پنجمين فصل تمام سال‌ها

واگویه های هادی وحیدی درباره‌ی ادبیات و فرهنگ

شاعران دور از راه!

پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند

                                                سهراب سپهری

مستقیم گویی بعضی از شاعران در مسایل سیاسی ـ که لازمه ی آن تخصص و احاطه بر تمام جوانب مساله است ـ و توهین کردن ، علاوه بر آن که از شعر به نظم سقوط می کنند، از راه انصاف و صواب و ایمان هم به دور است؛ امید که خداوند به  همه ی ما چشم بصیرت عطا فرماید و رهنمونمان به صراط مستقیم باشد.آمین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

داستان يك اتاق چهار در چهار
شب عبدالرحيم جعفري، بنيانگذار انتشارات اميركبير برگزار شد


    اعتماد|شب «عبدالرحيم جعفري» صد و شصت و پنجمين شب از شب هاي مجله بخارا بود كه با همكاري بنياد فرهنگي هنري ملت، مركز دايره
العمارف بزرگ اسلامي، بنياد موقوفات دكتر محمود افشار، گنجينه پژوهشي ايرج افشار و انتشارات فرهنگ معاصر غروب يكشنبه 22 تير 1393 برگزار شد. «65 سال از آبان سال 1328 كه موسسه اميركبير در يك بالاخانه 16 متري در خيابان ناصرخسرو تاسيس شد ميگذرد.» علي دهباشي با اين عبارت به اختصار زندگي عبدالرحيم جعفري را مرور كرد و توضيح داد كه چطور اين ناشر تواناي ايراني كه در يكي از محلات فقيرنشين جنوب تهران متولد شد در 12 سالگي توسط مادرش به به چاپخانةه علمي كه در آن سال ها به طريقه چاپ سنگي كار مي كرد فرستاده شد و پس از گذراندن اين دوران به كار در چاپخانه برگشت و تا 1328 به كار در كتابفروشي علمي مشغول بود و سپس از اين كار استعفا داد و با پس انداز سال هاي كارگري و كارمندي موسسه اميركبير را در يك اتاق چهار در چهار در قسمت فوقاني يكي از ساختمان هاي خيابان ناصرخسرو تاسيس كرد.
    دهباشي در ادامه به فعاليت جعفري در نشر اميركبير پرداخت و گفت: «به اين ترتيب، عبدالرحيم جعفري، بنيانگذار موسسه انتشارات اميركبير، با همت ستودني و بي
نظير خود موفق شد «صنعت نشر» را در سرزمين ما معنا و مفهوم بدهد. طي چندين دهه دست به انتشار صدها كتاب مهم در عرصههاي گوناگون زد كه مجموعه اين كتاب ها در ارتقاي سطح فلسفي، فرهنگي، هنري، ادبي و علمي جامعه ما موثر بود. بدون شك اين همه ممكن نميشد مگر با همت والاي انساني به نام عبدالرحيم جعفري. آقاي جعفري در طول چندين دهه زندگي فرهنگي خود با مهمترين و موثرترين نويسندگان، شاعران، مترجمان، پژوهشگران و استادان دانشگاه كار كرده است و آثار آنها را در مجموعههاي انتشارات اميركبير منتشر كرد. خوشبختانه بسياري از آنها هستند و همين امشب براي قدرداني از آقاي جعفري در اين مجلس حضور دارند. بسياري هنگامي كه با آقاي جعفري و موسسه اميركبير آغاز به كار كردند جوان بودند و اكنون زنان و مرداني نامآور در عرصه فرهنگ ايران هستند. اما بسياري ديگر از نويسندگان ، پژوهشگران، شاعران و مترجماني كه با موسسه اميركبير همكاري داشتند و آثارشان در اين موسسه منتشر شد اكنون در بين ما نيستند و جاي آنها در اين مجلس بسيار خالي است و اگر بودند حتما در اين مجلس شركت مي
كردند.»
    
