تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 

بوي بهار

                       هادي وحيدي

 

شاتوت مي خورم

دهانم بوي بهار گرفته است

 آه... چه بهار خوش طعمي!

 

دهانم كه بوي بهار مي گيرد

پروانه مي شوم

 

ابريشم پيله هاييم به بال هاي تو گره خورده است

پروازم ده

مي خواهم از آسمان پر در آورم.

+ هادی وحيدی / پنجشنبه دوم خرداد 1387 |

سر ّ حكمت

 

...پشت در ماند كبوتر چون شود

سينه اش از زخم غرق خون شود

از نفس مي افتد و پر مي زند

تاب از كف مي دهد جان مي كند

چون ندارم تاب و عمر نوح، من

شمه اي گفتم ازان مشروح، من

قصه چون از تازيانه سر كنم

داستاني بي كرانه سر كنم

تازيانه تاب از گل مي برد

هر چه گل دارد تحمل مي برد

خاصه آن گل غنچه دارد در كنار

از نسيمي شاخه هايش بي قرار

تازيانه حال او را چون كند

سينه ي آلاله ها را خون كند

 

خون فرو بارد از اين غم چشم باغ

تا قيامت لاله ها دارند داغ

 

پنجمين فصل تمام سال ها (دفتر دوم مديح و مرثيه)هادي وحيدي، چاپ اول بهار 1384

+ هادی وحيدی / یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 |

کار ما در بیستون کاغذین جان کندن است

خسروان جان کندن فرهاد شیرین دیده اند

                                           ميرشكاك

چه روزگار غریبی ! نزدیک به دو دهه پیش تنها تو بودی و علیرضای عزیز  و شاید یکی دو تن دیگر که آثار میرشکاک را در این شهر خوانده بودید و حاشیه نویسی هم کرده بودید و فحاشی هایش را هم به اخوان بزرگ پاسخ داده بودید. اما چه روزگار غریبی است که امروز یوسفعلی میرشکاک در زنجان باشد و خبر دار نشوی.

به نظرم علیرضایمان آنجا بوده. شاید به واسطه ی جوادی عزیز.

درود بر حوزه ی هنری با این اطلاع رسانی قوی!

 

