بوي بهار
هادي وحيدي
شاتوت مي خورم
دهانم بوي بهار گرفته است
آه... چه بهار خوش طعمي!
دهانم كه بوي بهار مي گيرد
پروانه مي شوم
ابريشم پيله هاييم به بال هاي تو گره خورده است
پروازم ده
مي خواهم از آسمان پر در آورم.
بوي بهار
هادي وحيدي
شاتوت مي خورم
دهانم بوي بهار گرفته است
آه... چه بهار خوش طعمي!
دهانم كه بوي بهار مي گيرد
پروانه مي شوم
ابريشم پيله هاييم به بال هاي تو گره خورده است
پروازم ده
مي خواهم از آسمان پر در آورم.
سر ّ حكمت
...پشت در ماند كبوتر چون شود
سينه اش از زخم غرق خون شود
از نفس مي افتد و پر مي زند
تاب از كف مي دهد جان مي كند
چون ندارم تاب و عمر نوح، من
شمه اي گفتم ازان مشروح، من
قصه چون از تازيانه سر كنم
داستاني بي كرانه سر كنم
تازيانه تاب از گل مي برد
هر چه گل دارد تحمل مي برد
خاصه آن گل غنچه دارد در كنار
از نسيمي شاخه هايش بي قرار
تازيانه حال او را چون كند
سينه ي آلاله ها را خون كند
خون فرو بارد از اين غم چشم باغ
تا قيامت لاله ها دارند داغ
پنجمين فصل تمام سال ها (دفتر دوم مديح و مرثيه)هادي وحيدي، چاپ اول بهار 1384
کار ما در بیستون کاغذین جان کندن است
خسروان جان کندن فرهاد شیرین دیده اند
ميرشكاك
چه روزگار غریبی ! نزدیک به دو دهه پیش تنها تو بودی و علیرضای عزیز و شاید یکی دو تن دیگر که آثار میرشکاک را در این شهر خوانده بودید و حاشیه نویسی هم کرده بودید و فحاشی هایش را هم به اخوان بزرگ پاسخ داده بودید. اما چه روزگار غریبی است که امروز یوسفعلی میرشکاک در زنجان باشد و خبر دار نشوی.
به نظرم علیرضایمان آنجا بوده. شاید به واسطه ی جوادی عزیز.
درود بر حوزه ی هنری با این اطلاع رسانی قوی!
| |||||
|
|
اين غزل از سروده هاي سال هاي 74-71 من است كه در نشريه هاي آن سال ها و مجموعه غزلم منتشر شده است. بنا به در خواست دوستان عزيزم –در اين سو وآن سو- درج مي شود.
سيب
هادي وحيدي
شيطانكم!دوباره مرا، سيب مي دهي؟
اي نفس سرخ وسوسه ها، سيب مي دهي؟
هفتاد مرتبه همه شب در قنوت نور
مي خواهم ازخدا به دعا، سيب مي دهي؟
آهي دگر نمانده ، بساطم تهي شده ست
جان مي دهم به نقد بها ، سيب مي دهي؟
از باغ تن نه- آه...!- به آدم زباغ روح
حواي من!خداي نما ، سيب مي دهي؟
00
اين كفر نعمت است اگر دست رد زنم
وقتي كه از بهشت خدا ، سيب مي دهي؟
سر مي برم به پاي تو پرهيز عشق را
هنگام كه بدون حيا ، سيب مي دهي؟
از شاخه ها بچين تو به عاشق سبد – سبد
يك دانه نه!مگر به گدا سيب مي دهي!
00
دندان زدم به سيب تو يك بار در بهشت
اين بار هم بگو به كجا سيب مي دهي؟
باران نخواهد آمد/ هادي وحيدي /نشر فاتزون/چاپ اول ۱۳۸۰