تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 

اشاره:  «كوچه باغ حرف» عنوان مجموعه رباعي شاعر شكوهمند ديار هميشه سبز شمال ـ زنده ياد شيون فومني ـ است كه نوشته ذيل نيم نگاهي به مفهوم شب در آن اثر دارد...

رباعي عقبه شكوهمندي به قدمت تاريخ هزار ساله شعر فارسي دارد و رباعي­هاي هميشگي رودكي، خيام، ابوسعيد، عطار، مولوي و بيدل پشتيبان سترگ اين قالبديرينه­اند. كم رنگي­هايش در برهه­هايي به مفهوم بي­رنگي­هايش نيست، اگر چه بي­رنگي هم خود رنگي ديگر است.

در فضاي شعر پس از نيما، كه قالب­هاي كلاسيك نيز دستخوش دگرگوني­هاي بنيادين شدند، رباعي هم در توفان اين تغيير قرار گرفت و جاني تازه­تر يافت. رباعي­هاي انگشت شماري كه در دهه­ي پنجاه از سوي شاعران نوگرا سروده آمد، زندگي دوباره­اش را نويد دادند و شاعران شاخه سالم شعر انقلاب هم در دهه شصت اين دوباره زايي را به جرياني شتابمند مبدل ساختند كه در خور توجه بود و تأثير رباعي­هاي بيدل دهلوي، در بهترين­هاي آن انكار ناشدني است تا جايي كه گاه تركيب و تصويري از بيدل از سوي اين شاعران به هيأت رباعي ارجمندي در مي­آمد. در دهه شصت در بيشتر مجموعه شعرها، برگ­هايي نيز به رباعي اختصاص داده مي­ود و بيشتر شاعران جدي­اش مي­گيرند كه متأسفانه عاقبت به رونويسي از همديگر مي­انجامد.

با آن كه در «كوچه باغ حرف» پاي شعرها تاريخ سرودنشان را نمي­بينيم اما به نظر مي­آيد رباعي­هايي از اين مجموعه را مي­بايست هم رديف گروه آغازين نوزايي دانست و بسيارشان را هم در جرياني كه دو دهه پيش به راه افتاد، طبقه بندي كرد و با اين كار لااقل سهم بسزاي اين دفتر را در فضل تقدم نوشدن­ها گوشزد كرد.

در اين نوشتار كوتاه تنها سعي­ام بر اين است تا شب را در چندين رباعي شاعر شكوه و شيدايي، زنده ياد شيون فومني واكاوم. شاعري كه درد عشق جوهره­ي اصيل و اصلي تمام سروده­هاي اوست. دو عنصري كه جانمايه­ي هر شعر قابل تأمل و ماندگار به آنها وابسته و پيوسته است.

شب در شعر امروز از واژگان كليدي است و بار معاني عميقي را بر دوش مي­كشد كه مهم­ترين آنها مفاهيم اجتماعي ـ سياسي است كه بيش تر پس از كودتاي سياه 28 مرداد 32 در هنر و ادب رخ مي­نمايد و با ماهيت نماديني كه دارد نطفه و نقطه­ي تصاوير تأثيرگذار در شعر مي­شود و شب در رباعي­هاي شيون هم بيشتر از اين منظر ديدني است و نويسنده­ي اين سطور ـ در فرصت بسيار كمي كه داشت ـ تنها توانسته، اشاره­هايي كوتاه به آنها داشته باشد.

الف) تركيب­هايي كه يك بخش آن شب است و بار اجتماعي ـ سياسي دارند:

دار سكوت شب

منصور سپيده دم به گلبانگ سحر

بردار سكوت شب، انا الحق زده است

كوچه باغ حرف، شيون فومني، 16

كه سپيده دم حلاجي شده است و بردار سكوت شب انا الحق مي­زند و حلق آويزي منصور با بهره­گيري از تركيبي كه با شب ساخته شده است به كارگيري زيباي «تلميح» را به نمايش مي­گذارد.