+ هادی وحيدی / یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 |
 
   ستاره دنباله دار
به بهانه 16 اردیبهشت داغ روز درگذشت حسین منزوی
هادي وحيدي

دو نام روشن بر چكاد غزل امروز مثل آفتابي پرفروغ مي‌درخشند: منوچهر نيستاني و حسين منزوي كه آغازگران راستين غزل نواند. غزلي كه براساس آموزه‌هاي روشن و عميق نيماي بزرگ شكل گرفته است و توانسته با حفظ صورت غزل،‌ ”شعر نو“ را در خود به وجهي درخشان‌تر به نقطه ظهور برساند.
نيستاني“ فرم را ـ كه از عناصر پنجگانه اصلي شعر است ـ در غزل دگرگون ساخت ومنزوي“ درونمايه‌اي نيمايي به آن بخشيد.
آتش‌زنه غزل امروز، غزل: چون سنگها صداي مرا گوش مي‌كني / سنگي و ناشنيده فراموش مي‌كني فروغ است كه با همين تك غزل خود، چراغي فرا راه غزل برافروخت و اين چراغ در غزل شكوهمند شاعر ”با سياوش از آتشبه كهكشاني از ستاره‌هاي دنباله‌دار تبديل شد.
در هيچ كدام از آثار شاعران غزل نو، استحكام كلام ”منزوي“ را نمي‌بينيم و اين نيست مگر تأثير انس و الفت عميق اين شاعر با ديوان شاعران بزرگ از جمله لسان‌الغيب، حافظ كه اين تأثير در مجموعه ”از شوكران و شكر“ به روشني مشهود است. اگرچه مؤلفه‌هاي سبك هندي را در غزل شاعر ”حنجره زخمي تغزل“ مي‌توانيم به احصا بنشينيم اما خود منزوي با اين سبك و شاعران آن از جمله ”بيدل دهلوي“ سر سازگاري نداشت و معتقد بود كه اين شاعر را مي‌خواهند در جايگاه حافظ بنشانند و اين گفته از كسي چون ايشان درباره اين سخن‌سراي بزرگ بعيد بود. اگر آن انسي كه منزوي با ”سفينه حافظ“ داشت با ديوانهاي شاعران سبك هندي برقرار مي‌كرد. به نظر نويسنده اين سطور، غزل او از اين مرتبه هم پرشكوه‌تر و منزلتي ماوراتر پيدا مي‌كرد؛ به ويژه در عنصر تخيل كه اصل و اساس شعر بر آن استوار است. اما متأسفانه فرياد برمي‌آورد: بعد از آن طوطيان هند آواز / غزلم بلبل عراقي بود
نوآوري و نوگرايي در غزل شاعر ”از كهربا و كافور“ به خاطر كشته‌كار بودن منزوي ـ كه در دامان شعر بزرگ شده بود ـ در حد اعتدال است. مؤلفه‌اي كه ديگر شاعران به ويژه جوانان جوياي نام از آن غافل‌اند. وسواس در انتخاب واژگان آن هم به طرز حافظ از ديگر مشخصه‌هاي آثار شاعر ”با عشق در حوالي فاجعه“ است كه بر اين خصايص مي‌توانيم سود جستن از اساطير به ويژه اسطوره‌هاي شاهنامه‌اي را هم بيافزايم كه در نوع خود قابل تأمل است. (بنده به اين مؤلفه و ديگر مؤلفه‌هاي غزل امروز در رساله دانشگاهيم بر رسيده‌ام كه اهل نظر را به آن اثر ارجاع مي‌دهم).
منزوي“ عزيز در فرمهاي ديگر هم از جمله نيمايي چيزي از اقران خود كم ندارد و پله‌اي پايين‌تر نمي‌نشيند. شعر ”چهل‌سالگي“ او از شكوهمندترين آثار نيمايي است و از شكوهمندترين آثار او. اين آثار نيز مي‌توانند موضوعي جداگانه براي رساله‌اي دانشگاهي قرار بگيرند. كاش مردي يا زني از خويش برون آيد و كاري بكند و آثار اين شاعر فقيد را به لحاظ روانشناختي هم مورد كنكاش قرار دهد كه نقدي عالي خواهد بود.
باز سالي گذشت و در ”داغ روز“ درگذشت شاعر ”به همين سادگي“ و ناقد ”ديدار در متن يك شعر“ ياد او را با دلي اندوهگين گرامي مي‌داريم و زمزمه مي‌كنيم:
دوس دارم يه دست از آسمون بياد ما دو تا رو / ببره از اينجا و اون وره ابرا بذاره
دوس دارم تا آخر دنيا تماشات بكنم / اگه زندگي برام چشم تماشا بذاره

روزنامه مردم نو۱۶ اردیبهشت

 

 

 

 

+ هادی وحيدی / دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 |

 

اين غزل از سروده هاي سال هاي 74-71 من است كه در نشريه هاي آن سال ها و مجموعه غزلم منتشر شده است. بنا به در خواست دوستان عزيزم –در اين سو وآن سو- درج مي شود.

 

سيب

                                           هادي وحيدي 

 

شيطانكم!دوباره مرا، سيب مي دهي؟

اي نفس سرخ وسوسه ها، سيب مي دهي؟

 

هفتاد مرتبه همه شب در قنوت نور

مي خواهم ازخدا  به دعا، سيب مي دهي؟

 

آهي دگر نمانده ، بساطم تهي شده ست

جان مي دهم به نقد بها  ، سيب مي دهي؟

 

از باغ تن نه- آه...!- به آدم زباغ روح

حواي من!خداي نما ، سيب مي دهي؟

 

00

 

اين كفر نعمت است اگر دست رد زنم

وقتي كه از بهشت خدا ، سيب مي دهي؟

 

سر مي برم به پاي تو پرهيز عشق را

هنگام كه بدون حيا ، سيب مي دهي؟

 

از شاخه ها بچين تو به عاشق سبد – سبد

يك دانه نه!مگر به گدا سيب مي دهي!

 

00

 

دندان زدم به سيب تو يك بار در بهشت

اين بار هم  بگو به كجا  سيب مي دهي؟

 

باران نخواهد آمد/ هادي وحيدي /نشر فاتزون/چاپ اول ۱۳۸۰

 

 

 

+ هادی وحيدی / پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |