پنجمين فصل تمام سال‌ها

واگویه های هادی وحیدی درباره‌ی ادبیات و فرهنگ

غزل عاشقانه

گل سرخ

                    هادی وحیدی

ای رشک گل سرخ - گلم! – پیرهن تو

شان عسل خالص و خاص آن دهن تو

با روسری یاسمنی، یاس ترینی

ای حسرت شب بوی معطر، سمن تو

تو اطلسی رنگ به رنگ شب عیدی

آکنده ی گل های بهاری چمن تو

ای شاخه - گل نسترن باغچه ی جان

سرشار،  وجودم همه از عطر تن تو

شفافی و پیداست دل از شیشه ی جانت

آمیخته با آینگی ها بدن  تو

ای بوسه ی تو پنجره ای رو به تجلی 0

دروازه ی نور است لب بوسه زن تو

ای  معدن فیروزه و یاقوت و زمرد

ای هر چه عقیق یمنی، در یمن تو

این دل که رها بود به ناگاه درافتاد

درگیسوی پرتاب و شکن در شکن تو

توجانی و جانان منی، جان وجودی

محبوب من ! آیینه ترین است من تو

 

.....................

0اشاره به سطری از شعر سهراب سپهری

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

غزل عاشورایی

حیرانی

                        هادی وحیدی

 

طرحی از آیینگی بر بوم فردا ریخته

در دل آیینه هاٰ اسمای حسنا ریخته

 قلعه ی ظلمت فرو پاشیده از هم بی درنگ

روشنایی را به متن تیرگیها ریخته

لاله ها از خون او سرخند در هر سوی خاک

گل به گل آلاله در آغوش صحرا ریخته

از ازل تا بی نهایت از نفس هایت، حسین!

روح تازه در دل هستی سراپا ریخته

از دل گودال، خونت جاری بیداری است

با تلاطم - سو به سو - در خواب دنیا ریخته

عطر گل از مقتلت تا آسمان برخاسته

در تمام عرش، بوی یاس زهرا ریخته

تیر زهرآلوده ای که از سویدایت گذشت

لعل وار ازکنز جان، خون خدا را ریخته

آب را با هرم لب آتشفشانی کرده ای

ای گدازه ازعطش در جان دریا ریخته!

چشمه ی خورشید از داغ تو برجوشیده است

چرخ چارم را به هم آه مسیحا ریخته

صاعقه یاد آور شعله به جان خیمه هاست

در نهاد کهکشان، آتش از آن جا ریخته

در شب شام غریبان بعد از آن غارتگری

آه! با آه ربابت، سنگ خارا ریخته

از چکادی که گشودی پر به اوج ناکجا

شاه بال اوج گیر هر چه عنقا ریخته

بر فراز نیزه در کوفه صدای روشنت

ناگهان حیرانی از چشم تماشا ریخته

از فراسوهای دور از دست، از ظهر عطش

موج یاری خواهیت در صبح فردا ریخته...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آذر 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

ساعتی با کتاب در کتاب فروشی ها

هیچ چیز جای کتاب را نمی گیرد.

به دعوت جناب آقای مسجد جامعی امروز عصر به دیدار یار مهربان می رویم.

بیاید چراغ "فرهنگ" را روشن نگاه داریم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