    در ادامه

فيلم مستندي كه مهرداد شيخان با عنوان «در جستوجوي صبح» ساخته بود پخش شد. مهرداد شيخان نيز در اين برنامه توضيحاتي پيرامون آن ارائه كرد و پس از آن فيلم به نمايش در آمد. از جمله كساني كه در اين فيلم درباره عبدالرحيم جعفري سخن گفتند محمد بهرامي بود كه از چگونگي چاپ نخستين شاهنامه مصور با خط نستعليق حكايت كرد. پوراندخت سلطاني (همسر مرتضي كيوان) ديگر چهره يي بود كه در اين فيلم از چاپ مجموعه « چه ميدانم» سخن گفت كه با تشويق و هدايت مرتضي كيوان در اين موسسه به انجام رسيد. بنا بر حكايت خانم سلطاني «آقاي جعفري به دنبال مترجم براي اين مجموعه بود و كيوان به ايشان گفت كه اين كتابها را ببريد پيش آقاي شهرياري كه در آن موقع دبير دبيرستانهاي تهران بودند و رياضي درس ميدادند » و پرويز شهرياري نيز براي ما ميگويد كه « پس از چاپ مزدك و مزدكيان در موسسه اميركبير آقاي جعفري به چاپ كتابهاي من علاقه مند شد و از من خواست تا كتاب هايي در زمينه رياضيات و فيزيك به او بدهم.»
    ابراهيم حقيقي نيز از نحوه كار براي تهيه روي جلد كتاب هايي سخن گفت كه در اين موسسه به چاپ مي
رسيد. بهمن فرزانه از ديگر راويان اين فيلم بود كه حكايتي داشت از ترجمه صد سال تنهايي و چاپ آن به وسيله انتشارات اميركبير. ليلي گلستان نيز از ترجمه زندگي، جنگ و ديگر هيچ اوريانا فالاچي و انتشار آن توسط آقاي جعفري حكايت كرد. سيمين بهبهاني از انتشار اشعارش در اميركبير گفت و مهدخت معين حكايتي داشت از چگونگي تاليف و انتشار فرهنگ معين در اين موسسه. رضا جعفري از فراز و نشيب موسسه اميركبير و كار با پدرش روايت كرد و كامران فاني گفت كه «وقتي آقاي جعفري موسسه اميركبير و ديگر مجموعههاي انتشاراتياش را از دست داد، باعث شد كه ما از وجود كسي كه واقعا بنيانگذار نشر نوين در ايران است، از تجربه
هايش، از آن همه ايثار و فداكاري كه ايشان طي 30 سال كار انجام داده بود محروم شويم، جامعه ما محروم شود.»
    و در پايان اين نكوداشت داود موسايي پرتره عبدالرحيم جعفري كار فخرالدين فخرالديني را به او هديه كرد و هدايايي نيز از سوي دايره المعارف بزرگ اسلامي و موقوفات دكتر محمود افشار به آقاي جعفري داده شد.
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 3010 به تاريخ 24/4/93، صفحه 12 (ادب و هنر)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

برای حضرت زهرا سلام ا...علیها

هادی وحیدی

با تو فرشته، روح دعا را شناخته است

طاعت، بدون روی و ریا را شناخته است

منظومه ی شگفت عفافی تو ای بزرگ!

با تو حیا، شکوه حیا را شناخته است

ترجیع بند فصل کسا، اسم پاک توست

افلاک با تو آل عبا را شناخته است

با نام دین به زخم تو حتا نمک زدند

زخم تو ، زخم کرب و بلا  را شناخته است

بعد از هزار سال هنوز ای گل سپید

از زخم تو زمانه چرا را  شناخته است؟!

تا صخره ی سکوت به امواج تو شکست

ساحل، غریو موج صدا را شناخته است

 

بگذار تا خلاصه بگویم خلاصه تر

هرکه تو را شناخت خدا را شناخته است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

"مشعل خورشيد "براي ترغيب " ام. اس "ي ها به اميد

چراغ از چشم هاي روشنت خورشيد مي گيرد

اميد از تو، از اين تابيدنت خورشيد مي گيرد

گياه آفتابي ها! كشيده قد به آبي ها!

توان از سبزتر روييدنت خورشيد مي گيرد

سفر كن رو به فرداها، سفر ازخواب يلداها

مداري ديگر از پوييدنت خورشيد مي گيرد

بزن لبخند بر رنكين كمان و هر چه زيبايي

كه جان تازه از خنديدنت خورشيد مي گيرد

مبادا سايه اندازد به ماهت هاله ي اندوه 

كه حتّا از غماگين ديدنت خورشيد مي گيرد

به نور ماه شب از تنگه ي ترديد ها بگذر

ز فصل تيرگي با مشعل خورشيد ها بگذر

براي خشك سالي ها، زلالي هاي باران باش

زلال چشمه در هرم ترك هاي بيابان باش

مبادا لحظه اي رخوت به جانت چنگ اندازد

به درياها بيانديش و خروشان همچو توفان باش

مپوشان خويش را در برف و يخبندان نوميدي

چنار سبز آتش دل به كولاك زمستان باش

مبادا رو به شب در جاده ي ترديد ره پويي

هميشه بامدادي رو به خورشيد درخشان باش

تهمتن وار خوان ها را يكايك پشت سر بگذار

هماره فاتح بيرق به دست هرچه ميدان باش

نبردي تن به تن داري اگر بادرد درگيري

به قلب نا اميدي ها بزن از چلّه ات تيري

بزن پيوند با خود ياس پر عطر بهاران را

رها كن تا بجوشد از نهادت چشمه ساران را

عقيم خاك را از ابر بارآور طراوت ده

بخوان بر گوش شاليزارها ترجيع باران را

نفس برگير از بوي مسيحاي اقاقي ها

شكوفه در شكوفه غرق گل كن شاخساران را

اجاق سينه را از هيمه ي اميّد روشن كن

بيافروز از وجود آتشين خود چناران را

تو خون آرزوها را روان در جوي رگ ها ساز

ببين درخويشتن آواز شوق آبشاران را

سرود زندگاني را  بخوان با جويباران ، تو

بزن از آرزو نقشي به لوح روزگاران ، تو

 

 هادی وحیدی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

ناظم‌الاطبا

نهم خرداد ماه نودمین سال درگذشت «میرزا علی‌اکبرخان نفیسی» ملقب به «ناظم‌الاطبا» پزشک، ادیب و دانشمند ایرانی است. او از افراد موثر در امضای فرمان مشروطیت بوده‌ و از دانش آموختگان مدرسه دارالفنون تهران محسوب می‌شود. یاد و نامش گرامی.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

مطالب قدیمی‌تر