تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 
تنها نشسته اند در آن سو دو صندلی
خالی تر از همیشه و اخمو، دو صندلی

اخمی به چهره و گرهی روی ابروان
قهرند مثل یک زن و یک شو، دو صندلی

*

از روزهای آخر پاییز مانده اند
از روز سرد کوچ پرستو، دوصندلی

من بودم و تو بودی و آغاز عاشقی
میزی سپید و شاخه ی شب بو، دو صندلی

عطر گناه و وسوسه پیچیده در اتاق
دارد هنوز از تو و من بو، دو صندلی

*

در انتظار روز عزیزی نشسته اند
روزی برای عقد من و او، دو صندلی.

باران نخواهد آمد، هادی وحیدی (مجموعه غزل، ۱۳۷۴-۱۳۷۱) نشر فائزون ۱۳۸۰

+ هادی وحيدی / چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 |

 

باید دری به خانه ی خورشید باز کرد

بیدل

 

به سیر آینه بودن شتاب با او بود

شکوه روشنی آفتاب با او بود

نگفته بود کسی پاسخی به پرسش عشق

هزار مرتبه اما جواب با او بود

برای آن که شود پرده – پرده پاره ظلام

شبانه دشنه ی سرخ شهاب با او بود

به راه شیری عشق و سپیده پوش افق

سهیل بخت و امید رباب با او بود

شبی که هیچ ستاره نداشت سوسویی

فروغ آینه ی ماهتاب با او بود

اگر چه تشنگی اش می گداخت دریا را

حضور سبزترین روح آب با او بود

سکوت ساری شب گر چه دیرپایی داشت

شکست قلعه ی سنگین خواب با او بود

دری به خانه ی خورشیدی حضور گشود

که آفتاب ترین انتخاب با او بود

چه عاشقانه سر نیزه خواند سوره ی کهف

که رمز روشن ام الکتاب با او بود

برای آن که زمین را پر از ستاره کند

به سیر آینه بودن شتاب با او بود

 

آفتاب ترین انتخاب(دفتر اول عاشورایی ها)، هادی وحیدی،چاپ اول 1379،نشر فائزون

 

+ هادی وحيدی / سه شنبه هفدهم بهمن 1385 |

 

جهت گیری اعتراضی از شاخص های مهم شعر امروز است و شعر دارای این شاخصه ، شعری است که " نتیجتاً در حرکت تکاملی جامعه معتبر است! [1] " و در مسیر اگاهی و اصلاح جامعه گام برمی دارد و با شعر تسلیم کاسه لیسان خود فروخته ، فرسنگ ها فاصله داشته و تفاوت ماهوی دارد و با مظاهر ستم و خود ستمگران سر ستیز و مقابله دارد.

این اعتراض اگر به شعار نیانجامد به هیچ وجه نافی زیبایی های هنری در شعر نیست. این مساله " مربوط به کیفیت بیانی یا قدرت هنری بیان است ، نه خود موضوع [2] ". میزان توانمندیهای شاعر و کیفیت بیان است که به شعر مانایی می دهد و اگر شاعر بتواند تعهد اعتراض آمیز خود را وجوه هنری ببخشد ، شعرش همیشه شعر خواهد بود و خواهد توانست دهان مخالفان تعهد سیاسی – اجتماعی  را در شعر ببندد. در غزل امروز وقتی این اعتراض از صافی تغزل هم عبور داده می شود ، مانایی و زیبایی خاصی به آن بخشیده می شود.

شعارگرایی نه تنها در شعر اعتراض که در شعرهایی با موضوع های دیگر نیز می تواند ظهور داشته باشد و نبایست با این حربه به رد شعر اعتراض پرداخت و جوهر کلام آن که در شعر اعتراض تعهد نه بر شانه های شاعر و شعر بل بر دوش مخاطب سنگینی می کند و مخاطب متعهد باید باشد نه شاعر!



[1] - تاریخ تحلیلی شعر نو ، شمس لنگرودی ، ج 4 ، ص 129

[۲] - همان ، ص 133

 

+ هادی وحيدی / جمعه سیزدهم بهمن 1385 |

 

سیاوش وار بیرون آمدم از امتحان گر چه

دل سودابه سانت هر چه آتش بود با خود داشت

                                                                        محمد علی بهمنی

چندی پیش اثر سترگ و قدیمی رستم نامه که از سوی این ناشر (ققنوس) برای دریافت مجوز به اداره ی ممیزی رفته بود، غیر قابل چاپ اعلام شد و اصلاحیه های فراوانی داشت.در این اصلاحیه ها اشاره شده بود که رابطه ی سیاوش و سودابه بیش از پیش صمیمی است و سودابه در اصل مادر خوانده ی سیاوش است و بهتر است این رابطه تعدیل شود.

روزنامه ی سرمایه ، شماره 377 ، 2 بهمن 1385 ، ص 14

 

آقای ممیز ! لطفن خودتان را آماده کنید و داستانی دیگرگون از سیاوش و سودابه بنویسید که با داستان تاریخی – اسطوره ای متفاوت و در روایت شما _که دیگر روایتی عاشقانه نخواهد بود_روابطی صمیمانه میان این دو انسان اسطوره ای مشاهده نشود.یا نه بیایید بگذریم اصلن داستان سیاوش و سودابه به چه دردمان می خورد!؟

علاوه بر اصلاحیه هایی که در کتاب ها از سوی ممیزی _ یا بخوانید همان سانسور! _ پیشنهاد یا اعمال می شود، یکی از قضایای مهم در این زمینه ، انتظار طولانی نویسنده و ناشر برای دریافت مجوز است که پدر که هیچ ، پدر بزرگ آدم هم در می آید.به نظر می آید بهتر است لااقل به تعداد ماموران ممیزی بیافزایند تا صف دریافت مجوزها بیش از این طولانی نشود.

دوست عزیزی می گفتند در کتابی که می خوانده (اسپارتاکوس ، چاپ چند سال پیش تر ) همه ی واژه های "عرق" به "نوشیدنی " تبدیل شده است تا جایی که قهرمان حماسه در بحبوحه نبرد ، به جای عرق ریزی ، نوشیدنی می ریزد.

در زمانه ای که به سرعت برق و باد با شبکه ی جهانی اینترنت بسیاری از کتابهایی که می خواهی می توانی داشته باشی و بخوانی ، ممیزی چه تاثیری می تواند داشته باشد.یا نه اصلن در مملکتی که سرانه ی مطالعه دو دقیقه در سال است و از این میزان هم تنها شاید نیم دقیقه سهم ادبیات، کلاه خود را قاضی کنیم و ببینیم صرف این همه انرژی صحیح است؟چه میزان از انحرافات اخلاقی جامعه _که دارد بیداد می کند_به خاطر خواندن رمان های عاشقانه و اروتیک است ؟بیایید درست تر بیاندیشیم...حرمت ادبیات می بایستی حفظ شود که ستون نگهدارنده ی فرهنگ ایرانی است و به قول خالق رمان بلند بالای کلیدر که از "خیام" نقل می کند "ملک و ملتی که فاقد حرمت به اهل سخن و ادبیات و علم و فرهنگ باشد، آن ملک و ملت محروم می مانند از رشد و حرمت و اعتلا." و اهل سخن را چه حرمتی ، وقتی ماه ها برای چاپ و نشر آثار خود سرگردان می مانند...

 

+ هادی وحيدی / پنجشنبه پنجم بهمن 1385 |