواهيم دانست تا چه اندازه، شيون عزيز به شأن واژهها آگاهي داشته و چگونه توانستهاند به شگفتي و شگرفي، اين كلمه را به كار گيرند. اين واژه، ذهن تيزتك مخاطب را به سوي «گل سرخي» هدايت ميكند. مبارزي كه در دههي پنجاه، عمال ستمشاهي او را به دار شب بستند و به جوخهي اعدام بردند اما از «آري» گفتن با شب سر بازد و خطاب به تيرگي سرود «نه» سر داد. در همين بيت نيز به كارگيري شكوهمند تلميح را ميبينيم كه با رمزگونگي، كاركرد امروزي خود را فراديد آورده است تا اثبات شود كه ذهن شاعري چون شيون چگونه به آرايهي كهن، رنگي نو زده، آن را با پيوند به واقعهاي امروزين نوتر مينمايد.
ب: بيان مفاهيم ديگر با شب
ديگر نفس شراب، داغم نكند
آن بوي زننده، تر دماغم نكند
بيهوده به شاخهي شب اي ماه مخوان
آواز تو مست كوچه باغم نكند
كوچه باغ حرف، 40
يأس آن چنان در جان شاعر چنگ در انداخته است كه آوازخواني ماه (استعاره و تشخيص) برفراز شاخهي شب (استعاره) هم دردي از او دوا نميكند تا مست كوچه باغ شود و باري اين ميتواند همان يأس اجتماعي سياسي باشد كه از دههي سيام اين «قرن شكلك چهر» گريبان شاعران را گرفته است.
زخم دو هزار سالگي، بر پشتش
بغض شب دير سالهاي در مشتش
استاده، در استواي فرياد زمين
خون ميچكد از دو شاخهي انگشتش
كوچه باغ حرف، 68
بغض شب ـ كه از دست خودش هم گريهاش گرفته ـ تركيب استعاري نه چندان تازهاي است اما با قرار گرفتن در مشت ـ كه ميبايست در حنجره ميبود خواسته به تازگي برسد و سرانجام نيز خون شده و از شاخسار انگشت فرو ميچكد.
ج: تصاوير ديگر با شب
اسپند ستاره سوخت در مجمر صبح
شب دود شد از شكفتن اخگر صبح
خوش بوست نسيم شاد جنگل گويي
برخاسته عطر تنت از بستر صبح
كوچه باغ حرف، 38
شب با سوختن ستاره و شكفتن اخگر صبح، دود شده است و به هوا رفته، تا عطر تن معشوق از بستر برخيزد و نسيم، شميم بهشتي وجود او را بپراكند.
پرشور بزن به ساز شب مضرابي
هشدار! كه اين پرده همايون نشود
كوچه باغ حرف، 42
ماننده شدن شب به ساز نقطهي محوري مراعات نظيري ميشود تا مضراب، شور، پرده و همايون را در كنار هم به زيبايي گرد آورد.
حال با همين سبك و سياق شب را در ادبيات ذيل به نظاره بنشينيد:
عشق تو ستاره را به زنجير كشيد
اعصاب شب از تصورت تير كشيد
كوچه باغ حرف، 55
بالاي تو، پشت آسمان ميشكند
شب را، به غرور بيكران ميشكند
كوچه باغ حرف، 39
پنهان به حصار جان قلم بايد زد
در اين شب خونچكان قلم بايد زد
كوچه باغ حرف. 43
در گور شب از چراغ انگور چه فيض
بي مرهم شهد زخم زنبور چه فيض
كوچه باغ حرف، 72
از شبي تيره و تنگ سخن به ميان آمده است كه حتا از چراغ شب افروز انگور نيز اضافه تشبيهي چراغ انگور و رابطه دانهها و چراغ مد نظر باشد) فيضي حاصل نميشود و اين از نهايت يأس پرده برميدارد و سرانجام اين كه:
در جنگل مه گرفته آشوب شب است
در چنگ سكوت، نعره مغلوب شب است
تا قاصد صلح صبح كاذب برسد
پيراهن ماه بر سر چوب شب است
كوچه باغ حرف، 19
و اما بعد...
زنده ياد سيد حسن حسيني ميگفتند كه رباعي بازي واليبال است و سه مصراع نخست پاس كاري و مصراع چهارم ميبايست حكم آبشار داشته باشد. اگر چه در رباعيهاي خوب استاد فرهيخته زنده ياد شيون فومني اين مهم را ميبينيم اما در بيشتر رباعيها هر چهار مصراع يا آبشارند يا پاسكاري.