نگاهی به یک غزل عاشورایی


نگاهی به غزل عاشورایی و آیینی در قلم حسین منزوی

آفتاب در فانوس

هادی وحیدی منتقد ادبی

بی تردید از احیاگران بزرگ غزل در روزگار ما - به‌ویژه در شاخه تغزل سعدی وار – «حسین منزوی» است که با همان اثر نخستش «حنجره زخمی تغزل» و با ٢٢ غزل آن به این مهم دست یافته است. ایشان سال‌هایی پیش از آن‌که به خوان هشتم مرگ ـ برسند در شعر آیینی مذهبی هم آثاری آفریدند. این آثار، اگرچه از آثار هم ردیف خود بالاتر نمی‌نشینند و در مقایسه با دیگر سروده‌های خود شاعر چندین سر و گردن هم نازل‌ترند، با این همه در نوع خود قابل تأملند. این شعرهای آیینی نخستین‌بار در مجموعه‌ای با عنوان«فانوس‌های آفتابی» در زادگاه شاعر و بعدها در بخش پایانی مجموعه‌ای که انتشارات نگاه از ایشان چاپ کرده است، منتشر شد. جدا از آن سروده‌ها، در میان غزل‌های شگفت و شگرف شاعر «از کهربا و کافور» غزل عاشورایی شکوهمندی هست .  
ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده وآنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
خرگاه تو می‌سوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران؟
و آن روز که با بیرقی از یک سر بی‌تن
تا شام شدی قافله سالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که به خونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست عزای تو حماسه ست
ای کاسته‌شان تو از این معرکه‌گیران
این غزل تا حدود‌هایی، بیشتر شاخصه‌های غزل منزوی را در خود دارد و از همان ابتدا، استحکام در آن خود نمایی می‌کند، مولفه‌های روشن این غزل عبارتند از:  
-
زبان مستحکم و لحن حماسی
-
سودجستن از اسطوره
-
موسیقی کلام که نمود اصلی آن در قافیه است.
-
بهره‌گیری از آرایه‌ها (اگرچه در نوشدن‌ها دست شاعر را بسته است)
-
اشاره‌های تلمیح وار تاریخی به قضیه عاشورا
-
پایان‌بندی محکم و اندیشه‌ورانه تعریض‌دار
غزل شروع مناسبی دارد که از همان آغاز شنونده را به خود جذب می‌کند و اگرچه در تنگنای وزن «از» به «ز» رسیده و به نظرم در مطلع خوش نیفتاده است اما لحن و مفهوم حماسی و اشاره ظریفانه به غدیر این کاستی زبانی را تا حدودی جبران می‌کند.  در بیت دوم سود جستن آگاهانه شاعر از اسطوره‌های شاهنامه‌ای و اشاره مهم به داستان سیاوش و مرتبط ساختن واقعه عاشورا با این مسأله  و تلاقی این دو خط مهم، آغاز اوج غزل یا به عبارتی دیگر یکی از دو اوج این سروده سترگ است:  
جاری شده از کرب و بلا آمده و آن گاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
نباید هم قافیگی فرهمند ایران با دیگر قوافی را از نظر دور داشت که اثر گذاری بیت را در هم نشینی با دیگر واژگان مضاعف ساخته است.
کتاب نخست منزوی با آن‌که در استحکام مثل دیگر آثار او نیست، در نوگرایی و نوآوری در میان کارهای او شاخص‌تر است اما شاعر «از شوکران و شکر» بعد از آن رفته‌رفته به آرایه‌های ادبی و استحکام  و... توجه بیشتر نشان می‌دهد و بدین‌ترتیب، نوآوری در کارهایش با این توجه، اوج و حضیض پیدا می‌کند. شاعر در این غزل مورد نظر نیز از آرایه‌ها غافل نیست آن هم بیشتر از نوع  به‌کارگیری سنتی؛ ازجمله کنار هم قرار دادن اختر و خورشید، تقابل باغ و کویر، نظم و پراکندگی، تلمیح به سوختن خیمه‌ها در عاشورا و...، واج‌آرایی«س» و...که با توجه به مضمون شعر تا حدود بسیاری به سود آن تمام شده است:  
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
یک نکته آن‌که در بیت هفتم شاعر خود به اشتباه «بیرقی از یک تن بی‌سر» سروده و همان‌گونه هم در یکی از مجموعه‌هایش چاپ کرده است اما در بازچاپ‌های مجموعه‌های آیینی، صورت تصحیح شده آن منتشر شده است و باید به آن توجه داشت؛ زیر ا که سر مطهر شهید عاشورا روانه شام ویران شده است نه تن پاره پاره شده‌اش.
شاعر در این غزل، نمایی کلی از فاجعه رخ داده در کربلا را فرا دید می‌آورد و از بیان جزیی نگرانه که می‌توانست غزل را از این‌که هست به مراتب بالاتر بنشاند، چشم فرو می‌پوشد. زبان مستحکم، مخاطب را اغنا و او را از توجه به دیگر عناصر شعر- که هم پای زبان حرکت نمی‌کنند- باز می‌دارد و عاطفه که باید در هوای بارانی شعر عاشورایی کمان رنگینی بیافریند در آفتاب چشمگیر مفهوم و لحن، رنگ می‌بازد؛ اگرچه قرار هم نبوده است از این منظر رنگین و سنگین شود. اندیشه شاعر در اشاره‌اش به سیاوش، جوهر سرداری، نگاشتن باخون و مقطع قاطعانه، ستایش برانگیز است و همین بیت، اوج دیگری است که در جمله‌های پیشین به آن اشارت رفت:  
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای‌کاسته شأن تو از این معرکه گیران
بیت دوم و بیت آخر، شکوهمندی انکارناپذیری دارد که اندیشه متجلی در آنها ستودنی است.
آثار آیینی مذهبی منزوی بیشتر در حوزه غزل میانه یعنی در برزخ دیروز و امروز اتفاق می‌افتند و وزنه سنت در این  سروده‌ها بر نوآوری‌هایی از جنس غزل نئوکلاسیک ایشان می‌چربد و به جز در پاره‌ای ابیات از اندیشه تازه و جهان‌بینی نوین اثری چندان دیده نمی‌شود و در مقایسه با آثار وزین عاشورایی بالاتر قرار نمی‌گیرند. در نیم قرن اخیر شعر عاشورایی با نگاه به تطور شعر معاصر و دگرگونی‌های به وجود آمده و به تأثیرپذیری از آن توانسته حداقل پشت سر شعر امروز حرکت کند و در سروده‌هایی همگام با آن دوشادوش قدم بردارد. این غزل منزوی با همه اوج و فرودش در دهه هفتاد توانست به سرعت این آثار، شتاب شایسته‌ای  دهد و تأثیرگذاری داشته باشد.

روزنامه شهروند

11/ آبان/1393 ص 11

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

حافظ، شاعر امیدواری و ایمان

بهاءالدین خرمشاهی

اگر چه فروید بر مفهوم «ناخودآگاه فردی» تأکید داشت، اما این یونگ روانشناس بزرگ سوئیسی بود که برای نخستین بار تعبیر ناخودآگاه جمعی را به کار برد. طبق نظر یونگ، ناخودآگاه جمعی در رویدادهای تاریخی، در افسانه‌ها، در مراسم و جنگ و صلح و آشتی و مناسبت‌ها و در مجموع در فرهنگ عامه ظاهر می‌شود. با الهام از این مفهوم ، من معتقدم که «حافظ حافظه ماست» یعنی سخنگوی ناخودآگاه جمعی ایرانیان است. بنده در کتابی با همین عنوان به شرح این منظور پرداخته‌ام که حافظ حافظه ملت ایران، اقوام ایرانی و ملل فارسی‌زبان یا ایران‌شناسان علاقه‌مند به شعر و ادب فارسی است. در میان همه غزلسرایان، حافظ پرتنوع‌ترین شعرها را دارد و تنوع شعری او تا حدی است که در کتاب «جمع پریشان» (طبقه‌بندی شعر حافظ) علی اکبر رزاز در ذیل 203 یا 204 موضوع در هر مقوله چندین و چند بیت از حافظ ذکر کرده است؛ از آخرت و آشتی و آشنایی تا یاد دوستان. این کتاب به خوبی گویای این واقعیت است که شعر حافظ چقدر تنوع دارد و حتی در مقام مقایسه با غزلیات سعدی از تنوع بیشتری برخوردار است. به استناد کلیات سعدی مرحوم محمدعلی فروغی که از میان معاصران همچنان بهترین تصحیح را ارائه داده است غزل‌های سعدی به دو قسمت تغزل و غزل‌های اخلاقی تقسیم می‌شود. اگر غزلیات بخش اول را با حافظ بسنجیم می‌بینیم که کثرت مضامین و معانی در شعر حافظ بسیار زیاد است و همین موضوع مبنایی است بر این اصل که هر خواننده‌ای و هر مخاطبی گمشده خود را در حافظ پیدا می‌کند؛ حافظی که امیدبخش و شیرین است و امیدوارانه سخن می‌گوید و شاید یکی از دلایل تفأل به دیوان حافظ و نظر کردن الهی به حافظ همین نکته است. باری آنقدر شگفتی‌ها در تفأل به دیوان حافظ بالا گرفته است که نمی‌توان آن را حمل بر اتفاق و تصادف کرد و این فال گرفتن‌ها هرچند در زمان حافظ مرسوم نبوده اما بر زبان حافظ بوده است: «از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش / زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید» موضوعی که در کتاب «فال‌های شگفت‌انگیز حافظ» با همکاری فانی تبریزی به تفصیل درباره آن سخن گفته‌ام. مقاله‌ «چرا حافظ همیشه با ماست» که تحت تأثیر جمله انسانی خوش ذوق به نگارش درآمد پاسخی است بر چرایی این حقیقت که ما وقتی نوجوانیم گویی حافظ نوجوان است و وقتی جوانیم حافظ هم جوان می‌شود و در هنگامه میانسالی و پیری حافظ را کهنسالانه می‌فهمیم و بدین ترتیب حافظ همیشه با ماست؛ در همه شئون زندگی، در شادی و غم به حافظ روی می‌آوریم و یکی از این روی آوردن‌های ما همین فال گرفتن‌هاست. دانش‌های گوناگون، تجربه‌های روحی و عرفانی، سخن عشق و اشاره به رویدادهای زمانه از جمله دلایل انس گرفتن مردم به دیوان حافظ است. حافظ اولین کسی است که در غزل به رویدادهای زمانه اشاره‌های پوشیده کرده است و باز حافظ اولین کسی است که مدح و ستایش حکام زمانه را که پیش از این در قصیده بود در قالب غزل آورده است. با بررسی روی حدود 20 غزل سعدی و حافظ به عنوان دو اوج و دو قله غزل فارسی با یک قافیه ثابت و واحد، پی می‌بریم که کثرت معانی و تنوع مضامین در حافظ چند برابر بیشتر است و بدین ترتیب به اصطلاح فیزیک می‌توان گفت که چگالی غزل حافظ بالاتر از هر کس دیگری است و همین شاخصه هست که اجازه می‌دهد هر کسی به حافظ نزدیک شود و کام دل برآرد و خواسته خودش را در جام جهان‌نمای شعر حافظ ببیند.

روزنامه ایران ۲۰ مهر 1393 ص اول

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت   توسط هادی وحيدی  | 

مطالب قدیمی‌تر