خالی تر از همیشه و اخمو، دو صندلی
اخمی به چهره و گرهی روی ابروان
قهرند مثل یک زن و یک شو، دو صندلی
*
از روزهای آخر پاییز مانده اند
از روز سرد کوچ پرستو، دوصندلی
من بودم و تو بودی و آغاز عاشقی
میزی سپید و شاخه ی شب بو، دو صندلی
عطر گناه و وسوسه پیچیده در اتاق
دارد هنوز از تو و من بو، دو صندلی
*
در انتظار روز عزیزی نشسته اند
روزی برای عقد من و او، دو صندلی.
باران نخواهد آمد، هادی وحیدی (مجموعه غزل، ۱۳۷۴-۱۳۷۱) نشر فائزون ۱۳۸۰