دار شب

بستند تو را به دار شب چون گل سرخ

فرياد به تيرگي زدي گفتي:

ـ نه

كوچه باغ حرف، 98

شناخت شأن واژه، مهم­ترين هنر شاعران است. هر شاعري كه عميق­تر اين هنر را در خود داشته باشد، شاعرتر است. با بيتي كه از نظر گذشت اگر در واژه­ي گل سرخ دقيق­تر شويم، خواهيم دانست تا چه اندازه، شيون عزيز به شأن واژه­ها آگاهي داشته و چگونه توانسته­اند به شگفتي و شگرفي، اين كلمه را به كار گيرند. اين واژه، ذهن تيزتك مخاطب را به سوي «گل سرخي» هدايت مي­كند. مبارزي كه در دهه­ي پنجاه، عمال ستمشاهي او را به دار شب بستند و به جوخه­ي اعدام بردند اما از «آري» گفتن با شب سر بازد و خطاب به تيرگي سرود «نه» سر داد. در همين بيت نيز به كارگيري شكوهمند تلميح را مي­بينيم كه با رمزگونگي، كاركرد امروزي خود را فراديد آورده است تا اثبات شود كه ذهن شاعري چون شيون چگونه به آرايه­ي كهن، رنگي نو زده، آن را با پيوند به واقعه­اي امروزين نوتر مي­نمايد.

ب: بيان مفاهيم ديگر با شب

ديگر نفس شراب، داغم نكند

آن بوي زننده، تر دماغم نكند

بيهوده به شاخه­ي شب اي ماه مخوان

آواز تو مست كوچه باغم نكند

كوچه باغ حرف، 40

يأس آن چنان در جان شاعر چنگ در انداخته است كه آوازخواني ماه (استعاره و تشخيص) برفراز شاخه­ي شب (استعاره) هم دردي از او دوا نمي­كند تا مست كوچه باغ شود و باري اين مي­تواند همان يأس اجتماعي سياسي باشد كه از دهه­ي سي­ام اين «قرن شكلك چهر» گريبان شاعران را گرفته است.

زخم دو هزار سالگي، بر پشتش

بغض شب دير ساله­اي در مشتش

استاده، در استواي فرياد زمين

خون مي­چكد از دو شاخه­ي انگشتش

كوچه باغ حرف، 68

بغض شب ـ كه از دست خودش هم گريه­اش گرفته ـ تركيب استعاري نه چندان تازه­اي است اما با قرار گرفتن در مشت ـ كه مي­بايست در حنجره مي­بود خواسته به تازگي برسد و سرانجام نيز خون شده و از شاخسار انگشت فرو مي­چكد.

ج: تصاوير ديگر با شب

اسپند ستاره سوخت در مجمر صبح

شب دود شد از شكفتن اخگر صبح

خوش بوست نسيم شاد جنگل گويي

برخاسته عطر تنت از بستر صبح

كوچه باغ حرف، 38

شب با سوختن ستاره و شكفتن اخگر صبح، دود شده است و به هوا رفته، تا عطر تن معشوق از بستر برخيزد و نسيم، شميم بهشتي وجود او را بپراكند.

پرشور بزن به ساز شب مضرابي

هشدار! كه اين پرده همايون نشود

كوچه باغ حرف، 42

ماننده شدن شب به ساز نقطه­ي محوري مراعات نظيري مي­شود تا مضراب، شور، پرده و همايون را در كنار هم به زيبايي گرد آورد.

حال با همين سبك و سياق شب را در ادبيات ذيل به نظاره بنشينيد:

عشق تو ستاره را به زنجير كشيد

اعصاب شب از تصورت تير كشيد

كوچه باغ حرف، 55

بالاي تو، پشت آسمان مي­شكند

شب را، به غرور بيكران مي­شكند

كوچه باغ حرف، 39

پنهان به حصار جان قلم بايد زد

در اين شب خونچكان قلم بايد زد

كوچه باغ حرف. 43

در گور شب از چراغ انگور چه فيض

بي مرهم شهد زخم زنبور چه فيض

كوچه باغ حرف، 72

از شبي تيره و تنگ سخن به ميان آمده است كه حتا از چراغ شب افروز انگور نيز اضافه تشبيهي چراغ انگور و رابطه دانه­ها و چراغ مد نظر باشد) فيضي حاصل نمي­شود و اين از نهايت يأس پرده برمي­دارد و سرانجام اين كه:

در جنگل مه گرفته آشوب شب است

در چنگ سكوت، نعره مغلوب شب است

تا قاصد صلح صبح كاذب برسد

پيراهن ماه بر سر چوب شب است

كوچه باغ حرف، 19

و اما بعد...

زنده ياد سيد حسن حسيني مي­گفتند كه رباعي بازي واليبال است و سه مصراع نخست پاس كاري و مصراع چهارم مي­بايست حكم آبشار داشته باشد. اگر چه در رباعي­هاي خوب استاد فرهيخته زنده ياد شيون فومني اين مهم را مي­بينيم اما در بيشتر رباعي­ها هر چهار مصراع يا آبشارند يا پاسكاري.

+ هادی وحيدی / پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 |